به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «اروم نیوز»، علی علیزاده دارابی تحلیلگر مسائل سیاسی و اقتصادی در یادداشتی نوشت: شعار «نه شرقی، نه غربی» بر سردر وزارت خارجه ایران، به عنوان یکی از نمادهای هویت بخش سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، همواره بر استقلال و عدم وابستگی به قدرتهای بزرگ تأکید داشته است. اما تحلیل تطبیقی میان این اصل راهبردی و روند مذاکرات بین المللی(به ویژه برجام و ادوار بعدی آن)، شکاف معناداری را نشان میدهد که از آن با عنوان «استقلال در تابلو، وابستگی در عمل» برداشت میشود. در این یادداشت به بررسی ابعاد این شکاف پرداخته میشود و این پرسش را مطرح میکند که آیا این دوگانگی ناشی از سوءبرداشت از اصل مذکور است یا تحقق آن در نظام بینالملل کنونی ناممکن شده است.
از شعار تا واقعیت
اصل «نه شرقی، نه غربی» در اندیشه انقلاب اسلامی ایرانیان به معنای حفظ استقلال ملی و پرهیز از وابستگی به بلوکهای شرق و غرب تعریف شده است. این شعار هرگز به معنای قطع ارتباط با جهان نبوده، بلکه بر «ارتباط متوازن بر محور منافع ملی» تأکید دارد.
اما در عمل، مذاکرات هستهای با گروه ۱+۵ و سپس مذاکرات غیرمستقیم با ایالات متحده در دورههای بعدی ، به گونهای پیش رفته که ساختار کلی توافقات، اغلب در چارچوبی انعقاد شده که نفع اصلی آن متوجه غرب بوده است. این پدیده، در افکار عمومی این پرسش را ایجاد کرده که «آرمانهای انقلاب اسلامی ملت به چه قیمتی در این مذاکرات فروخته شدهاند؟»
«نه شرقی» در برابر «بله غربی»
در حالی که شعار «نه شرقی، نه غربی» اساساً به معنای طرد سلطه هر دو قطب است، در عمل، تمرکز دیپلماسی ایران در دو دهه اخیر بر تعامل با غرب (بهویژه آمریکا و اروپا) بوده است. از توافقنامه پاریس (۲۰۰۴) تا برجام (۲۰۱۵) و مذاکرات اخیر، محور اصلی مذاکرات با قدرتهای غربی بوده و شرق (روسیه و چین) عمدتاً نقش پشتیبان یا میانجی داشتهاند. این ناهمسویی، شائبه «نگاه به غرب» را در عمل، هرچند در قالب «مدیریت تنش»، تقویت کرده است.
امتیاز در برابر تعهد
بر اساس مستندات تاریخی، در توافقنامه پاریس، ایران پذیرفت فعالیتهای غنیسازی را به حالت تعلیق درآورد و در عوض، اروپا متعهد به حمایت از عضویت ایران در سازمان تجارت جهانی شد. این الگو در برجام نیز تکرار شد. ایران محدودیتهای هستهای گستردهای را پذیرفت و طرف غربی متعهد به رفع تحریمها شد. اما در عمل، علیرغم انجام تعهدات از طرف ایرانیان به طور کامل، اما رفع تحریمها بهطور کامل محقق نشد و ساختار اسنپبک (بازگشت خودکار تحریمها) این نگرانی را ایجاد کرد که اساساً «وفای به تعهد» در این معادلات یکطرفه تعریف شده است. این وضعیت را میتوان مصداق «وابستگی در عمل» دانست؛ جایی که تعهدات ایران عینی و قابل راستیآزمایی، اما تعهدات طرف مقابل مشروط، تفسیرپذیر و قابل نقض طراحی شده است.
همافزایی میدان و دیپلماسی
علیرغم برخورداری جمهوری اسلامی ایران از توانمندیهای قابل توجه نظامی و امنیتی و اثبات توان بازدارندگی نیروهای مسلح در مواجهه همزمان با تهدیدات و بازیگران متعدد، این ظرفیت راهبردی همواره بهطور متناسب در خدمت اهداف دیپلماتیک و مذاکرات بینالمللی قرار نگرفته است. در حالی که در ادبیات روابط بینالملل، قدرت نظامی زمانی بیشترین کارآمدی را دارد که بهعنوان پشتوانهای برای افزایش قدرت چانهزنی دیپلماتیک و تأمین منافع ملی به کار گرفته شود، به نظر میرسد در برخی مقاطع میان ظرفیت میدانی و بهرهبرداری دیپلماتیک از آن هماهنگی لازم وجود نداشته است. این ناهماهنگی، در مواردی موجب کاهش قدرت اقناع و ابتکار عمل در مذاکرات شده و مانع از آن گردیده است که دستاوردهای حاصل از قدرت بازدارندگی و توان دفاعی کشور، به همان نسبت در عرصه سیاسی و دیپلماتیک به دستاوردهای پایدار تبدیل شود. از اینرو، ایجاد همافزایی میان قدرت میدانی و دستگاه دیپلماسی، با هدف افزایش قدرت چانهزنی، تثبیت بازدارندگی و حداکثرسازی منافع ملی، یکی از الزامات راهبردی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران به شمار میرود.
تداوم انزوای استراتژیک
در حالی که هدف از مذاکرات، «رفع انزوای ایران» و «تعامل سازنده با جهان» اعلام شده، اما واقعیت آن است که ساختار تحریمهای آمریکا پس از برجام نه تنها برچیده نشد، بلکه ابعاد جدیدی نیز پیدا کرد. این موضوع، این پرسش را قوت میبخشد که آیا اساساً مدل مذاکره با غرب در چارچوب تحولات ساختار قدرت موجود، امکان دستیابی به «استقلال واقعی» را فراهم میکند یا صرفاً به «مدیریت وابستگی» میانجامد؟ آنچه که باید بیشتر مراعات نمود این است به اقتدار ملی نیز باید اعتماد کرد و از گذاره ذهنی «ضعف» در مواجه با ابر قدرت عبور کرد. با گذشت زمان، این شعار از یک «راهبرد عملیاتی» به یک «نماد هویتی» در سر در وزارت خارجه تبدیل کرده است. نبود اطلاع رسانی مناسب در فرآیند مذاکرات، امکان قضاوت دقیق درباره «بهای آرمانها» را از مردم سلب کرده است. این امر، فضای بدبینی و اتهام «فروش منافع ملی» را تقویت کرده است. چرا که در مقطع کنونی طبق اذعان بسیاری از اندیشکده ها و نخبگان دانشگاهی ابتکار عمل با توجه به امتیازات ایجاد شده در نزد ایرانیان بسیار شده است.
شعار «نه شرقی، نه غربی» از ابتدای انقلاب اسلامی بهعنوان یکی از اصول بنیادین سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، بر استقلال، نفی سلطه و حفظ آزادی عمل در تصمیمگیری تأکید داشته است. با این حال، میان این گفتمان و رویههای عملی سیاست خارجی فاصله ایجاد شده است. تداوم چنین شکافی میتواند اعتماد عمومی را تضعیف کرده و از اعتبار این اصل راهبردی در افکار عمومی بکاهد.
در شرایط کنونی، تداوم کارآمدی این شعار مستلزم بازخوانی آن در چارچوب نیازهای امروز سیاست خارجی، تحولات اخیر جهانی و قدرت نظامی کشورمان است. «نه شرقی، نه غربی» نباید به معنای محدودسازی تعامل با قدرتهای جهانی تلقی شود، بلکه باید بهعنوان راهبردی برای استقلال در تصمیمسازی، نفی هرگونه وابستگی، ارتقای قدرت نظامی، تنوعبخشی هوشمندانه به روابط خارجی و اولویتبخشی به منافع ملی فهم و اجرا شود. در این چارچوب، تعامل با همه بازیگران بینالمللی، اعم از شرق و غرب، زمانی با این اصل سازگار است که استقلال راهبردی کشور حفظ شده و هیچ رابطهای به وابستگی سیاسی، اقتصادی یا امنیتی منجر نشود.
همچنین علیرغم قدرت مثال زدنی نظامی و امنیتی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران و توان مقابله همزمان با چندین دشمن، ولی همچنان دستگاه دیپلماسی کشور از این ابزار استفاده بهینه در مذاکرات و رایزنی های خود استفاده مطلوبی نداشته و معمولا به همین سبب به موضع ضعف دچار گردیده است.
از سوی دیگر، پاسخگویی به موقع در سیاست خارجی، در چارچوب ملاحظات امنیت ملی، میتواند به کاهش فاصله میان گفتمان رسمی و عملکرد اجرایی، افزایش اعتماد عمومی و ارتقای سرمایه اجتماعی نظام کمک کند.
در نهایت، اعتبار و اثربخشی شعار «نه شرقی، نه غربی» نه در تکرار آن، بلکه در تبدیل آن به یک الگوی عملی از استقلال راهبردی، توازن در روابط خارجی، تنوعبخشی به شرکای بینالمللی و تأمین پایدار منافع ملی نهفته است. رویکردی که میتواند ضمن حفظ اصول و هویت سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، قدرت مانور کشور را در محیط پیچیده و رقابتی نظام بینالملل افزایش دهد.




