به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «اروم نیوز»،بابک خواجهپاشا، کارگردان ارومیهای سینما، در یادداشتی احساسی با مضمون «معرفت و روشنبخشی» خطاب به کسانی که پشت وطن نایستادهاند، نوشت: این که باشد، همه چیز برایت روشن میشود.روشن میشوی که بین هیچکدام از عزیزان وطن که جانشان را برای این سرزمین هدیه دادند، تفاوتی نیست.
همه سلاطین این دیارند.روشن که باشی، برای میناب جان از تنت جدا میشود و برای باکری، همت و تنگسیری تا ابد آواز پهلوانی میخوانی… خائن، جدا.روشن که باشی، برای جوانانی که با دستان و تأثیر غربتها از دست دادیم، میبایست سوگوار دوران باشیم.
حتی اگر فرزندی در این سرزمین، به خاطر تأثیر رسانه و هدایت سیاستمداری گمشده در تاریخ، کج رفته باشد، گویی فرزندم در اعتیادی گرفتار است و او را در خیابان ببینم. غمش وجودم را میگیرد.کمی روشن باشیم، میفهمیم چه بر سر ایران آمد و چگونه خدایش آن را نگه داشت. کمی روشن باشیم، میفهمیم پرچم کفش نیست که با طرحش بخواهی وطن تعریف کنی.
روشن که باشی، میفهمی ایران فقط تو نیستی. ایران شمال دارد، جنوب دارد، امام رضا دارد، حافظیه دارد، شاه چراغ دارد، تخت جمشید دارد، متعهد دارد، مؤمن دارد، خوشپوش دارد، خوشمرام دارد، مادران با چادرهای سفید گلدار دارد و دخترانی که در جهانی پیشروتر گام میزنند.فقط روشن باشی، میفهمی نباید با هر شبکه و شخص و سلبریتی، معرفتت را از دست بدهی.
رفیقها، هنوز هم فریادم این است: آنکه اهل مرام است و اخلاق، میبایست برای گفتمان نسلها و اطمینان اجتماعی گام بردارد.بین آنکه برای وطنش میجنگد و آنکه میخواهد برای آزادی با دشمن بنشیند و علیه کشورش بجنگد، تنها معرفت کم است و اندکی آگاهی.
امید که در این روزگار بفهمیم وطنفروش یک فحش نیست، یک افول اخلاقی است؛ یک نابودی که به خاطر تأثیر رنگ، خبر، کمکاری برخی در بینمان برای شغل جوانها و گرانی، رانت و فساد و رخنهٔ برخی افکار، خوشتیپ بودن سیاستمداری در غرب و فرم لباس پسر و دخترش، تو را دچارش کرده است.
ایران روزگاری را گذراند که سالها میشود به حالش گریست. سوگوارش بود و غزل خوان شهی. دان آن بود.ولی آنانکه غباری چشمشان را بسته ، روی نیمکتی بنشینند و با قلبشان حرف بزنند. شاید معرفت آمد سراغشان و دیگر برای آزادیهای ویترینی وطن به بیگانه نفروختند.



