به گزارش سرویس دفاع مقدس اروم نیوز،توحید اصغرزاده یکی از نویسندگان و پژوهشگران حوزه دفاع مقدس و ادبیات پایداری در آذربایجان غربی در گفت و گو با خبرنگار اروم نیوز به آسیب شناسی و تحلیل وضعیت کنونی ادبیات پایداری در استان پرداخت.
وی چندین سال است به تحقیق و نوشتن درباره شهدا و جنگ تحمیلی می پردازد و چندین اثر از وی به چاپ رسیده است.
با سلام.لطفاً در ابتدا توضیحات مختصری از زندگی و شرح حال خود بیان فرمایید.
بنده توحید اصغر زاده متولد ۱۳۴۱ در ماکو هستم. مقطع ابتدایی را در ماکو تحصیل کردم و سپس همراه با خانواده به ارومیه آمدم و همزمان با آغاز تحصیلات دوره راهنمایی در مرکز استان ساکن شدیم.در نهایت پس از اخذ دیپلم در رشته علوم تربیتی، ادامه تحصیل داده و لیسانس گرفتم.در حال حاضر نیز پس از ۳۰سال خدمت در آموزش و پرورش بازنشسته فرهنگی می باشم.
از چه زمانی به نوشتن روی آوردید؟
اینجانب تقریباً از سال ۱۳۷۲ با نوشتن داستان های کوتاه در روزنامه اطلاعات به طور رسمی وارد عرصه نویسندگی شدم و از سال۱۳۷۶ به مدت ۴سال به عنوان مدیر رادیو فعالیت کردم که آنجا هم درگیر مسائلی از این قبیل بودم.چندسال از دوره اشتغال در آموزش و پرورش را هم به تکاب رفتم و در آن شهر با سختی های بسیاری دست و پنجه نرم کردم.البته این مشکلات انگیزه مرا برای نوشتن بیشتر کرد و به نظر من نوشتن امری ذاتی است و در دنیای هنر مشکلات می تواند یک هنرمند را پخته و کارآمد نماید.
درباره اولین کتابی که از شما به چه چاپ رسید،توضیحاتی ارائه فرمایید.
نخستین کتابی که بنده تألیف نمودم،کتاب «رازهای پاک» می باشد که موضوع آن خاطرات شهدای آذربایجان غربی است و به سفارش بنیاد شهید و امورایثارگران استان به چاپ رسید.این کتاب سرآغاز و سرفصل تألیف کتاب های بعدی اینجانب شد و به خاطره ای شیرین و ماندگار برایم تبدیل گشت.البته در کنار فعالیت در حوزه ادبیات مقاومت و پایداری به نوشتن داستان های کوتاه و مقالات تربیتی نیز مشغول بودم و از مقالات خود در حسینیه ارشاد و دانشگاه صنعتی شریف دفاع کرده ام.
پس از آن چند کتاب تاکنون چند اثر از شما به چاپ رسیده است؟
در حال حاضر ۱۷کتاب توسط بنده تألیف و به چاپ رسیده است که موضوع اکثر آن ها خاطراتی پیرامون شهدا و دفاع مقدس است.آخرین و جدیدترین اثر بنده نیز کتاب«حنیف» پیرامون زندگی و نحوه شهادت سردار شهید محمد حنیفه درستی است.اما خوب است بدانید که تصمیم گرفته ام از این به بعد نوشتن در حوزه دفاع مقدس را کنار بگذارم!
علت اینکه چنین تصمیمی گرفته اید،چیست؟!
دلیل این که تصمیم گرفته ام دیگر اثری منتشر نکنم،این است که احساس می کنم شرایطی پیش آمده که شهدا هم از دست ما خسته شده اند.انگار دیگر نمی توانیم حرف جدیدی بزنیم و خود را بروز کنیم.اخیراً یکی از خبرنگاران پیش من آمده بود و از من درخواست کرد که اگر خاطراتی درباره شهدا دارم،در اختیار آنان قرار دهم تا آنها هم در پایگاه خبری شان به نمایش بگذارند.الان ناراحتی ما این است که وقتی افراد برای خرید کالایی به بازار می روند،وقت می گذارند و آن را دستچین می کنند،اما وقتی به دنبال انتشار مطالبی پیرامون شهدا هستند،وقت کافی به آن اختصاص داده نمی شودو برای رفع تکلیف موضوعاتی تکراری و یادداشت هایی کلیشه ای در اختیار خوانندگان قرار می گیرد.مثلاً اینکه ما بیاییم در آثار خود تولد تا شهادت یک شهید را روایت کنیم و در آن مدام بگوییم این شهید از کودکی متدین بود و اصلاً گناهی مرتکب نشده بود و هنگام شهادت هم جلوه ای ملکوتی داشت،از این گونه کارها الگوسازی صورت نمی گیرد و مردم هم گاهی اوقات به ما خرده می گیرند که چرا در آثاری که درباره شهدا منتشر می شود،غلوّ و بزرگنمایی وجود دارد و ما به همین دلیل کتاب هایی از این دست را نمی خوانیم.اکنون بسیاری از جوانان جامعه ما هم اینگونه آثار را نمی پسندند اما متأسفانه اکثر ادارات و نهادهای دولتی در سفارش های خود به دنبال این قبیل آثار هستند.من حداقل در مقدمه آثارم ذکر کرده ام که رزمندگان دیروز افرادی از جنس جوانان امروز بودند.
انتقاد شما نسبت به آثاری که به این شکل به چاپ می رسند،چیست؟
ما معتقدیم اگرچه نوشتن کتاب هایی با این اسلوب برای نسل های گذشته توفیقاتی به همراه داشته است،اما نوشتن آثاری به روش مذکور و بدون خلاقیت برای نسل جوان نمی تواند ثمرات مطلوبی به همراه داشته باشد و انتظارات ما را بر آورده سازد و به همین دلیل جای بحث و سوال است.
اگر واقع بینانه به حوادث دفاع مقدس بنگریم،الگوسازی صورت می گیرد و در این حالت است که جوانان بین خودشان و شهدا به دنبال وجه تشابه خواهند بود و باور خواهند داشت که زندگی به سبک شهدا هدفی غیرقابل تحقق و دور دست نیست.ما به این مسئله توجه نکردیم و به سبب آن با رویگردانی برخی جوانان از کتاب های حوزه دفاع مقدس روبرو شدیم.برای مثال در حال حاضر برخی از دوستان ما با فعالیت در وبلاگ و فضای مجازی مطالبی درباره شهدا و دفاع مقدس به نمایش می گذارند،اما واقعیت این است که طیف محدودی از افراد به دنبال اینگونه کارها هستند و از این سایت ها و وبلاگ ها بازدید می کنند.این یعنی ما نتوانسته ایم مقوله دفاع مقدس را فراگیر کنیم.
در حوزه ادبیات پایداری بسیاری از آثار با محوریت بیان خاطره نگارش یافته اند.ما در داستان نویسی با موضوع دفاع مقدس ضعف داریم و در بخش رمان به شدت کم کاری صورت گرفته است وکسانی که به صورت حرفه ای به موضوع می نگرند،متوجه این نکته هستند.رهبر معظم انقلاب نیز تأکید دارند که در خصوص تاریخ دفاع مقدس در یکجا متوقف نشوید.حرف ما این است که اگر خاطره ای نوشته شد،نباید توقف کرد و باید دید که آیا می توان از این خاطره چند داستان کوتاه نوشت ،سپس باید دید که از این داستان ها می توان یک فیلم نامه نوشت.اگر ما به این نکته توجه می کردیم،تاکنون شاهکارهایی با موضوع شهدا و دفاع مقدس تولید شده بود.در حال حاضر کتابخانه ها مملو از آثاری با موضوع خاطرات دفاع مقدس است و نه تنها جوانان که حتی خود ایثارگران و نویسندگان نیز اینگونه کتاب ها را نمی خوانند.
وضعیت فعلی حاکم بر فضای ادبیات پایداری در آذربایجان غربی را چگونه ارزیابی می کنید؟
اگر امروز به رصد و بررسی وضعیت استان از نظر حوزه ادبیات پایداری بپردازیم،خواهیم دید که تعداد نویسندگانی که با موضوع دفاع مقدس و شهدا در آذربایجان غربی کار می کنند،در حالت خوش بینانه فراتر از تعداد انگشتان یک دست نیست و تعداد نویسندگانی که به صورت مستمر فعالیت دارند و تعداد قابل توجهی اثر در این زمینه ارائه داده اند،حداکثر سه نفر هستند.این یعنی ۳نفر در برابر۱۲هزار نفر شهید! در حالی که ما در جایگاهی هستیم که این استان ۱۲هزار شهید تقدیم اسلام و انقلاب کرده است ،در سال های دفاع مقدس منطقه عملیاتی بوده و در اوایل انقلاب جنگ داخلی و جنایات گروهک های معاند را شاهد بوده است و همه این عوامل بیانگر این است که ما با انبوهی از خاطرات و حوادث تاریخی مواجه هستیم که از آن ها می توان در تولید آثار مختلف هنری بهره جست.در بسیاری از جنبه ها ما کار نکرده ایم ،مثلاً حوادث مهاباد در اوایل انقلاب،تاریخ «دارلک» و فاجعه زندان «دوله تو» در سردشت.اگر جریانات و اتفاقات اوایل انقلاب و دوران دفاع مقدس در آذربایجان غربی به طور جدی بررسی شود،با حوادثی بسیار شگفت انگیز مواجه خواهیم شد که اکنون چیزی از آن ها نمی دانیم.این در حالی است که تعداد محققان و نویسندگان این حوزه بسیار اندک است و تنها کاری که از دست ما برمی آید،خاطره نویسی است.اعتراف می کنم که در این میان ما هم به قدر کافی پخته نشده ایم وحداکثر حرفه و مهارت ما خاطره نویسی است.ما ادعایی نداریم و سعی نموده ایم در حد توانمان کار کنیم،مانند این است که انگار جایی را شناسایی و میله گذاری کرده ایم تا دیگران بیایند و کاری بکنند.البته تلاش هایی در این زمینه صورت گرفت و آثاری تولید شد،اما به نوعی شتابزدگی در آنها مشهود است و رضایت بخش نیست.
شما چند سال است که به عنوان پژوهشگر فعالیت می کنید.مشکلاتی که یک پژوهشگر و محقق حوزه دفاع مقدس ممکن است با آن ها مواجه شود،چیست؟
اصلی ترین مشکل کسانی که می خواهند درباره شهدا و تاریخ معاصر استان به بررسی و تحقیق بپردازند،این است که اسناد دفاع مقدس،اسنادی شفاهی است.امروز نسل جوان می تواند این اشکال را به ما وارد کند که اکثر کتاب های مرتبط با جنگ تحمیلی بر اساس مصاحبه و خاطرات است و امکان خطا و اشتباه در آن وجود دارد.ما باید اعتراف کنیم که به آرامی برخی کم دقتی ها در وقایع تاریخی رسوخ کرده است و بنابراین نویسندگان این حوزه باید بیش از پیش دقت و توجه داشته باشند.ما امروز در سند سازی مشکل داریم،مثلاً اگر من کتابی درباره تاریخ آذربایجان غربی در دوران دفاع مقدس بنویسم،بر اساس خاطرات و دانسته های افراد خواهد بود و به اسناد تاریخی دسترسی نخواهم داشت.گردآوری و طبقه بندی اسناد و آثار به جا مانده از دوران دفاع مقدس امری ضروری است تا نویسندگان بتوانند بر اساس اطلاعات موثق به تحقیق و تألیف بپردازند.اسناد در شهرها و ادارات مختلف پراکنده است و این امر محققان را با مشکلات فراوانی مواجه می سازد و دچار سردرگمی می کند.
مقام معظم رهبری(مدظله العالی)فرموده اند:«این جنگ حقیقتاً یک گنج است؛ یک گنج حقیقى است که تمام شدنى هم نیست.» .به نظر شما تا چه حد توانسته ایم از این گنج بهره برداری کنیم؟
من معتقدم ما تنها شناسایی کرده ایم و اصلاً اقدام خاصی برای استخراج این گنج انجام نداده ایم.بیشترین کاری که انجام داده ایم،این است که گرد و غبار روی این گنج را کنار زده ایم و به تماشای آن نشسته ایم.اتفاقاتی که در این هشت سال اتفاق افتاده است،بسیار قابل توجه و شگفت آور است.در دفاع مقدس بود که ایران در برابر تمام جهان ایستاد و در برابر تمام ابر قدرت ها ایستادگی کرد.ما برای معرفی دفاع مقدس و فعالیت فرهنگی در این میدان از مسئولین انتظار داریم که از هنرمندان و فعالان حوزه دفاع مقدس حمایت کنند.البته منظور ما از حمایت تنها این نیست که بیایند و منابع مالی را در اختیار ما قرار بدهند.حمایت یعنی اینکه که اگر زمانی قرار است برنامه ای با موضوع جنگ تحمیلی اجرا شود،از ایثارگران و هنرمندان حوزه دفاع مقدس نظرخواهی شود و در برنامه ریزی ها و تصمیم گیری ها با آنان مشورت و همفکری صورت پذیرد تا کیفیت برنامه های فرهنگی ارتقاء یابد و نتیجه مطلوب به دنبال داشته باشد.این یعنی ارزش گذاری و ما مشتاقانه و بدون هیچ چشم داشتی آماده انجام فعالیت های فرهنگی برای معرفی ارزش های دفاع مقدس به همگان هستیم.
با توجه به اینکه جنابعالی طرح سریال «شهید مهدی باکری» را بازخوانی کرده اید،نظرتان در این باره چیست؟
تولید اثر هنری با هدف معرفی شخصیت سردار شهید مهدی باکری اقدامی بسیار ارزشمند و قابل تحسین است اما جای تأسف است که هنگام مطالعه طرح فیلم ،متوجه شدم که اولاً این طرح حرف تازه ای برای گفتن ندارد و شامل مطالبی است که از گذشته درباره شهید مهدی باکری موجود بوده و تهیه شده از کتاب ها و منابع آماده است،ثانیاً در آن اشتباهات فاحش و غیرقابل باوری وجود داشت.من باور نمی کردم که در آن به اشتباه از شهید باکری به عنوان شهردار “تبریز” یاد شود! در ظاهر اشتباه ساده ای بود،اما اگر این اشتباه اصلاح نمی گردید، سریال بر همین اساس ساخته می شد و پس از پخش آن با بازتاب های مختلفی روبرو می شدیم ،ثالثاً بر اساس طرح فیلم لوکیشن و موقعیت فیلمبرداری اکثر بخش های سریال در جنوب کشور وآذربایجان شرقی است ،در حالی که مهدی باکری در میاندوآب چشم به جهان گشوده ،شهردار ارومیه بوده و مدت ها در شهرهای حساس استان پیکار کرده است و بودجه ساخت فیلم از طریق استانداری آذربایجان غربی تأمین می شود.با اینکه بنده مبلغی را بابت بازخوانی طرح سریال دریافت نکردم،اما با تمام دقت و توان خود اشکالات وارده و انتقادات خود را مطرح کردم و خوشبختانه جلوی بسیاری از اشتباهات گرفته شد ،طرح فیلم اصلاح گردید و قرار بر آن شد تا مصاحبه های جدیدی صورت بگیرد و تغییرات لازم اعمال شود.
چگونه می توان روحیه و اخلاق شهدای دفاع مقدس را در بین مردم ترویج کرد؟
من معتقدم کار فرهنگی با محوریت جنگ تحمیلی یعنی ترویج اخلاق رزمندگان.بر همین اساس مردم و مسئولان ما باید تلاش کنند خلق و خوی خود را به آنان شبیه کنند و ایثارگران و یادگاران دوران دفاع مقدس نیز باید طوری با مردم رفتار نمایند تا جوانان غبطه بخورند و بگویند که ای کاش ما هم در جبهه ها حضور داشتیم تا اخلاق ما هم همانند آنان می شد.ویژگی فرماندهان دفاع مقدس این بود که افراد در برخورد اول با آنان احساس می کردند که سال هاست با یکدیگر آشنا هستند و رفاقت دارند.حال باید مسئولین ما هم طوری باشند تا مردم در برخورد با آنان چنین احساسی داشته باشند.
به نظر شما وظیفه ما در صیانت و پاسداری از خون شهدا چیست؟
بنده کتابی با عنوان«جاری چون آب» تألیف نموده ام و در آن وصایای شهدا را طبقه بندی کرده ام.هنگام تنظیم این کتاب با وصیت نامه هایی برخورد کردم که برایم بسیار جالب بود.انگار آنان می دانستند پس از دفاع مقدس چه اتفاقاتی خواهد افتاد.به نظر من پاسداشت خون شهدا یعنی این که سعی کنیم در هر ماه چند وصیت نامه را بخوانیم و ببینیم که این شهید از ما چه انتظاری دارد و به ما چه توصیه ای می کند و ما هم سعی نماییم به اندازه توانمان به وصایای آنان عمل نماییم.کسی که سعی می کند پیرو راه شهدا باشد،همیشه مراقب چشم و زبان و گوش خودش است و سعی در بندگی خداوند دارد و می داند که شهدا همیشه شاهد اعمال و رفتار ما هستند.



