• امروز : پنج شنبه - ۱۹ شهریور - ۱۴۰۵
  • برابر با : 28 - ربيع أول - 1448
  • برابر با : Thursday - 10 September - 2026

خانه وحشت در ذهن یک بیمار!!

  • کد خبر : 169070
  • ۱۲ مرداد ۱۳۹۳ - ۰:۰۰

چند روز پیش یکی از آشنایان به نام مهران با من تماس گرفت و با اصرار زیاد خواست که با هم ملاقاتی داشته باشیم . وقتی به محل ملاقات رسیدم ،اضطراب او را کاملا حس کردم. سرویس اجتماعی اروم نیوز :گزارشی از کشف یک خانه وحشت در ارومیه (البته در ذهن یک جوان معتاد به […]

چند روز پیش یکی از آشنایان به نام مهران با من تماس گرفت و با اصرار زیاد خواست که با هم ملاقاتی داشته باشیم . وقتی به محل ملاقات رسیدم ،اضطراب او را کاملا حس کردم.

سرویس اجتماعی اروم نیوز :
گزارشی از کشف یک خانه وحشت در ارومیه (البته در ذهن یک جوان معتاد به شیشه) !!
چند روز پیش یکی از آشنایان به نام مهران با من تماس گرفت و با اصرار زیاد خواست که با هم ملاقاتی داشته باشیم . وقتی به محل ملاقات رسیدم ،اضطراب او را کاملا حس کردم. بریده بریده سخن میگفت و با ترس به دور و بر خود نگاه میکرد. هم متعجب شدم و هم نگران . میدانست خبرنگارم و از من درخواست کمک داشت. شرح ماجرا را از وی جویا شدم و مهران شروع به تعریف کرد: چند ماه پیش خانواده ای در جنب منزل ما خانه ای اجاره کردند.از همان اوایل رفت و آمدهای مشکوکی داشتند که نظر من را به خودشان جلب کرده بود.اصلا تعداد افراد خانواده معلوم نیست ! پیرمردی با چهره ای خشن و پیرزنی مثل جادوگر! دو یا سه دختر جوان و یک پسر بسیار قوی هیکل به نام شاپور. موقعیت کوچه ما به گونه ای است که اکثرا واحد تجاری هستند و همسایه چندانی نداریم. با تاریک شدن هوا و تعطیلی مغازه ها رفت و آمد مشکوک به این منزل شروع میشود. اتفاق جالب دیگر اینکه، دیوار خانه آنها دقیقا به دیوار اتاق من چسبیده است و اکثر سخنان آنها را میشنوم.اکنون پس از ۲ ماه مطمئن شدم که این پیرمرد و پیرزن با همکاری شاپور(پسر جوان)، دختران بیچاره را در خانه حبس کرده و از آنها سواستفاده میکنند. گاهی اوقات فروش مواد مخدر نیز انجام میدهند . دیشب مثل همیشه تلویزیون را خاموش کردم تا بخوابم که ناگهان صدای یکی از دختران را شنیدم که با التماس به پیرزن از وی میخواست تا اجازه دهد او به شهر و خانه خود بازگردد.صدا بالا گرفت و با ورود شاپور به کتک کاری رسید. دخترک بینوا را تا حد مرگ کتک زدند و کسی بجز من از این اتفاق خبر نداشت.از سخنان و ناله های دختر معلوم شد که کتک زدن و آزار او بدست شاپور،کار همیشگی آنهاست.تا صبح عذاب وجدان داشتم که چرا نمیتوانم برای نجاتش کاری کنم.
مهران سخنان خود را ریختن چند قطره اشک پایان داد . گیج شده بودم از مهران پرسیدم که چرا با پلیس تماس نگرفتی ؟ مهران گفت از ترس.آنها خیلی خطرناک هستند و اگر با تماس من پای پلیس به کوچه باز شود و بفهمند که من این کار را کردم ،حتما انتقام میگیرند.
از مهران خواستم آرام باشد. تنها اقدام منطقی این بود که با پلیس تماس بگیریم. مهران گفت بهتر است شب تماس بگیریم تا با آمدن پلیس، آنها در خانه غافلگیر شوند. به نظر من نیز فکر خوبی بود.از مهران جدا شدم و به خانه رفتم. حدود ساعت ۱۲شب مهران تماس گرفت و گفت سریع خودت را برسان که شاپور قصد کشتن دختر را دارد و دختر توانسته خود را به پنجره خیابان برساند و از پنجره با فریاد کمک بخواهد. گفتم مهران به پلیس زنگ زدی که گفت متاسفانه هرقدر تماس میگیرم موفق نمیشوم و انگار اختلال شبکه خط موبایل باعث شده تا تماس با ۱۱۰ مقدور نباشد.
درنگ را جایز ندانستم . فاصله منزل ما تا خانه مهران زیاد نبود سریع راه افتادم و در راه با پلیس نیز تماس گرفتم و آدرس مهران را دادم. همزمان با پلیس به کوچه رسیدم.سکوت کامل در محله حکم فرما بود. مهران از پشت پنجره اتاق خودش اشاره کرد که داخل منزل هستند و احتمالا با دیدن نور آژیر پلیس ، چراغها را خاموش و دختر را به سکوت وادار کردند. از طرفی نیز شاپور حدس زده که تماس با پلیس کار مهران است و تصمیم به قتل مهران را گرفته است ! به پلیس تمام موضوع را گفتم و مامور درب خانه وحشت را زد. خانه ای در ۳ طبقه که تمام چراغ هایش خاموش بود. بعد از گذشت چند دقیقه پسر جوانی درب را باز کرد. انگار تازه از خواب بیدار شده بود .چهره ای معمولی و مظلوم داشت که مطمئنا شاپور نبود.به پلیس گفت که در این منزل سه خانواده زندگی میکنند و اصلا چیزی در مورد سر و صدا و درگیری متوجه نشده است ! مهران از پشت پنجره ی خود به من پیامک میداد که برید داخل ، آنها میخواهند فرار کنند! پلیس هم مثل من بین گفته های مرد جوان و مهران مانده بود. پلیس جوانب را بررسی کرد و وقتی مورد مشکوکی مشاهده نشد، از مرد جوان خواست که به منزل بازگردد.من نیز کلافه شده بودم از مهران خواستم پایین بیاید و جریان را خودش به مامورین بگوید تا برای نجات دختر داخل منزل شوند. با آمدن مهران ،پدر او نیز که ظاهرا از خواب برخاسته بود، هراسان پایین آمد. با دیدن چهره مهران که رنگ پریده و خیس از عرق بود همگی تعجب کردیم. پدر مهران با دیدن پلیس ، سراسیمه جویای خبر شد و وقتی فهمید که پلیس برای نجات دختر همسایه اینجا آمده است با نگاهی به پسرس گفت: از شما شرمنده ام ! اصلا همسایه ما دختر جوان ندارد! باز این پسر من آبروی من را برد ! در خانه همسایه ، در یک طبقه زوج جوانی زندگی میکنند که تازطه ازدواج کرده اند. طبقه بالای آنها یک نظامی به همراه همسرش و طبقه آخر نیز یک مکانیک به همراه همسر و دختربچه ای ۳ ساله ساکن هستند! وی افزود مهران از سه سال پیش و بعد از فوت مادرش اعتیاد به شیشه و داروهای قوی آرامبخش اعصاب دارد و چند بار اقدام به ترک کرده که متاسفانه تا کنون نتیجه ای نداده است و از مهمترین ئعوارض این مواد ، توهمات گاه و بیگاه اوست که زندگی را برایمان جهنم کرده است. دیگر آبرویی بین همسایگان و فامیل برایم نمانده است.گاهی اوقات توهمات شدیدی به او دست میدهد که اینبار مزاحمت برای شما و پلیس را پیش آورده! به مهران نگاه میکردم با نگاه های ملتمسانه هنوز از ما میخواست حرف هایش را باور کنیم و دختر در خطر است و اینکه پدرش با او مشکل دارد و به دلیل پیری صدایی نمیشنود و ….
با پرس و جو از چند همسایه، دیگر مطمئن شدیم که آن خانه فساد ، شاپور، پیرمرد و پیرزن بی رحم و دختری که به کمک احتیاج دارد ، فقط در ذهن و خیال مهران بوده که نتیجه مصرف شیشه است! دنیا روی سرم میچرخید هنوز باورش برایم سخت است که مواد مخدر از نوع شیشه تا چه حد میتواند باعث توهمات خطرناک در افراد شود.مامور نیروی انتظامی نیز با تایید این مطلب گفت: هر از چند گاهی مواردی از درگیری ، سرقت، تهدید و … به پلیس گزارش میشود که متاسفانه حاصل یک ذهن بیمار و آلوده است. بعضی از قتل ها و فجایع نیز در حالت توهم ناشی از مصرف شیشه ، رخ میدهد..

لینک کوتاه : https://oroumnews.ir/?p=169070

برچسب ها

ثبت دیدگاه

در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.