• امروز : سه شنبه - ۲۴ شهریور - ۱۴۰۵
  • برابر با : 3 - ربيع ثاني - 1448
  • برابر با : Tuesday - 15 September - 2026
آتش‌نشانی که می‌خواست دخترش حقیقت را ببیند؛

روایت چهره واقعی آمریکا برای «آرمیتاهای» ایران

  • کد خبر : 314823
  • ۲۴ شهریور ۱۴۰۵ - ۰:۰۷
روایت چهره واقعی آمریکا برای «آرمیتاهای» ایران
برای فرشاد مطلبی، آن روز عسلویه فقط با صدای انفجار و آتش تعریف نمی‌شد؛ میان دود و احتمال اصابت دوباره، دوربینش را روشن کرد و نام دخترش آرمیتا را صدا زد؛ جمله‌ای که قرار نبود فقط در یک فیلم باقی بماند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «اروم نیوز» به نقل از  پایگاه خبری تحلیلی «سپاس خبر»؛ انفجار عسلویه هنوز تمام نشده بود. سقف‌های کاذب ایستگاه فرو ریخته و شیشه‌ها از شدت موج انفجار لرزیده بودند؛ بیرون، آتش بالا می‌رفت و هنوز معلوم نبود حمله ادامه پیدا می‌کند یا نه.

فرشاد مطلبی، راننده آتش‌نشانی در مجموعه HSE پتروشیمی‌های عسلویه، در همان دقایق میان آماده‌شدن برای عملیات و احتمال اصابت دوباره، دوربین تلفن همراهش را روشن کرد. اما آنچه می‌خواست ثبت کند فقط آتش و دود نبود.

ذهن او برای چند لحظه از عسلویه فاصله گرفت و به خانه رفت؛ به آرمیتا، دخترش، و گفتگویی که پیش از حادثه درباره آمریکا، جنگ و اتفاقات منطقه با او داشت.

مطلبی از سال ۱۳۸۸ در آتش‌نشانی فعالیت می‌کند و در روزهای جنگ نیز در کنار نیروهای عملیاتی و کارکنانی ماند که با وجود کاهش نیرو و دستور تخلیه، برای ادامه فعالیت مجموعه‌ها در منطقه حضور داشتند.

آنچه در ادامه می‌خوانید، روایت چند دقیقه از آن روز است؛ چند دقیقه‌ای که برای یک آتش‌نشان با آتش و انفجار آغاز شد، اما در نهایت به گفت‌وگویی میان یک پدر و دخترش رسید.

از شلمزار تا آتش‌نشانی عسلویه

«سپاس‌خبر»: از خودتان بگویید؛ چند سال است آتش‌نشان هستید؟

مطلبی: من فرشاد مطلبی، اهل شهر شلمزار در استان چهارمحال و بختیاری هستم. سال ۱۳۸۸ در آتش‌نشانی استخدام شدم و به‌عنوان راننده آتش‌نشانی در مجموعه HSE پتروشیمی‌های عسلویه فعالیت می‌کنم.

همواره معتقدم باید تا آخرین نفس پای آب و خاک کشورمان ایستاد و برای حفظ و سربلندی آن تلاش کرد.

روزی که عسلویه هدف قرار گرفت

«سپاس‌خبر»: روز حادثه چه شرایطی در منطقه حاکم بود؟

مطلبی: پیش از آن روز، تهدیدها متوجه زیرساخت‌ها شده بود و حتی اعلام شده بود برخی سایت‌های یوتیلیتی عسلویه ممکن است هدف قرار بگیرند.

مدیران مجموعه برای کاهش خطر، دستور تخلیه صادر کردند و فعالیت‌ها با حداقل نیرو ادامه پیدا کرد. با وجود این، بسیاری از کارکنان با مسئولیت‌پذیری و بدون اجبار در محل ماندند تا چرخه تولید متوقف نشود.

ما نیز در کنار آن‌ها به وظیفه خود ادامه دادیم تا اینکه روز ۱۷ فروردین، حدود ساعت یک ظهر، پتروشیمی‌های مبین و دماوند مورد اصابت قرار گرفتند و پتروشیمی جم نیز در ادامه هدف قرار گرفت.

با توجه به نزدیکی این مجموعه‌ها و ارتباط آنها از طریق خطوط و تأسیسات، نگرانی از گسترش حادثه به دیگر بخش‌های عسلویه بسیار جدی بود.

«سپاس‌خبر»: لحظه نخست حادثه را چگونه به یاد دارید؟

مطلبی: حادثه با صدای انفجار آغاز شد. سقف‌های کاذب ایستگاه ما فرو ریخت و شیشه‌ها و پنجره‌ها به‌شدت لرزیدند.

پس از خروج از ساختمان، متوجه شدیم مبین و دماوند مورد اصابت قرار گرفته‌اند. بلافاصله نیروها از طریق بی‌سیم اعلام آمادگی کردند، لباس‌های عملیاتی پوشیدیم و برای ورود به حادثه آماده شدیم.

با این حال، دستور داده شد تا پایان حمله منتظر بمانیم و پس از آن عملیات اطفای حریق را آغاز کنیم.

میان خطر و مسئولیت

«سپاس‌خبر»: احتمال حمله دوباره چقدر جدی بود؟

مطلبی: احتمال حمله مجدد وجود داشت و این موضوع را در نظر داشتیم. با این حال، وسعت حادثه و احتمال سرایت آتش به دیگر سایت‌ها باعث شد نتوانیم زمان زیادی منتظر بمانیم.

گزارش‌ها از اصابت تعداد زیادی موشک به منطقه حکایت داشت و به دلیل ارتباط میان واحدهای مختلف، این نگرانی وجود داشت که ادامه آتش‌سوزی خسارت گسترده‌تری ایجاد کند.

پس از پایان حمله، وارد عمل شدیم و عملیات اطفای حریق را آغاز کردیم.

در این عملیات، حضور و همراهی مدیران و مسئولان HSE نیز برای نیروها بسیار دلگرم‌کننده بود. مهندس حبیبی، رئیس HSE، دکتر یاسری، مدیر مجموعه HSE و دیگر مسئولان و نیروهای عملیاتی در محل حادثه حضور داشتند و در کنار آتش‌نشان‌ها فعالیت کردند.

وقتی دوربین به سمت آتش رفت

«سپاس‌خبر»: در میانه حادثه چرا دوربین را روشن کردید؟

مطلبی: پس از نخستین اصابت، وقتی از ساختمان خارج شدیم، متوجه شدم بخش‌های مختلف منطقه همچنان مورد حمله قرار می‌گیرند. با توجه به اهمیت HSE در مجموعه‌های پتروشیمی، احتمال می‌دادم این بخش نیز هدف قرار گیرد.

در آن فاصله شروع به فیلم‌برداری از صحنه‌های حادثه کردم. در عین حال، چند کلمه هم با خانواده‌ام صحبت کردم؛ چون احتمال می‌دادم اتفاقی برایم رخ دهد و می‌خواستم اگر چنین اتفاقی افتاد، تصویری از آن لحظات برای فرزندانم باقی بماند.

در همان لحظه یاد آرمیتا افتادم و گفتگویی که به حادثه رسید

«سپاس‌خبر»: چرا در آن لحظه به آرمیتا فکر کردید؟

مطلبی: هفته قبل از حادثه، درباره تبلیغات و وعده‌هایی که درباره آمریکا مطرح می‌شد با او صحبت کرده بودم. آرمیتا درباره اسرائیل دیدگاه روشنی داشت، اما درباره آمریکا هنوز قانع نشده بود که این کشور می‌تواند چنین رفتاری داشته باشد.

او روحیه‌ای دارد که به‌سادگی با حرف قانع نمی‌شود و برای پذیرفتن یک موضوع به دلیل محکم نیاز دارد. من نیز تا پیش از آن نتوانسته بودم با استدلال‌هایی که برایش مطرح می‌کردم، او را کاملاً متقاعد کنم.

آن لحظه احساس کردم تصویری که مقابل چشمم اتفاق می‌افتد، شاید همان دلیل روشنی باشد که او برای درک شرایط نیاز داشت.

«آرمیتا بابا، این همان چیزی است…»

نمایشگر ویدیو

۰۰:۰۰
۰۰:۰۴

«سپاس‌خبر»: در آن لحظه دقیقاً چه می‌خواستید به دخترتان بگویید؟

مطلبی: به او گفتم: «آرمیتا بابا، تو می‌گفتی آمریکا خوب است؛ حالا ببین همان آمریکایی که درباره‌اش با تو صحبت می‌کردم، چه شرایطی ایجاد کرده است.»

در آن لحظه مشخص نبود اصابت بعدی کجا اتفاق خواهد افتاد. ممکن بود موشک به من یا یکی از همکارانم اصابت کند. برای من همه همکاران مانند اعضای خانواده هستند و جان هرکدام از آنها ارزشمند است.

می‌خواستم اگر اتفاقی برای من افتاد، این پیام برای دخترم باقی بماند؛ اینکه خودش مسیرش را پیدا کند و درباره اتفاقاتی که در اطرافش رخ می‌دهد، آگاهانه تصمیم بگیرد.

«سپاس‌خبر»: واکنش آرمیتا بعد از دیدن فیلم چه بود؟

مطلبی: وقتی بعداً فیلم‌ها را در خانه پخش کردم، آرمیتا آن‌ها را دید. واکنشش برای من بسیار قابل توجه بود. سکوت کرده بود و گریه می‌کرد.

تا پیش از آن، من معمولاً تلاش کرده بودم سختی‌ها و خطرات شغلم را به خانه منتقل نکنم. نمی‌خواستم خانواده‌ام، به‌ ویژه فرزندانم، با استرس زندگی کنند.

اما آن فیلم برای نخستین بار بخشی از واقعیت کار من را به آن‌ها نشان داد؛ اینکه آتش‌نشانی در چنین مجموعه‌ای چه میزان خطر و مسئولیت به همراه دارد.

تغییری که از فردای آن روز آغاز شد

«سپاس‌خبر»: از کجا فهمیدید نگاه آرمیتا تغییر کرده است؟

مطلبی: از روز بعد متوجه تغییر او شدم. اخبار داخلی را با جدیت دنبال می‌کرد و وقتی خبری درباره پاسخ ایران منتشر می‌شد، با اشتیاق آن را برای من تعریف می‌کرد.

می‌خواست خبرها را زودتر از دیگران به من برساند و واکنش من را ببیند. در اجتماعات شبانه نیز شرکت می‌کرد و شعارهایی را که می‌شنید، دنبال می‌کرد.

این تغییر برای من واقعی بود و احساس نمی‌کردم صرفاً برای خوشحال کردن من چنین رفتاری دارد.

وقتی نگرانی جای سؤال را گرفت

«سپاس‌خبر»: آیا این تغییر در نهایت روی نگاهش به شغل شما هم اثر گذاشت؟

مطلبی: بله. بعد از آن اتفاق حتی نگران رفتن من به عسلویه شده بود و می‌گفت دیگر به اینجا نروم و شغل دیگری انتخاب کنم.

تا قبل از آن تلاش کرده بودم تصویری آرام از کارم برای خانواده بسازم. ما به‌صورت هفت روز کار و هفت روز استراحت فعالیت می‌کنیم و نمی‌خواستم خانواده در تمام این مدت با نگرانی منتظر بازگشت من باشند.

اما این حادثه باعث شد آنها بهتر درک کنند که آتش‌نشانی چه شغل پرخطری است.

البته به اعتقاد من، اهمیت این شغل فقط به میزان خطر آن محدود نمی‌شود. آتش‌نشان‌ها و خانواده‌هایشان انسان‌های فداکاری هستند و باید جایگاه اجتماعی این افراد بیشتر دیده شود.

پیامی که برای آینده ماند

«سپاس‌خبر»: اگر بخواهید امروز آن لحظه را برای آرمیتا روایت کنید، چه می‌گویید؟

مطلبی: فارغ از اینکه دیگران چه برداشتی از آن فیلم داشته‌اند، برای من مهم است که آرمیتا وقتی بزرگ شد، بداند چه انسان‌هایی برای حفظ این آب و خاک تلاش کردند و چه کسانی جان خود را در این مسیر گذاشتند.

من دوست دارم نسل بعد بداند امنیت و سربلندی یک کشور حاصل تلاش انسان‌هایی است که در لحظه‌های سخت، مسئولیت خود را رها نمی‌کنند.

آرزو دارم ایران همیشه سربلند باشد و در همه زمینه‌ها، از اقتصادی و اجتماعی گرفته تا علمی و فرهنگی، در میان کشورهای برتر دنیا قرار داشته باشد.

یک جمله میان دود و آتش

آن روز برای فرشاد مطلبی با یک انفجار آغاز شد؛ با لرزش شیشه‌ها، فرو ریختن سقف‌های کاذب و آتشی که می‌توانست از یک مجموعه به مجموعه‌ای دیگر سرایت کند. اما در میان همان لحظات، ذهن یک آتش‌نشان برای چند ثانیه از عسلویه به خانه رفت.

به دخترش فکر کرد؛ به گفتگویی که هفته‌ها و ماه‌ها درباره جنگ، آمریکا و واقعیت‌های آن داشتند و به دلیلی که شاید هیچ استدلالی نمی‌توانست به اندازه یک تصویر واقعی برای آرمیتا روشن‌کننده باشد.

دوربین روشن ماند و یک جمله ثبت شد؛ جمله‌ای خطاب به یک دختر، اما از دل حادثه‌ای که برای یک منطقه رقم خورده بود.

«آرمیتا بابا، این همان چیزی است که به تو می‌گفتم.»

برای پدر، شاید این جمله فقط یک توضیح نبود؛ پیامی بود برای روزی که نمی‌دانست خودش در آن روز حضور خواهد داشت یا نه. پیامی که می‌خواست اگر بازنگشت، چیزی از آن لحظه برای دخترش باقی مانده باشد.

و آرمیتا، بعدها با دیدن همان تصویر، تنها یک فیلم از حادثه ندید؛ بخشی از واقعیت زندگی پدرش را دید؛ واقعیتی که تا پیش از آن، پدر تلاش کرده بود از او دور نگه دارد.

 

«سپاس‌خبر»: از اینکه وقت ارزشمندتان را در اختیار رسانه ما گذاشتید سپاسگزاریم

انتهای خبر/

لینک کوتاه : https://oroumnews.ir/?p=314823

ثبت دیدگاه

در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.