به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «اروم نیوز» نوذر شریعتپناه کارشناس مسائل سیاسی در یادداشتی نوشت: تنگه هرمز و بابالمندب دیگر تنها دو مختصات جغرافیایی در نقشه دریانوردی جهان نیستند؛ امروز به کانونهای اصلی «نبرد ارادهها» در نظام بینالملل تبدیل شدهاند. جایی که جغرافیا با سیاست، امنیت با اقتصاد و بازدارندگی با حقوق بینالملل گره میخورد تا سرنوشت موازنه قدرت در قرن بیست و یکم را رقم بزند.
تنگه هرمز به طول حدود ۱۵۸ کیلومتر و عرضی که در باریکترین نقطه به ۲۱ کیلومتر میرسد، نه فقط یک معبر، بلکه مرکز ثقل رقابتهای جهانی است. طبق آمارهای رسمی (EIA 2025)، روزانه بیش از ۲۰ میلیون بشکه نفت از این مسیر عبور میکند که معادل بیش از یکچهارم کل تجارت دریایی نفت جهان است. علاوه بر نفت، ۲۰ درصد از تجارت جهانی LNG و حجم عظیمی از محصولات پتروشیمی از این گلوگاه صادر میشود.
اما اهمیت هرمز فراتر از اعداد است. این تنگه «شاهرگ حیاتی» و «درگاه طلایی» تجارت است. از دیدگاه ژئوپلیتیک کلاسیک، هر قدرتی که بر جزایر راهبردی نظیر تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی اشراف داشته باشد، در واقع بر جریان اصلی اقتصاد جهانی چیره شده است. این اشراف، لزوماً به معنای بستن آبراه نیست، بلکه به معنای دارا بودن «قدرت مدیریت بر بحران» و «ابزار دیپلماسی اجبار» در تراز جهانی است.
بابالمندب؛ دروازه پیوند دو قاره
در سوی دیگر این معادله، بابالمندب قرار دارد؛ تنگهای به پهنای ۳۲ کیلومتر که دریای سرخ را به اقیانوس هند پیوند میزند. این آبراه که نامش در تاریخ با خطرات دریانوردی گره خورده، امروزه کلید ورود به کانال سوئز است. تحولات سالهای اخیر نشان داده که امنیت هرمز و بابالمندب، دو حلقه از یک زنجیره واحد هستند.
کاهش شدید تردد کشتیها در سال ۲۰۲۴ و بازگشت تدریجی جریان ترانزیت در نیمه اول ۲۰۲۶ تحت مدیریت نیروهای منطقهای، نشاندهنده یک تغییر پارادایم است. وقتی هزینههای بیمه و حملونقل بهدلیل تنشهای سیاسی افزایش مییابد و کشتیها ناچار به دور زدن آفریقا از مسیر «دماغه امید نیک» میشوند، جهان متوجه میشود که امنیت این گلوگاهها نه یک موضوع محلی، بلکه یک ضرورت گریزناپذیر برای ثبات قیمتها در بازارهای اروپا و آسیاست.
نبرد ارادهها؛ منطق بازدارندگی اقتصادی
نبرد ارادهها در این جغرافیا به معنای تقابل میان دو رویکرد است رویکردی که بهدنبال تثبیت سلطه سنتی بر آبراههاست و رویکرد جدیدی که از «قدرت بازدارنده اقتصادی» برای جلوگیری از جنگ و خونریزی استفاده میکند.
در تحلیلهای نوین، تسلط بر هرمز و بابالمندب دیگر صرفاً ابزاری نظامی برای انسداد نیست؛ بلکه ابزاری است برای تغییر موازنه، وادار کردن بازیگران مداخلهگر به بازاندیشی در سیاستهای جنگطلبانه و تأکید بر اینکه امنیت پایدار تنها با مشارکت کشورهای ساحلی و احترام به حاکمیت آنها تأمین میشود و استفاده از اشراف جغرافیایی برای محدود کردن دسترسی نیروهایی که ثبات منطقه را هدف قرار دادهاند.
پیامدهای جهانی و ضرورت همگرایی
دادههای اقتصادی نشان میدهد که اختلال در این دو تنگه، حتی به میزان ۳۰ درصد، میتواند به «بزرگترین اختلال عرضه در تاریخ بازار نفت» منجر شود. این موضوع نه یک تهدید، بلکه یک واقعیت ژئوپلیتیکی است که قدرت بازدارندگی ایران و همپیمانان منطقهایاش را برجسته میکند.
کشورهای حاشیه خلیج فارس و همسایگان جنوبی باید به این درک راهبردی برسند که تبدیل شدن به منبعی برای مداخله نیروهای فرامنطقهای، تنها به ناامنی دامن میزند. در مقابل، مدیریت هوشمندانه و مشترک این آبراهها بر اساس «حقوق همسایگی» و «دیپلماسی دریایی»، میتواند این منطقه را به امنترین و پرسودترین مسیر تجاری جهان تبدیل کند.
جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر «بیانیه گام دوم» و با هدف رسیدن به مؤلفههای تمدن نوین، نشان داده است که هرگز آغازگر جنگ نبوده، اما در مقام دفاع، از تمامی ابزارهای جغرافیایی، نظامی و ایمانی خود بهره میبرد. تسلط بر هرمز و بابالمندب در سالهای اخیر، پیام روشنی به جهان مخابره کرده است: دوران یکهتازی در آبهای استراتژیک به پایان رسیده و اکنون این «اراده ملتهای منطقه» است که قواعد بازی را در شریانهای انرژی جهان تعیین میکند.
امنیت انرژی جهان، امروز بیش از هر زمان دیگری به «احترام به حاکمیت کشورهای منطقه» گره خورده است. نبرد ارادهها در تنگه هرمز، در نهایت به نفع صلحی به پایان خواهد رسید که بر پایه صلح جهانی و اقتدار ایران بنا شده باشد.



