
پایگاه بصیرت؛ گروه سیاسی/ فتنه ۸۸ و سلسله اتفاقات و رخدادهای صورت گرفته در قالب آن به عنوان حرکتی انگیخته شده و نه خودجوش، از دیدگاه های مختلف بررسی و واکاوی شده است. با این وجود، بررسی دلایل ناکامی و شکست این فتنه از منظر تحلیل گفتمان از آنجا ضروری است که این فتنه در مجموع درصدد به چالش کشیدن دال های هویت بخش و معنا بخش نظام جمهوری اسلامی ایران بود.
به عبارت دیگر، فتنه ۸۸ درصدد بود تا با برجسته کردن (مفصل بندی کردن یا articulation) برخی از دال های شناور یا به عبارت دقیق تر، دال های به حاشیه رفته شده در حوزه گفتمانی نظام جمهوری اسلامی ایران هم معنابخشی و هویت بخشی دال های مسط کنونی را به چالش بکشد و هم بتواند دال های مورد نظر خود را تثبیت کند. با این وجود، از آنجا که بر اساس نظریه گفتمان(در روایت لاکلا و موف) که گفته می شود هیچ گفتمانی در هیچ زمانی به طور کامل تثبیت نمیشود و پیوسته از سوی گفتمانهای رقیب به چالش کشیده میشود، در واقع، فتنه ۸۸ از یک منظر چالشی بود برای گفتمان مسلط جمهوری اسلامی ایران که نتوانست به اهداف خود جامه عمل بپوشاند.
مجموعه ی دال ها و عناصری که فتنه ۸۸ حول محور آنها شکل گرفته از جمله تلاش برای برجسته کردن ایرانیت در مقابل اسلامیت که بهترین نمود آن در شعار “نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران” تجلی یافت، نه تنها در تعارض با موارد ادعایی سران فتنه بود که به زعم خود خواهان احیای عظمت ایران در سطح دنیا بودند، بلکه آنگاه که شعار “هم غزه هم لبنان جانم فدای ایران” مطرح شد، به کلی این شعار به حاشیه رانده شد.
به عبارت دیگر، از آنجا که گفتمان مسلط بر جمهوری اسلامی ایران نافی عنصر ایرانیت نیست، اصحاب فتنه با برجسته کردن این عنصر نه تنها استقلال گفتمانی خود را زیر سوال بردند، بلکه نشان داده شد که آنچه تعیین کننده وجوه محتوایی و شکلی کنش سیاسی اجتماعی ملت ایران است همان عناصر و دال های گفتمان جمهوری اسلامی ایران است. به عبارت دقیق تر، آنگاه که سران فتنه خود را در فضای تخاصم با جمهوری اسلامی ایران و به مثابه غیر یا دگر این نظام تعریف کردند، دیگر نمی توانستند از دال های مورد توجه این نظام به نفع خود استفاده کنند.
فراتر از این باید گفت که شرط نخستین برای اینکه یک گفتمان جدید بتواند در ایجاد یک نظم اجتماعی نوین موفق باشد، تضعیف و گسترش بحران در گفتمان مسلط است، در حالی که در سال ۸۸ نه تنها گفتمان مسلط دچار ضعف و بحران نبود، بلکه با شکل دادن و آفریدن حماسه عظیم نه دی نشان داد که حتی در اوج فضای غبارآلود فتنه نیز پویاست و قادر به بازتولید خود و معنابخشی به کنش سیاسی اجتماعی مردم است. علاوه بر این و با فرض گرفتن وجود بحران در گفتمان مسلط، سران و طراحان داخلی و خارجی فتنه ۸۸ در جهت ارائه راه حلی برای حل بحران یا آنچه که در نظریه گفتمان “اسطوره” خوانده می شود، نیز موفق نبودند، زیرا حداکثر کوشش آنها در خرابکاری و اردوکشیهای خیابانی خلاصه شد.
به عبارت دقیق تر، آنچه در فتنه ۸۸ شاهد آن بودیم، برجستگی بعد سلبی در اقدامات و شعارهای اصحاب فتنه بود و اساسا در حوزه ایجاب حرفی برای گفتن نداشتند و حتی اقدامات سلبی آنها به جایی رسید که از هتک حرمت به سیدالشهدا(علیه السلام) نیز دریغ نکردند!
از این رو با توجه به آنچه گفته شد، اصحاب فتنه ۸۸ نه تنها موفق نشدند تا به دال های مورد نظر خود عینیت بخشند، بلکه صرفا در حد بیان یا به عبارت دقیق تر، در حد همان گفتمان حاشیه ای شده باقی ماندند و امروز پس از گذشت چند سال از فتنه پیوسته از شمار طرفداران آنها کاسته شده است.
نکته پایانی اینکه براساس تحلیل گفتمان، درک ذهنیت اجتماعی مردم در پا گرفتن گفتمان ها بسیار موثر است و در شرایطی که ذهنیت اجتماعی مردم ایران بیزار از بیگانگان و دخالت آنها در امور داخلی کشور است و همچنین مقدسات مذهبی در این ذهنیت جایگاه بالایی دارند، اصحاب فتنه با میدان دادن یا فراهم کردن زمینه برای دخالت بیگانگان در امور کشور و همچنین عبور و هتک حرمت مقدسات مذهبی مردم، با دست خود زمینه ناکامی خود را فراهم آوردند.



