• امروز : یکشنبه - ۲۲ شهریور - ۱۴۰۵
  • برابر با : 1 - ربيع ثاني - 1448
  • برابر با : Sunday - 13 September - 2026

قصه شیرین یک همسر آزاده

  • کد خبر : 172767
  • ۲۷ مرداد ۱۳۹۳ - ۰:۰۰

فاصله چند کیلومتری اداره تا خانه را نمی دانم چگونه طی کردم تا خودم را برای استقبال از او برسانم اما….. به گزارش اروم نیوز به نقل از  تیار؛ فاطمه یکانی همسر آزاده “مختار یکانی” به مناسبت ۲۶ مرداد سالروز آزادی اسرا و بازگشت آنان به میهن اسلامی، قصه زندگیش را در گفت‌وگو با خبرنگار […]

فاصله چند کیلومتری اداره تا خانه را نمی دانم چگونه طی کردم تا خودم را برای استقبال از او برسانم اما…..

به گزارش اروم نیوز به نقل از  تیار؛

فاطمه یکانی همسر آزاده “مختار یکانی” به مناسبت ۲۶ مرداد سالروز آزادی اسرا و بازگشت آنان به میهن اسلامی، قصه زندگیش را در گفت‌وگو با خبرنگار تیار این گونه آغاز کرد:

زمانی که به جبهه رفت بسیجی بود و ۱۶ سال بیشتر نداشت که در عملیات والفجر هشت در منطقه فاو به اسارت دشمن درآمد دوازده اسفندماه سال ۶۴ بود که اسیر شد اما بنیاد شهید به ما اعلام کرد که حاجی مفقودالاثر شده و باید تشیع جنازه کنید  شرایط بسیار سختی بود ما رسما مراسم عزا را در خوی برگزار کردیم اما بعد از ۷ ماه از عراق نامه آمد که حاجی اسیر است و از صلیب سرخ نامه اش آمد و اینطور شد که فهمیدیم که حاجی زنده است و در اسارت است .

در تاریخ دوم شهریور سال ۶۹ آزاد شد منتها پنجم شهریور وارد ارومیه شدند چون مدت سه روز در قرنطینه بودند من آن زمان کارمند فرودگاه بودم وقتی که اسامی اسرای آزاد شده را اعلام می کردند من اسم حاجی رو هم بین اسامی شنیدم سر از پا می شناخت و بسیار خوشحال بودم.

 

در فرودگاه هر موقع که آزاده ها می آمدند باند را باز می کردند تا ما برای استقبال برویم متأسفانه آن روز به خاطر اینکه تعداد آزاده ها زیاد بود اجازه ندادند تا برای استقبال برویم به همین جهت من مرخصی گرفتم و با یک دربستی سریعا خودم را به خانه رساندم تا با خانواده برای استقبال برویم آن موقع خیلی خوشحال بودم و نمی دانم فاصله اداره تا خانه را چگونه طی کردم.

 

اما موقعی که آزاده ها آمدند هر چه بین آزاده ها و اتوبوسها گشتیم خبری از حاجی نبود گویا آن موقع یکی از فامیلهای حاجی او را شناخته و با خود به خانه اش برده بود و چون حاجی نمی دانست که ما برای استقبال از او آمده ایم به ما اطلاع نداده بود خلاصه تا ظهر پس از مدتی پرس و جو حاجی را در خانه پسرخاله اش پیدا کردیم .

با خانواده و اهل کل محله رفتیم خانه پسر خاله حاجی ،تمام اهل محل محله را چراغانی و آذین بندی کرده بودند و برای آزادی حاجی کلی نذر و دعا کرده بودند پس از قربانی برای حاجی دم در خانه ما با یک اتوبوسی که پدرم کرایه کرده بود با تمام اهل محل به خوی به خانه عمویم که خانه پدری همسرم بود رفتیم .

هنوز هم که هنوز هست این شعار استقبال کنندگان در گوش حاجی طنین انداز است که می گفتند صل علی محمد مختار ما خوش آمد.

آن قبر هم تا پارسال دست نخورده بود اما گویا برای خاکسپاری شهدای جدید نام حاجی را از روی قبر برداشتند اما هنوز اسم حاجی تو لیست شهدای آن مزار هست.

همسرم همیشه از عشق به اسلام و سرزمین حرف می‌زند و می‌گوید اگر زمانی مجدد به کشور حمله شود هیچ گاه در خانه نخواهد ماند چون زمان جنگ تحمیلی از نزدیک دیده که دشمنان در شهرهای مرزی چه بلاهایی بر سر خانواده‌ها ، کودکان و زنان می‌آورند.می گوید اگر ما در خانه بمانیم چه کسی باید از ناموس کشور دفاع کند،  اگر هم مثل دوران آن دوران نمی‌توانم بجنگم حداقل می‌توانم جرعه‌ای آب به دست رزمندگان بدهم و دائم  از اینکه متجاوزان داعش مردم بی‌گناه  را می کشند ناراحت است و عنوان می‌کند که هیچگاه نمی‌توان در برابر سرنوشت کشور  بی‌تفاوت بود  و اگر دشمنی از در وارد ‌شود حتما باید در برابر او بایستیم.

قصه شیرین این همسر آزاده که تمام می شود به این فکر می کنم که:

 هر چند در رسانه‌ها و محافل مختلف بیشتر از همسران شهدا و جانبازان یاد می‌شود، اما همسران اسرا را فراموش نکنیم که پابپای همسران شان در سختی ها و مشقت های جنگ و اسارت مقاومت کردند، صبوری نشان دادند و هنوز ایستاده اند.

 

لینک کوتاه : https://oroumnews.ir/?p=172767

برچسب ها

ثبت دیدگاه

در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.