
به گزارش اروم نیوز به نقل از نسل برهان، دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی همواره محل تنش جناح های سیاسی مختلف در ایران بوده و هر جناح سعی کرده فضای دانشگاه را به سمت سیاست های خود مصادره کند.
وزارت علوم یکی از پرکارترین و پر مخاطب ترین بخش های آموزش عالی به شمار می آید و فعالیت های متعدد و فراوانی در این عرصه صورت گرفته است اما سعی شد در این مطلب به برخی از آنها اشاره شود.
پیشرفت دانشگاه ها در گیر و دار آمار ضد و نقیض
آمار موجود از افزایش کمی مراکز آموش عالی در بخش های مختلف از جمله حوزه آموزشی خبر می دهند براساس این آمار تعداد مراکز دانشگاهی و موسسات آموزش عالی وابسته به وزارت علوم از هزار و ۳۰۰مرکز در سال ۸۴ به دو هزار و ۵۰۴مرکز در پایان دوره دولت دهم افزایش یافته که رشد دو برابری را در این زمینه نشان می دهد.
همچنین آمارهای وزارت علوم نشان می دهد در سال تحصیلی ۸۵- ۸۴ مجموعا دو میلیون و ۳۸۹هزار و ۸۶۷دانشجو در مراکز دانشگاهی کشور تحصیل می کردند که در سال تحصیلی ۹۱-۹۰این آمار تقریبا دو برابر شده و به چهار میلیون و ۴۰۳هزار و ۶۵۲نفر رسیده است
در این مدت شمار دانشجویان از یک میلیون و ۵۲۲هزار و ۲۷۳دانشجوی مقطع کارشناسی در سال ۸۴به دو میلیون و ۸۹۸هزار و ۶۰۵نفر، جمعیت دانشجویان کارشناسی ارشد از ۹۲هزار و ۵۴۱نفر به ۴۶۰هزار نفر افزایش و در سال ۸۴تعداد دانشجویان دکترای تخصصی دانشگاه های کشور ۱۹هزار و ۲۳۷نفر بود که در سال ۹۱به بیش از ۵۶هزار نفر رسید.
ایجاد تناسب میان جمعیت دانشجویی و اعضای هیات علمی و برقراری استاندارد نسبت تعداد دانشجو به استاد یکی از مهم ترین شاخص های ارزیابی کیفی دانشگاه ها است که همه ساله شاهد افزایش جمعیت دانشجویی و رسیدن اعضای هیات علمی قدیمی به سن بازنشستگی هستیم بنابراین یکی از وظایف مهم مدیران آموزش عالی کشور رساندن این نسبت به نسبت های استاندارد جهانی است.
انتقاد دولت یازدهم از کمی گرایی دولت دهم
فرجی دانا اما در اردیبهشت ماه سال ۹۳ تعداد اعضای هیئت علمی جذب شده در دولت های نهم و دهم را تا پایان سالتحصیلی ۹۱-۹۲ بیست هزار نفر و نسبت استاد به دانشجو در دانشگاه های ایران را ۱ به ۳۳ عنوان کرد که می بایست تا پایان برنامه پنجم این نسبت ۱ به ۱۸ شود.
دولت یازدهم که نزدیک به ۲ سال از عمرش می گذرد مدعی است که مدیران دولت های نهم و دهم بیش از اندازه به مسائل عمرانی و کمی دانشگاه ها توجه کرده و از افزایش کیفیت آموزشی و تحقیقاتی مراکز آموزش عالی غافل شده اند.
البته آمار ارائه شده از رشد کیفی آموزش عالی در سال های ۸۴ تا سال های ۹۲ حکایت می کند ولی وضعیت فعالیت های آموزشی و علمی را نمی توان تنها با آمار و ارقام قضاوت کرد.
افزایش بی رویه رشته محل ها به ضرر کشور است
همچنین از ابتدای دولت نهم تاکنون تعداد رشته محل های تحصیلی دانشگاهی از ۱۳ هزار و ۷۷ مورد به ۳۵ هزار و ۱۴۷ رشته محل افزایش یافته و بیش از دو و نیم درصد رشد داشته است البته این رشد در مقاطع مختلف تحصیلی، متفاوت است.
مدیران آموزش عالی دولت یازدهم در واکنش به این آمار افزایش بی رویه تعداد رشته محل های دانشگاهی در دولت نهم و دهم را در ابتدا موضوعی مثبت دانسته ولی در بلند مدت اثار سوء آن را برای جامعه مخرب ارزیابی کردند.
تیر ۷۸، اولین تنش اساسی اصلاح طلبان و اصولگرایان
تنش میان دانشجویان اصلاح طلب و اصولگرایان در ایران به سال ۷۸ باز می گردد، ۲ سال پس از پیروزی محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶، زمانی که دانشگاه ها شاهد اتفاقاتی تلخ بودند و هر دو جناح دیگری را متهم می کردند هر چند از فضاسازی مسموم رسانه های منتسب به جریان اصلاح طلبی کشور نمی توان چشم پوشی کرد.
در روزهای نخست روی کار آمدن دولت یازدهم بود که توفیقی از بازگشت دانشجویان ستاره دار به کلاس های درس خبر داد که واکنش های بسیاری در پی داشت.
اصلاح طلبان معتقدند که دولت نهم و دهم با دانشجویان منتقد و معترض برخورد چکشی کرده و ستاره دار شدن دانشجویان خلاف قانون است.
در طرف مقابل اصولگرایان موضوع ستاره دار شدن دانشجویان را سوغات دولت خاتمی برای جامعه دانشگاهی می دانند و معتقدند با هنجارشکنان و کسانی که محیط دانشگاه را از مسیر اصلی خود منحرف و موجب پسرفت علمی کشور می شوند باید برخورد شود تا آرامش دوباره به محیط دانشگاهی بازگردد.
دانشگاه، محل تقابل دو جریان اصولگرا و اصلاح طلب
از همه این مسائل که بگذریم دانشگاه ها همواره محل تقابل دو جریان اصولگرا و اصلاح طلب در ایران بوده و هرکدام به نوبه خود به دنبال بهره برداری های سیاسی از این محافل هستند امری که موجب به حاشیه کشاندن مراکز علمی کشور از مسیر علم و پیشرفت شده است تا جایی که رهبر معظم انقلاب در بازه های مختلف از نفوذ جریانات سیاسی و تبدیل دانشگاه ها به باشگاه های سیاسی انتقاد کرده و خواستار هوشیاری بیشتر دانشجویان شدند.
با توجه به نگرانی های روزافزون نسبت به حوزه های فرهنگی و توجه بیش از پیش به جایگاه حوزه فرهنگ در سیاست گذاری، لازم است نگاهی بالادستی جهت آسیب شناسی این حوزه در یکی از فرهنگی ترین جوامع موجود یعنی دانشگاه ها بیندازیم.
دانشگاهی که به فرموده امام خمینی(ره) مبدا همه تحولات است و اگر اصلاح شود، مملکت اصلاح می شود.
در بررسی مباحث مربوط به بودجه بندی دانشگاه ها به سهم ناچیز مقوله فرهنگ در این بودجه ها و نظارت بر نحوه هزینه کرد همین ناچیز و مباحثی از این دست، برخورد می کنیم که بدون استثناء مورد غفلت هردو جناح چپ و راست بوده و از انتظارت مردمی و رهبر معظم انقلاب فاصله جند فرسخی دارد.
از آنجا که به نظر نگارنده آسیب مباحث فرهنگی این روزهای دانشگاه ها به موارد مهمتر دیگری برمی گردد، در بستر یک سیر مختصر تاریخی در سه دوره اصلاحات، دولت نهم و دولت دهم نحوه نگاه حاکمیتی به دانشگاه ها و فضای سیاسی و فرهنگی آنها را نقد و بررسی می کنیم.
فرهنگ در دولت اصلاحات
دوره اصلاحات یکی از دوره های خاص سیاسی به لحاظ تاثیر متقابل فضای سیاسی- فرهنگی دانشگاه ها و نگاه دولت و سیاسیون است.
در این دوران فضای دانشگاه ها بشدت متاثر از حرکات و صحبت های سیاسیون بود و از آنجایی که سیاستگذاری در این حوزه ها نیز در دست همراهان این سیاسیون در بدنه دولت بود، زمینه بسیار مناسبی از طرف دولت برای نقش آفرینی بعضی از جریان های دانشجویی در پیشبرد سیاست های کلان مد نظر سیاسیون حاکم مهیا شده بود.
بصورت مختصر درباره این دوران می توان گفت که با در نظر گرفتن نوع نگاه خاص حاکم بر دولت، حاکمیت صرفا در نحوه برنامه ریزی خود برای فضای فرهنگی دانشگاه ها موفق عمل کرده است اما آسیب اصلی در این دوره به نگاه غلط برنامه ریزان به مقوله فرهنگ در دانشگاه ها و استفاده های نابجا از جنبش دانشجویی، بر می گردد.
کار سخت دولت نهم در فضای دانشگاهی
دولت نهم برخلاف خواست غالب فعالین فرهنگی – سیاسی سیاست زده آن روزهای دانشگاه ها تشکیل شده و حاکی از تقابل خواسته های مردم با نوع نگاه این نوع فضای فرهنگی رایج در دانشگاه ها بود.
از آنجایی که نوع نگاه دولت نهم در حوزه فرهنگ تفاوتی بنیادین با نوع نگاه حاکم بر دولت قبلی داشت، طبیعتا برنامه ریزی های سیستم قبل که مبتنی بر نوع نگاه خود بود را برنتابید و جهت کنترل آن رو به یک سری اقدامات سلبی در این دوره آورد.
طبیعتا نمی توان برخورد سلبی در هر سیستمی که تفاوت های بنیادین با سیستم قبل از خود دارد را انتظار نداشت و چشم بسته آنها را به صرف سلبی بدون مردود دانست، اما قاعدتا این نوع نگاه ها و برخوردهای سلبی مقطعی است و اگر رو به اقدامات و طرح های ایجابی در سطح سیاستگذاری و برنامه ریزی نیاوریم در واقع نوعی خلا فعالیت را بوجود می آوریم که قطعا نتایج خوبی را به دنبال نخواهد داشت.
و اما دولت دهم . . .
با گذر از دوره برخوردهای سلبی مدیریت فرهنگی دانشگاه ها در دولت نهم مطرح شدن چند کار کلان در حوزه فرهنگی دانشگاه ها حاکی از ورود مدیران به فضای طراحی و برنامه ریزی در حوزه فرهنگ دانشگاه ها بود.
از جمله این طرح ها، راه اندازی معاونت مستقل فرهنگی در بعضی از دانشگاه ها و جدا کردن آن از حوزه دانشجویی بود، اقدامی که بسیار شتابزده اجرا شد و در نهایت هم در بسیاری از دانشگاه ها محقق نشد.
گذشته از این اقدام مثبت دولت دهم، با توجه به گذشت دوره نیاز به بعضی اقدامات سلبی و همچنین دوره اثربخشی آنها روی آوری به انجام پاره ای اقدامات ایجابی در این حوزه بیش از پیش خودنمایی می کند.
متاسفانه مدیران فرهنگی وزارت علوم و دانشگاه ها در دولت دهم نشان داده اند که نگاه منطقی به این حوزه نداشته و کماکان دانشگاه ها از این فرصت سوزی رنج می برند،
فرصت سوزی که ممکن است در فضای فعالین فرهنگی دانشگاه ها منجر به نوعی بازگشت به عقب شود.
خلاصه اینکه؛ مدیران دانشگاه های ما نمی دانند از مدیریت فرهنگی دانشگاه ها چه می خواهند و بواسطه روح محافظه کاری مدیریتی خود و بی اعتمادیشان به فضای دانشجویی ترجیح می دهند تا جایی که می توانند برنامه ها و طرح های دیگر را هم اجرایی نکنند که مبادا ایجاد مشکل کنند.
در فضای فرهنگی این روزهای دانشگاه ها با گذر از نیاز جدی به پاره ای اقدامات سلبی، نیاز به ورود به حوزه اقدامات ایجابی کاملا محسوس است. نیازی که بی توجهی مدیران و مسئولان امر به آن در کنار عدم اعتماد آنها به فعالین فرهنگی دانشجویی بسیار آزاردهنده است.
انتهای پیام/



