
به گزارش خبرنگار اروم نیوز، غلامعلی مایل زاده فرزند اول خانواده بود، شهید دوران ابتدایی را در مدرسه روستا به پایان رساند، اول راهنمایی را در مدرسه خاقانی نزدیک آرامگاه خواند، سپس به دبیرستان رفت.
او پایه یک رانندگی داشت، اوضاع درسیش هم خوب بود، اما به علت مشکلات مالی و پر جمعیت بودن خانواده احساس مسئولیت کرده و در کنار تحصیل، کار هم می کرد تا در هزینه های زندگی سهیم باشد، این شهید در امورات کشاورزی نیز کمک حال پدرش بود.
تا آخرین لحظه شهادت به انقلاب و نظام وفادار بود و هرچه در توان داشت در این راه به کار می گرفت، با افرادی که زیاد اهل انجام واجبات نبودند رفت و آمد نمی کرد، بلکه سعی می کرد آنها را متوجه اشتباهاتشان کند که اگر میسّر نمی شد رفت و آمد ها را کم می کرد.
شهیدی که عاشق سپاه بود
به سراغ پدر و مادر شهید مایل زاده در گلزار شهدا رفتم و پای در و دلشان نشستم، مادر شهید می گفت: پسرم در راه خدا رفت، او می گفت مادر جان وقتی شهید می شوم ناراحت نشوید، علاقه ی زیادی به شهادت داشت ما از او راضی هستیم و انشا لله که خداوند نیز از او راضی باشد.
پسرم جانش را در راه قرآن، اسلام و کشورش داد، او سرباز خدا بود.
می پرسم: مادر جان شهید غلامعلی چگونه به جمع رزمندگان سپاه پیوست؟
مادر شهید گفت: پسرم دوران سربازیش را در نقده تمام کرد و از همان جا به صورت قراردادی به مدت ۵ سال جذب سپاه شد تا اینکه بعد از ۲ سال به صورت رسمی به جمع نیروهای سپاه پیوست.
این مادر شهید افزود: عموی غلامعلی و یکی از فامیلهایمان پاسدار بودند و به او می گفتند پاسداری بی قراری دارد، بی خوابی دارد، خطر دارد، پسرم با جان و دل گفت همه اینها را می دانم، من عاشق سپاه و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران هستم و می خواهم خالصانه برای کشورم خدمت کنم.

شهید غلامعلی مایل زاده معروف به آچار فرانسه سپاه
وی اظهار کرد: زیاد به ماموریت می رفت با عشق و علاقه کار می کرد، هر وقت به ماموریت می رفت به خانه که می آمد و دو تا تخم مرغ لای نان می گذاشت و می گفت: من رفتم برایم دعا کنید.
از این مادر شهید خواستم از خاطرات شهید برایم بگوید؟
وی با افسوسی که در چهره اش نمایان بود گفت: غلامعلی در سپاه به آچار فرانسه معروف بود، روزی یکی از همکارانش به خانه زنگ زد و گفت، مادر جان خوب هستید آچار فرانسه کجاست؟! من هم گفتم که حاج آقا خانه نیست او جایش را می داند! وقتی آمدند می پرسم، خندید و گفت مادرجان منظورم غلامعلی است!!
این مادر شهید افزود: بعضی وقت ها هم غلامعلی به خوابم می آید، با لباسی سفید و چهره ای نورانی، دستش را بر گردنم می اندازد و با من صحبت می کند.
پدر شهید نیز از اینجا به بعد با من همکفلام شد و گفت: یک شب در خواب دیدم که غلامعلی به خانه آمد، گفتم پسرم مگر تو شهید نشده ای؟ گفت، بابا اومدیم ماموریت…

احترام شهید به پدر و مادر
مادر شهید نیز تصریح کرد: چند روزی از شهادت پسرم گذشته بود که سر مزار آمدیم، مادر شهیدی که کنار پسرم به خاک سپرده شده بود گفت، یک روز قبل از اینکه شهید غلامعلی را به اینجا بیاورند در خواب دیدم میز و صندلی به اینجا آورده اند گویی که مهمانی بود، دیدم پسرم آمد، گفتم چه خبر شده مگر مرده ها هم از میز و صندلی استفاده می کنند؟ گفت، نه مادر، فردا اینجا مهمان داریم.
از آنها در مورد آرزو هایشان پرسیدم.

پدر شهید گفت: وظیفه ما خدمت به اسلام است، خون شهدا بود که به ما امنیت و آرامش داد، خانواده ما متعصب به سرور و سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین هستند، این آرمان ها را مدیون امام حسین (ع) هستیم و باید پرچم حسینی را همیشه سر افراز نگه داریم.
وی افزود: از درگاه خداوند متعال امنیت آسایش و طول عمر مقام معظم رهبری را آرزومندم، ما حاضریم هر روز نان خالی بخوریم ولی امنیت و آرامش را از دست ندهیم.
مادر شهید غلامعلی هم در مورد آرزوهایش گفت: ما باید جان و خون خودمان را در راه دین اسلام و رهبری و کشورمان بگذاریم تا خون شهدای ما پایمال نشود و بتوانیم ولایت امام خامنه ای را به آقا امام زمان (عج) تحویل دهیم.



