به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «اروم نیوز» به نقل از بصیرت، قاسم غفوری کارشناس مسائل سیاسی در یادداشتی نوشت: سرانجام پس از مدتها گمانه زنی سخنگوی فرمانده کل نیروهای مسلح عراق با اشاره به اینکه نیروهای آمریکایی و نیروهای ائتلاف بین المللی در ۳۰ سپتامبر جاری (هشتم مهر) روند خروج خود از عراق را تکمیل خواهند کرد، بر نبود پایگاه نظامی خارجی در اراضی عراق تاکید کرد. بر اساس این گزارشها رسما هشتم مهر ماه روزپایان این حضور است و عراق برای ورود به دورانی جدید آماده میشود. این خروج در حالی صورت میگیرد که به نظر میرسد عراق برای رسیدن به اهداف خویش یعنی امنیت بومی و نقش آفرینی منطقهای و جهانی نیازمند مجموعهای از اقدامات است که بدون توجه به آنها خروج نیروهای اشغالگر صرفا یک جابه جایی نظامی است که حتی میتواند به برخی چالشهای امنیتی منجر شود.
پیش از هر چیزی این خروج بیش از آنکه نشانه تعهد پذیری امریکاییها باشد ریشه در مجموعهای از تحولات دارد که خروج اجباری آنها را به همراه داشته است. از یک سو ترامپ به رغم ادعاها و وعدههای بسیارش در آستانه انتخابات میان دورهای کنگره با بحران مشروعیت شدید مواجه است، بویژه آنکه نه تنها در جنگ علیه ایران دستاوردی نداشته، بلکه افزایش بهای سوخت و بدهیهای دولت و نیز افشای وضعیف بحرانی انبارهای تسلیحاتی آمریکا میرود تا صورت حسابی برای انتخابات میان دورهای کنگره در آبان ماه گردد که حداقل نتیجه آن شکست جمهوریخواهان خواهد بود. از سوی دیگر پس از جنگ رمضان عملا کشورهای منطقه با ریاکاری آمریکا و اصل اول اسرائیل آشنا شده و دیگر اعتمادی به آمریکا ندارند، لذا حضور نظامی به منزله شکل گرفتن هستههای مقاومتی علیه حضور این کشور خواهد شد. بر این اساس این خروج نه یک اقدام قانون مدارانه و توافقی، بلکه از روی اجبار است؛ لذا این خروج را نمیتوان تغییر رفتاری مثبت از جانب واشنگتن برای تعامل با منطقه و عراق دانست.
نکته مهم آن است که خروج نیروهای خارجی در حالی که مولفههای تهدید آمیز نیابتی آن همچنان در عراق حضور دارد، نمیتواند به امنیت پایدار منجر شود. هر چند که دولتمردان عراق از انحصار سلاح در دست دولت به عنوان مولفه قدرت یاد میکنند، اما این اقدام نیازمند مولفههایی است که عدم تحقق آنها تهدیدات امنیتی برای عراق به همراه دارد، بویژه آنکه تجربه نشان داده که غرب در زمان خروج از کشورها با ایجاد فتنههای امنیتی به دنبال نمایش ضرورت حضور خود و ناتوانی کشورها در تحقق امنیت پایدار است.
بر این اساس با توجه به ضعفهای عراق در حوزه امنیتی و پدافندی در کنار تامین این نیازها مقابله با نیابتیهای آمریکا یک ضرورت است. شواهد نشان میدهد که از یک سو نیروهایی همچون پیشمرگه دارای روابط پنهان و آشکار با امریکا هستند در حالی که استقلال رفتاری آنها به نوعی تجزیه عراق و نبود انسجام امنیتی را به نمایش میگذارد، لذا اقدام عملی برای بازگردان ارتش عراق به این نواحی یک ضرورت برای امنیت سراسری و متحد است. از سوی دیگر عراق در این سالها به پایگاهی برای گروههای تروریستی و تجزیه طلب از پ ک ک گرفته تا تجزیه طلبان کرد ایرانی و ترکیهای مبدل شده است که بارها به همراهی و حمایت گرفتن از آمریکا اذعان کردهاند. اقدام گسترده دولت عراق برای جمع آوری این گروههای تروریستی و تجزیه طلب و بهره گیری از ظرفیتهای توافقنامه امنیتی تهران – بغداد برای تسریع در این روند یک ضرورت برای آینده عراق میباشد. این گروهها همان نیابتیهای آمریکا و رژیم صهیونی را دارند که در کنار داعش برای برهم زدن امنیت عراق و منطقه به کار گرفته میشوند.
نکته بسیار مهم آنکه اقدام دولت عراق در توقف فعالیت فرودگاههای عراق به مقصد ایران که با موج گسترده اعتراضهای مردمی و جریانهای سیاسی همراه شد، بار دیگر ضرورت رسیدن به استقلال اقتصادی و سیاسی را آشکار ساخت. هر چند عراق از بعد نظامی از نیروهای آمریکایی پاکسازی میشود، اما به نظر میرسد وابستگی اقتصادی بویژه در حوزه نفت و نداشتن بانک مرکزی مستقل که عملا عراق را به گیرنده بودجه از آمریکا مبدل کرده، وابستگی سیاسی و به تبع آن اتخاذ تصمیماتی مغایر با منافع و امنیت عراق را به همراه داشته است. بر این اساس همزمان با خروج نظامیان آمریکایی، دولتمردان عراق باید بر آن باشند تا از ظرفیتهای مردمی، سیاسی و حتی منطقهای و جهانی برای رها شدن از سلطه اقتصادی امریکا اقدام نمایند، چرا که استمرار وضع موجود در کنار آنکه عراق را اجبارا در چرخه بازی آمریکا قرار میدهد میتواند زمینه ساز اعتراضهای شدید داخلی و در نهایت امنیتی برای عراق گردد. نکته مهم آنکه نداشتن استقلال اقتصادی و سیاسی موجب میشود تا عملا کشورها با تردید به روابط با بغداد بنگرند و این امر با اهداف اعلامی الزیدی مبنی بر ساختن عراقی با نقش آفرینی مهم منطقهای و جهانی بویژه در حوزه انرژی همخوانی ندارد.
نکته مهم در این عرصه درسهای جنگ رمضان است که میتواند به الگویی برای دولتمردان عراق مبدل گردد. از یک سو رفتار آمریکاییها نشان داد که آنها هیچ ارزشی برای امنیت و منافع کشورهای منطقه قائل نیستند، چنانکه برخلاف تعهداتشان عراق را به محلی برای جنگ افروزی خود و رژیم صهیونی علیه ایران مبدل ساختند. از سوی دیگر اقتدار نظامی، مردمی و دیپلماسی ایران نشان داد که راه رسیدن به قدرت و حفظ منافع و امنیت ملی با تکیه بر داشتههای درونی و انسجام ملی محقق میشود. در عین اینکه جنگ اثبات کرد که تسلیم شدن و همراهی با امریکا جز جریتر شدن آنها نتیجهای ندارد و صرفا مقاومت و ایستادگی است که نقش بازدارندگی در برابر آنها را رقم میزند. در این میان آنچه امروز جهانیان به آن آذعان دارند آن است که امریکا نه یک ناجی بلکه خود محور بحران است و رژیم صهیونی نیز کانون جنایت و اشغالگری. بر این اساس برای رسیدن به امنیت پایدار و نقش آفرینی منطقهای و جهانی کشورها یک گزینه بیشتر ندارند و آن بومی سازی امنیت با تکیه بر همگرایی در مقابله با رژیم صهیونی و آمریکاست. بازی در زمین امریکا و نیز بی تفاوتی و سازش با رژیم صهیونی جز تشدید تنشها نتیجهای به همراه ندارد، چنانکه عراق امروز نه بر اساس توافق بغداد- واشنگتن بلکه به واسطه مقاومت است که مجبور به ترک عراق شده است بر این اساس حفظ گروههای مقاومت که بخشی از ساختار رسمی ارتش و امنیت عراق هستند یک ضرورت برای تحقق امنیت بومی عراق و منطقه است که میتواند از یک سو خنثی کننده طرح آمریکا برای گرفتار سازی عراق در جنگ داخلی باشد و از سوی دیگر در پیوند با مقاومت منطقه نقشی سرنوشت ساز در ترسیم آینده غرب آسیا در چارچوب امنیت بومی و همگرایی فراگیر و همه جانبه منطقهای داشته باشد.




