به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «اروم نیوز»، علی علیزاده دارابی کارشناس مسائل اقتصادی در یادداشتی نوشت: در دنیای امروز، جنگها دیگر صرفاً برای اشغال سرزمین یا نابودی توان نظامی کشورها انجام نمیشوند. در عصر ژئواکونومی، قدرتهای بزرگ برای کنترل شاهراههای تجارت، انرژی، داده و زنجیرههای تأمین جهانی رقابت میکنند به همین دلیل، پلها، بنادر، خطوط ریلی، فرودگاهها و مراکز لجستیکی دیگر تنها زیرساختهای عمرانی نیستند؛ بلکه به داراییهای راهبردی تبدیل شدهاند که جایگاه کشورها را در اقتصاد جهانی تعیین میکنند.
ایران در قلب این رقابت قرار دارد. موقعیت جغرافیایی ایران، این کشور را به حلقه اتصال خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز، شبهقاره هند و اروپا تبدیل کرده است از دوران جاده تاریخی ابریشم تا امروز، ایران کوتاهترین مسیر زمینی میان شرق و غرب بوده و همچنان یکی از معدود کشورهایی است که میتواند به طور همزمان کریدور شمال–جنوب و شرق–غرب را به یکدیگر متصل کند. همین مزیت ژئوپلیتیکی است که ایران را به یکی از ارزشمندترین گرههای ترانزیتی اوراسیا تبدیل کرده است.
در سالهای اخیر، رقابت بر سر معماری آینده تجارت جهانی وارد مرحله تازهای شده است ایالات متحده و شرکای آن با معرفی «کریدور اقتصادی هند – خاورمیانه – اروپا (IMEC)، تلاش کردهاند شبکهای جدید از حملونقل، انرژی و زیرساختهای دیجیتال میان هند، کشورهای عربی و اروپا ایجاد کنند. در اسناد رسمی، هدف این پروژه افزایش تابآوری زنجیرههای تأمین، توسعه تجارت و تنوعبخشی به مسیرهای ارتباطی عنوان شده است؛ اما بسیاری از اندیشکدهها این پروژه را بخشی از رقابت ژئواکونومیک با ابتکار «کمربند و جاده» چین و بازآرایی نظم اقتصادی منطقه میدانند.

در چنین فضایی، مسئله اصلی صرفاً ساخت یک مسیر جدید نیست؛ بلکه رقابت بر سر این است که کدام کشور به گره اصلی اتصال اقتصاد جهانی تبدیل شود. هرچه حجم بیشتری از کالا، انرژی، سرمایه و داده از یک کشور عبور کند، همان کشور از نفوذ اقتصادی، سیاسی و امنیتی بیشتری برخوردار خواهد شد.
از این منظر، هرگونه آسیب به پلها، بنادر، خطوط ریلی و مراکز لجستیکی ایران را باید فراتر از یک هدف نظامی کوتاهمدت تحلیل کرد تخریب زیرساختهای ترانزیتی، اعتماد سرمایهگذاران را کاهش میدهد، هزینه بیمه و حملونقل را افزایش میدهد، اجرای پروژههای بینالمللی را با تأخیر مواجه میکند و در نهایت، جذابیت مسیرهای رقیب را بیشتر میسازد این همان چیزی است که در ادبیات ژئواکونومی از آن به عنوان رقابت بر سر اتصالپذیری (Connectivity Competition) یاد میشود.
این بدان معنا نیست که بتوان با قطعیت گفت هدف اعلامشده آمریکا «حذف ایران» از نقشه ترانزیتی جهان است؛ زیرا چنین عبارتی در اسناد رسمی IMEC وجود ندارد. اما واقعیت راهبردی این است که اگر مسیرهای جایگزین بدون حضور ایران توسعه یابند و در مقابل، زیرساختهای ایران تضعیف شوند، سهم ژئواکونومیک ایران در تجارت بینالمللی کاهش خواهد یافت؛ نتیجهای که با منافع رقبای ژئوپلیتیکی ایران همسو خواهد بود، حتی اگر بهصورت رسمی بیان نشده باشد.
از سوی دیگر، مزیتهای ایران همچنان قابل چشمپوشی نیست. کریدور بینالمللی شمال–جنوب (INSTC)، دسترسی همزمان به خلیج فارس و دریای عمان، مرز با پانزده کشور و قرار گرفتن در مرکز اوراسیا، ظرفیتهایی هستند که به آسانی قابل جایگزینی نیستند. حتی برخی مطالعات دانشگاهی که IMEC و INSTC را با یکدیگر مقایسه کردهاند، نشان میدهند که حذف کامل ایران از شبکههای ترانزیتی نه از نظر اقتصادی و نه از نظر جغرافیایی، سناریویی ساده و کمهزینه نیست.
تجربه جنگ اوکراین، ناامنی دریای سرخ و تنشهای خلیج فارس نیز نشان داده است که امنیت کریدورها به اندازه ظرفیت آنها اهمیت دارد هرگونه بحران در یک مسیر، کشورها را به سمت مسیرهای جایگزین سوق میدهد و رقابت بر سر «تابآوری شبکههای ترانزیتی» را تشدید میکند. از همین رو، اتحادیه اروپا نیز در سالهای اخیر بر توسعه مسیرهای متنوع انرژی و تجارت تأکید بیشتری کرده است.
بنابراین، اگر پلها، بنادر و شبکههای حملونقل ایران در معرض تهدید قرار میگیرند، این موضوع را باید صرفاً در چارچوب نبردهای تاکتیکی تحلیل نکرد این زیرساختها ستون فقرات قدرت ژئواکونومیک ایران هستند. کشوری که مسیر عبور تجارت جهانی را در اختیار داشته باشد، نه تنها درآمد ترانزیتی کسب میکند، بلکه در معادلات سیاسی، امنیتی و اقتصادی نیز از اهرم نفوذ بیشتری برخوردار خواهد بود.
امروز رقابت اصلی در غرب آسیا، رقابت بر سر سرزمین نیست؛ رقابت بر سر مسیرها است. هر پلی که تخریب میشود، هر بندری که از مدار رقابت خارج میشود و هر خط ریلی که از کار میافتد، میتواند بخشی از مزیت ژئواکونومیک یک کشور را تضعیف کند در مقابل، هر سرمایهگذاری در توسعه بنادر، کریدورهای ریلی، لجستیک و زیرساختهای هوشمند، سرمایهگذاری بر امنیت ملی و قدرت آینده کشور است.
از این رو، حفظ جایگاه ایران در معادلات ترانزیتی جهان تنها یک مسئله اقتصادی نیست؛ بلکه یک ضرورت راهبردی برای صیانت از منافع ملی است. در جهانی که قدرت از مسیر «اتصال» تعریف میشود، کشوری موفق خواهد بود که نهتنها از زیرساختهای خود محافظت کند، بلکه بتواند آنها را به بخشی جداییناپذیر از شبکه تجارت جهانی تبدیل کند. این همان میدان اصلی رقابت ژئواکونومیک قرن بیستویکم است؛ میدانی که ایران، به واسطه موقعیت کمنظیر جغرافیایی خود، همچنان یکی از بازیگران تعیینکننده آن به شمار میرود.




