• امروز : چهارشنبه - ۲۵ شهریور - ۱۴۰۵
  • برابر با : 4 - ربيع ثاني - 1448
  • برابر با : Wednesday - 16 September - 2026

اگه بچه بازاره ما هم بازی!

  • کد خبر : 240964
  • ۱۸ آذر ۱۳۹۴ - ۰:۰۰

انتخابات هم برای خودش ماجرایی شده و هر کسی که مهر مدرک دانشگاهی اش خشک نشده فوراً مدرکش رو قاب کرده برای شرکت در انتخابات. به گزارش اروم نیوز، میگم این انتخابات هم برای خودش ماجرایی شده و هر کسی که مهر مدرک دانشگاهی اش خشک نشده فوراً مدرکش رو قاب کرده برای شرکت در […]

انتخابات هم برای خودش ماجرایی شده و هر کسی که مهر مدرک دانشگاهی اش خشک نشده فوراً مدرکش رو قاب کرده برای شرکت در انتخابات.

به گزارش اروم نیوز، میگم این انتخابات هم برای خودش ماجرایی شده و هر کسی که مهر مدرک دانشگاهی اش خشک نشده فوراً مدرکش رو قاب کرده برای شرکت در انتخابات و از همین حالا در تصورات خودش عنوان نماینده محترم رو یدک می کشه!

میگه: آره بابا، تو هم وصل به باندهای قدرت بودی و از اعتبار مردم برای خود مردم خرج می کردی به نام خودت و خانواده ات، قطعاً اینطوری می کردی!

میگم: آقا؛ اینا همین دیروز بودند که به حمایت مردم از خودشان پشت کردند و علیرغم خواست عموم مردم برای امیال خویش وارد کارزار دیگری شدند!

میگه: خب، تو هم اگه تو شهر خودت که جلوی چشم مردمی؛ نتونی حتی دو کلمه حرف بزنی، معلومه میزازی میری تهرون که کسی نبینتت!

میگم: اینکه بدتر شد خب اونجا که هیچ نمیتونه حرف بزنه، میزنن تو سرش و به قول ترکها: چؤره یین الیندن آلارلار!

میگه: نه دیگه فرق کرد، یه وقتی دیدی برای خودش مشاور و سخنگو انتخاب کرد و تفویض اختیار کرد و هزار جور تبصره دیگه!

میگم: آخه ظاهراً مشاورای اینم بچه هستن!

میگه: نه بابا اونا خودشون رو عقل کل می دونن!

میگم: آخه این بیچاره، از ارومیه بیرون نرفته، تو خیابانهای تهرون گم میشه، یکی هم باید پیگیرش باشه که تو مسیرها سردرگم نشه!

میگه: اونهم فکرشو کرده، اولا ردیاب گذاشتن بهش، دوما با پلیس هم هماهنگ شدیم که با این ردیاب وقتی گم شد پیداش کنن و برامون برگردونن!

میگم: خب چه معنی داره اینچنین فردی که آبروی شهرمون رو می بره، بره و مجلس آبروریزی دوچندان کنه؟

میگه: دِ نفهمیدی دیگه! می فهمی مجبوره مجبور! بعضی ها مجبورش کردن والّا این بیچاره که اهل سیاست بازی نبود و داشت کیفشو می کرد  و سرش تو  لاک خودش بود که گولش زده و کلاه از سرش برداشتند!

میگم: باید یه مسئله ای رو در نظر می گرفت که وقتی انسان توانایی در خودش نمی بینه نباید با طناب پوسیده دیگران به درون چاه می رفت!

میگه: اتفاقاً تو فکر می کنی طناب پوسیده است، به طرف اینطور القا کردند که با سیم بکسل و جرثقیل و تیم امدادی و غیرامدادی بالای چاه منتظریم تا بری توی چاه و رأی جمع کنی و بیای بیرون!

آخرش میگم: مگه میشه مگه داریم؟! اگه بچه بازاره ما هم بازی!

میگه: از این بدترش رو هم داریم که در روزهای آینده برات تعریف می کنم.

انتهای پیام/

لینک کوتاه : https://oroumnews.ir/?p=240964

برچسب ها

ثبت دیدگاه

در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.