
به گزارش سرویس اجتماعی اروم نیوز
از جمله سنت های پسندیده ای که مدتی است در کشور ما رایج شده است، موضوع «افطاری ساده» است.
چرا این همه بر سنت افطاری دادن تاکید شده؟ چرا سادگی افطار ولو با یک آب دادن و با یک عدد خرما و یا لقمه ای نان، افطار دادن پذیرفته شده است؟ در افطار ساده و بی تشریفات چه اثری است که در افطارهای رنگین و پر خرج نیست؟
مساله خود نخوردن و به دیگران خوراندن، یعنی روزه گرفتن و افطاردادن دو روی یک سکه اند. وقتی انسان خود را از خوردن و آشامیدن و امور دیگر بازمی دارد، خود را به خدای خود مرتبط می کند.
فرمانِ روزه از خداست و انسان در حال روزه در اطاعت و ارتباط با خدای خویش است.
اصولاً ایمان یعنی ارتباط. چه زیبا در داستان مادر موسی به این نکته اشاره شده است:« وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَی فَارِغًا إِن کَادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْلَا أَن رَّبَطْنَا عَلَی قَلْبِهَا لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» نزدیک بود مادر موسی وقتی فرزندش را در صندوق گذاشته و آب، صندوق او را می برد بگوید فرزندم! و همه چیز فاش شود، اگر نه این بود که قلب او را مرتبط کردیم تا به وعده ما مومن باشد و آن را باور داشته باشد.
افطار دادن هم احیاء ارتباط انسان با خدا از طریق برادران و خواهران دینی است. همان طور که روزه از خودگذشتگی است و به خدا رسیدن و ارتباط با خدا، روشنی دل یعنی ایمان را هم تامین کرده است.
افطار دادن هم از خودگذشتن و به باورمندان خداوند پیوستن است، ارتباط با مرتبطین به خدا، ارتباط با خداوند است. گذشت از خود، هم در خودداری از خوردن و هم افطار دادن به دیگران است؛ ولی همان طور که روزه دار باید زبان و دل او هم از گناه به دور باشد، افطار دادن هم باید از خودنمایی و تفاخر مبرّا و منزه باشد.
همان طور که گناهان بازگشت به خودخواهی خویشتن است و روزه را آسیب می رساند، رنگین شدن افطاری، بازگشت به خودنمایی است و روح از خودگذشتگی افطار را می میراند.
چقدر خوب است هزینه های سنگین افطار برای سیران و بی نیازانِ کم شمار را به افطار دادن ساده به روزه داران پرشمار تبدیل کنیم. چه سود است در افطاری ای که اغنیاء در آن دعوت شده و محتاجان در ورود به آن ممنوع باشند؟
در این جا لازم است تا روایاتی در این باره ذکر شود.
ابو الصّبّاح کنانى از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است که فرمود: کسى که روزه دارى را افطارى بدهد اجرى برابر با او دارد.
و امام صادق علیه السّلام فرمود: سدیر در ماه رمضان بر پدرم علیه السّلام وارد شد، پدرم به او فرمود: اى سدیر، آیا می دانى که این چه شب هائى است؟
پس سدیر گفت: آرى، فدایت شوم، این شبهاى ماه رمضان است،
بفرما منظور چیست؟
پس پدرم به او فرمود: آیا مى توانى در هر شبى از این شبها ده بنده از اولاداسماعیل علیه السّلام را آزاد سازى؟
سدیر گفت: پدر و مادرم به فدایت، مال من به این کار نمى رسد.
پس پدرم همچنان از شمار آن بندگان می کاست، تا به یک بنده رسید، و سدیر در هر نوبت مى گفت: توانائى آن را ندارم.
پس پدرم به او فرمود: آیا توان آن را ندارى که در هر شبى مرد مسلمانى را به افطار فراخوانى؟
گفت: آرى، و ده مرد را.
آنگاه پدرم علیه السّلام به او فرمود: منظور من همین بود اى سدیر، زیرا افطارى دادنت به برادر مسلمانت با آزاد کردن بنده اى از اولاد اسماعیل علیه السّلام برابر است.



