• امروز : دوشنبه - ۲۳ شهریور - ۱۴۰۵
  • برابر با : 2 - ربيع ثاني - 1448
  • برابر با : Monday - 14 September - 2026

نگاه عبرت‌آموز مرحوم ابوترابی به یک حادثه

  • کد خبر : 174697
  • ۰۳ شهریور ۱۳۹۳ - ۰:۰۰

خدا گوش‌مالی‌ام داده که «ابوترابی، تو هیچ نیستی» به گزارش سرویس دفاع مقدس اروم نیوز ،حجت‌الاسلام سیدعلی‌اکبر ابوترابی، به سال ۱۳۱۸ در شهر قم به دنیا آمد و پس از اخذ دپیلم، با تشویق پدر، وارد حوزه علمیه مشهد شد. با آغاز نهضت اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی (ره) ، وارد عرصه مبارزات […]

خدا گوش‌مالی‌ام داده که «ابوترابی، تو هیچ نیستی»

به گزارش سرویس دفاع مقدس اروم نیوز ،حجت‌الاسلام سیدعلی‌اکبر ابوترابی، به سال ۱۳۱۸ در شهر قم به دنیا آمد و پس از اخذ دپیلم، با تشویق پدر، وارد حوزه علمیه مشهد شد. با آغاز نهضت اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی (ره) ، وارد عرصه مبارزات سیاسی شد و در هجوم عوامل رژیم ستمشاهی به مدرسه فیضیه قم، مورد ضرب و شتم مأمورانِ شاه قرار گرفت.

در پی تبعید حضرت امام به نجف، حجت الاسلام ابوترابی به حضور ایشان شتافت و در درس خارج فقه و اصول آن حضرت حضور یافت. وی پس از شش سال اقامت در نجف، هنگامی که قصد داشت اعلامیه‏‌های امام را به ایران بیاورد در مرز خسروی دستگیر و پس از شکنجه‏‌های متعدد، به زندان منتقل شد.

حجت‌الاسلام ابوترابی با افرادی همچون شهید رجایی، آیت‏‌الله خامنه‌ای، آیت‏‌الله شهید بهشتی، سیدعلی اندرزگو و سایر مبارزان فعالیت نزدیک و همکاری زیادی داشت و در پیروزی انقلاب اسلامی تلاش فراوانی از خود نشان داد.

با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، به همراه شهید چمران در ستاد جنگ‏های نامنظم به سازماندهی نیروهای مردمی پرداخت تا این که در ۲۶ آذر ۵۹ در یکی از مأموریت‏های شناسایی به اسارت دشمن بعثی درآمد و به مدت ۱۰ سال، امیدبخش اسرا در بند رژیم بعث عراق بود.

سرانجام حجت الاسلام سیدعلی اکبر ابوترابی، این عالم نستوه، مجاهد دوران ستم‏شاهی و نماینده ولی‏ فقیه در ستاد امور آزادگان و نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در دوره چهارم و پنجم، در روز ۱۲ خرداد ۱۳۷۹ برابر با ۲۷ صفر ۱۴۲۱ در اثر سانحه رانندگی در راه زیارت امام رضا (ع) به همراه پدر ارجمندشان آیت‌الله حاج سیدعباس ابوترابی به لقاء‌الله پیوست.
پیکر این دو مرد متقی در روز شهادت امام رضا (ع) در صحن آزادی حرم مطهر به خاک سپرده شد.

* خدا گوش‌مالی‌ام داده که «ابوترابی، تو هیچ نیستی»

مرحوم حجت‌الاسلام ابوترابی پس از آزادی، چند بار به فارس آمد، سال ۷۷ بود و به دعوت دانشگاه پیام نور برای سخنرانی به فیروزآباد رفت. سخنرانی که تمام شد، از او خواستیم بیاید و آثار باستانی شهر را ببیند. قبل از این، هر چقدر به وی می‌گفتیم، قبول نمی‌کرد اما این بار آمد.

به آتشکده‌ای رفتیم که به کاخ اردشیر بابکان معروف است؛ چند نفر دیگر نیز از جمله دوستان آزاده، مسئولان محلی و آیت‌الله زنجانی همراه ما بودند؛ جاهایی از سقف آتشکده ریخته بود؛ فاصله سقف تا زمین، پانزده شانزده متر بود؛ داشتیم سقف‌ها را می‌دیدیم، یک دفعه، پای حاج آقا سُر خورد؛ داشت پرت می‌شد پایین که دو دستش را به لبه سقف گرفت؛ دویدیم طرفش و او را بالا کشیدیم.

وقتی داشتیم برمی‌گشتیم ظهر بود. رفتیم روستایی که سر راهمان بود. توی مسجد روستا نمازمان را خواندیم. خادم مسجد دفتر یادبودی آورد. هر کس چیزی نوشت. نوبت حاج آقا شد. نوشت «بسم الله الرحمن الرحیم. ابوترابی توهیچ نیستی. والسلام. سیدعلی اکبر ابوترابی». مهر مخصوصش را هم زد.
بعدها از ایشان پرسیدم «حاج آقا سِرِ آن جمله چی بود». کمی فکر کرد و گفت «وقتی داشتم آتشکده رو می‌دیدم، توی فکر بودم؛ از ذهنم گذشت که آزاده‌ها و خانواده‌هاشون مشکلات زیادی دارند. من به هر شهر و دیاری که می‌روم، آنها مشکلاتشان را با من در میان می گذارند. اگر یک روز از دنیا بروم، به چه کسی رجوع می‌کنند، که همان موقع پایم لغزید. وقتی میان آسمان و زمین آویزان شدم، فهمیدم خدا گوش‌مالی‌ام داده که ابوترابی، تو هیچ نیستی».
راوی: حسین اصلاحی

فارس

لینک کوتاه : https://oroumnews.ir/?p=174697

برچسب ها

ثبت دیدگاه

در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.