• امروز : شنبه - ۱۶ آبان - ۱۴۰۵
  • برابر با : 27 - جماد أول - 1448
  • برابر با : Saturday - 7 November - 2026

مصاحبه به آزاده دفاع مقدس آقای مرثضی نظری

  • کد خبر : 178357
  • ۱۸ شهریور ۱۳۹۳ - ۰:۰۰

مرتضی نظری متولد سال ۱۳۴۵ است که در سن ۱۸ سالگی به اسارت عراقی ها در آمده است.وی از روزهای آغازین اسارت خویش سخن به میان آورد و گفت:بعد از اینکه ما را از خط مقدم جبهه به رندان مرگزی و استغفارات عراق بردند تعذ از شکنجه های فراوان که آثار آن هنئوز بر تن […]

مرتضی نظری متولد سال ۱۳۴۵ است که در سن ۱۸ سالگی به اسارت عراقی ها در آمده است.وی از روزهای آغازین اسارت خویش سخن به میان آورد و گفت:بعد از اینکه ما را از خط مقدم جبهه به رندان مرگزی و استغفارات عراق بردند تعذ از شکنجه های فراوان که آثار آن هنئوز بر تن آراده ها بر جا مانده است،ما را به اردوگاههای عراق منتقل کردند.

به گزارش سرویس دفاع اروم نیوز,
مرتضی نظری متولد سال ۱۳۴۵ است که در سن ۱۸ سالگی به اسارت عراقی ها در آمده است.
وی از روزهای آغازین اسارت خویش سخن به میان آورد و گفت:بعد از اینکه ما را از خط مقدم جبهه به رندان مرگزی و استغفارات عراق بردند تعذ از شکنجه های فراوان که آثار آن هنئوز بر تن آراده ها بر جا مانده است،ما را به اردوگاههای عراق منتقل کردند.
همه اسرا را در داخل شهر جرخاندند تا مرد م عراق ما را ببینند،و به سوی ما یورش نمایند چشم ها و دستهای ما را بسته بودند و ما هیچ جا را نمی دیدیم و زمانی که از ماشین پیاده می شدیم یک مشت شدید به صورت ما برخورد می کرد.
بعد از شکنجه زیاد ما را به تونل وحشت وارد کردند تونلی که اسرای زیادی در آن به شهادت رسیدند و عده ای هم جانباز شدند؛ همه اسرا فریاد یا حسن و یا ابوالفضل بر زبان داشتند و عراقی ها با شنیدن نام ائمه شکنجه ها را بیشتر می کردند.
بعد از آن تونل ما را به طرف اردوگاه ها بردند،اردوگاهایی که روی شن و ماسه آنها خون شکنجه اسرا بر جا مانده است. غذا هایی که بسیاری ار دندان هایمان را شکست و درد دندان عذابمان می داد و از درد دندان یک سیم را گرم می کردیم و روی دندان می گذاشتیم تا درد آن کاهش یابد.
جهار سال و جهار ماه و۱۲ روز مدت اسارتم به طول انجامید بد ترین خاطره از آن دوران رحلت امام (ره) بود که اجازه عزاداری بهخ ما نمی داند و ما مخفیانه به عزاداری شبانه روزی مشغول بودیم.
سلیب سرخ گاهی به دیدن اسرا می آمد و من یک نامه ای نوشتم و رحلت امام را تسلیت گفتم تمام نامه ها را کنترل می کردند به خاطر همین من در نامه نوشتم رحلت ریش سفید محله را تسلیت می گویم.
بعد از جند ماه نامه الی به دستم رسید که رحلت پدر بزرگت با شور خاصی برگذار شد و مردم همه حضور داشتند و من فهمیدم که نامه مرا درک کرده اند و جوابی این جنین به من فرستادند.
همه روزهای اسارت برایمان خاطره بود ،همدلی و صمیمیتی که بین اسرا بود درد دوری از عزیزان را تلقین می داد.
یک روز چند مفاتیح به اردوگاه آوردند و همه بچه ها زرنگی کرده و هر چی گاغذ داشتند تمامی دعا ها را روی آن نوشتند که یکی از بهترین خاطرات من بود که بچه ها با شور و ش.ق مشغول نوشتن بودند؛چون قرار بوذ کتابها را از ما بگیرند.
اسرا جسمشان اسیر بود ولی روحشان آزاد بوده وبر فراز مرزو بوممان به چرواز در می آمد.
گفته مفام معظم رهبری اسرا را دلگرم نمود ،آقا در سخنرانی خود گقته بود که مقاومت آزادگان آبروی نظام اسلامی را خریده است.
بعد از شکنجه های فراوان دستور آزادی ما صادر شد،حس عجیبی بود ،بعد از چند سال می خواهی به خاک پاک وطن برگردی در پوستمتن نمی گنجیدیم، رمانی که به وطن رسیدیم همگی به تربتاکمان سجده و ادای احترام کردیم.
خانواده ها با داشتن عکس هایی در دست دنبال مفقودین خود بودند و ما هم خبری از آنها نداشتیم که آن چشمهای گریان هرگز از خاطرم جدا نمی شوند.
با خانواده ام دیدار کردم ولی پدرم را ندیدم دلم گرفت گفتم حتما برای پدرم اتفاقی افتاده است ولی به من گفتند که به مسافرت رفته است بعد از چند روز مرا سر مزارش بردند و من خیلی ناراحت شدم که فوت پدرم را شاهد نبودم و این موضوع هنوز هم عذابم می دهد ولی تقدیر خدا چنین بوده است.
بنده به عنوان خدمتگزار مردم بعد از اسارت به مردم خدمت کرده ام و اگنون هم ار آخرین سمتم که فرمانداری سلماس بود تفاضای بازنشستگی کرده ام.
امیدوارم ملت ایران با همکاری هم بتوانند جوابگوی خون شهیدان و آزادگان و ایثارگران باشند

لینک کوتاه : https://oroumnews.ir/?p=178357

برچسب ها

ثبت دیدگاه

در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.