به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «اروم نیوز»؛ بگذارید از امروز شروع کنم، از خیابانهای ارومیه، آن خیابانهایی که روزگاری عادت داشتند بوی بهار و سیب سرخ را استشمام کنند، اما امروز، اوضاع فرق کرده است، این خیابانها رنگ تازهای به خود گرفتهاند؛ رنگی از جنس غیرت، رنگی از جنس مقاومت.
بیش از ۵۰ روز از جنگ تحمیلی آمریکایی – صهیونیستی علیه ایران اسلامی میگذرد، در این ۵۰ روز، مردم آذربایجانغربی خیابانها را خالی نکردهاند.
از ارومیه تا خوی، از سلماس تا مهاباد، هر شب، بازارها و میادین پر میشود از مردمی که یکصدا فریاد «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» سر میدهند.
در خیابان امام خمینی (ره) ارومیه، مادری چادر به سر کرده و فرزند خردسالش را در آغوش گرفته است، در میدان ولایت، پیرمردی که خاطرات هشت سال دفاع مقدس را در چشمانش دارد، نوهاش را بر دوش گرفته تا این فریاد را برای همیشه در گوش او ثبت کند.
جوانان با پرچمهای سه رنگ ایران، دختران با روسریهای مشکی، همه آمدهاند تا بگویند؛ ما تسلیم نمیشویم.
این صحنهها تازگی ندارد، این دیار همیشه چنین بوده است. ۱۰۰ سال پیش، در همین حوالی، وقتی ارامنه به فرماندهی آندرانیک خوی را محاصره کردند و مدافعان در حال عقبنشینی بودند، ناگهان زنی با تپانچهای در دست وارد میدان شد.
این زن وقتی دید مردان عقبنشینی میکنند نقاب از چهره برداشت و فریاد زد: «من به جای شما میجنگم!» آن زن، بالازرخانم بود و حرفش مدافعان را بازگرداند و خوی نجات یافت.
همین روحیه بعدها در شهیدان مهدی و حمید باکری ادامه یافت، آنها که در عملیات بدر و خیبر چنان جنگیدند که دشمن از نامشان میترسید و شهید مهدی امینی، آن نوجوانی که از ۱۵ سالگی تفنگ به دست گرفت تا از انقلاب دفاع کند.
امروز، مردم ارومیه همان مسیر را میروند، نه با تفنگ، بلکه با حضورشان. ۵۰ روز در خیابانها هستند تا به جهانیان بگویند؛ ما همان مردمیم؛ همان که هرگز زیر بار زور نرفتهایم.

وقتی یک زن، مسیر تاریخ را تغییر داد
پس از جنگ جهانی اول، کشورهای استعماری بهویژه انگلیس و فرانسه، برای توجیه غارت منابع طبیعی و ثروتهای سرزمینهای دیگر، از جمله خاورمیانه، به حمایت از عناصر یاغی و سرسپرده روی آوردند هدف، تسخیر، تجزیه و استعمار این کشورها بود.
ایران به دلیل برخورداری از منابع طبیعی غنی و مردمی با باورهای عمیق اسلامی (عمدتاً شیعه)، در صف اول این توطئه قرار داشت.
از آنجا که سلطه مستقیم بر ایران غیرممکن یا بسیار دشوار به نظر میرسید، استعمارگران نقشه تجزیه آن را طراحی کردند، آنان با تحریک برخی طوایف ارمنی (جیلوها و داشناکها)، ایده «ارمنستان بزرگ» را مطرح و این گروهها را تسلیح کردند تا آذربایجان غربی و شرقی، همدان و زنجان را تصرف کنند.
فتح ارومیه و سلماس توسط جیلوها
جیلوها با سوءاستفاده از غفلت، ناکارآمدی و عدم شهامت حاکمان وقت ایران، در خرداد ۱۲۹۷ شمسی به ارومیه و سلماس حمله کردند، مردم با وجود مقاومت، نتوانستند مانع سقوط شهرها شوند. جیلوها قتلعامی فجیع به راه انداختند و بسیاری از مردان، زنان و کودکان را به خاک و خون کشیدند سپس به سمت خوی حرکت کردند.
آغاز حمله به خوی؛ اول تیر ۱۲۹۷ همزمان با رمضان
حمله به خوی در اول تیرماه ۱۲۹۷ و همزمان با ماه مبارک رمضان آغاز شد، بنا به نوشته علامه زریاب خویی و دکتر ریاحی در کتاب «تاریخ خوی»، لشکر جیلوها بیش از ۱۲ هزار نفر بود و به توپ و تفنگ مجهز بودند.
در خوی، حاکمان شهر پیش از رسیدن دشمن گریخته بودند اما بزرگان شهر، از جمله؛ شیخ فضلالله (عالم و مجتهد بزرگ)؛ علیآقا عارفی (از تجار و بازاریان)؛ حسنعلیخان آقاسی و فرماندار منتخب مردم؛ ملت را به مقاومت فراخواندند.
مردم خوی؛ بدون سلاح، با ایمان
مردم خوی (قلعه) را حصار قرار دادند و دروازهها را بستند اما اسلحه و مهماتی نداشتند و تنها یک توپ قدیمی که برای اعلام افطار و سحری استفاده میشد، در اختیارشان بود.
شیخ فضلالله شال و عمامه خود را باز کرد و به توپ بست، مردم توپ را بالای دروازه شهر بردند، با شنیدن صدای توپهای دشمن، آماده دفاع شدند، چند نفر به شهادت رسیدند، اما مقاومت ادامه یافت.
مجتهد شهر برای حمایت از رزمندگان، فتوای تاریخی صادر کرد و گفت: «مدافعان شهر میتوانند روزه خود را بشکنند و بعداً قضای آن را به جای آورند».
زنان همانند امروز در کنار مردم
زنان نیز همپای مردان در دفاع حضور داشتند تهیه مهمات و آذوقه رزمندگان بر عهده آنان بود.
صبح روز سوم، آتش توپخانه دشمن چندین برابر شد بخشی از دیواره بارو فرو ریخت و چند تن از مدافعان شهید شدند و چند تن از رزمندگان پایین آمدند و در میان مردم گفتند: «دیگر تاب مقاومت نداریم؛ بهتر است مذاکره کنیم و تسلیم شویم.»
یأس در میان مردم پخش شد. اما در این لحظه حساس، زریخانم پا پیش گذاشت.
زریخانم از میان جمعیت زنان فریاد زد؛ من زریخانم هستم؛ از طایفه بزرگ افشار ارومیه و عروس خانواده آقاسیها که از بزرگان و سرشناسان شهر شما هستند.
آنگاه دست زیر چادر برد و روسری (یاشماق) خود را بیرون کشید و خطاب به مردان گفت: اگر شما مردان، تاب دفاع از شهر، دین، زن و فرزند خود ندارید و خسته شدهاید، به خانههایتان برگردید و به کودکان رسیدگی کنید و پخت و پز نمایید ما زنان بر بالای بارو میرویم و از شهر، دین، مردم و حتی از شما دفاع میکنیم.
این فریاد همچون پتکی بر روان مردان فرود آمد، آنان با نیرویی صدچندان به میدان بازگشتند چنان جنگیدند که دشمن گمان کرد نیروی کمکی به خوی رسیده است؛ جیلوها تاب نیاوردند و فرار را بر قرار ترجیح دادند و آندرانیک شکست خورد و عقبنشینی کرد و خوی نجات یافت.
مقاومت مردم خوی، جیلوها را به فرار واداشت این حماسه چنان بود که دیگر هرگز فکر تجزیه ایران حتی بر ذهن دشمنان خطور نکرد.
زریخانم افشار، از طایفه افشار ارومیه و همسر علیآقا درویش آقاسی خویی بود و در خوی سکونت داشت. پس از فوت علیآقا، با یکی از مردان خاندان میرزاحسنی در خوی ازدواج کرد و در همین شهر درگذشت.
شهیدان باکری و امینی؛ ادامه همان خط سرخ

بالازرخانم تنها نبود؛ این دیار همیشه مردانی داشته که همان مسیر را رفتند، شهید مهدی باکری، همان که روزگاری شهردار ارومیه بود. میگویند وقتی خواست ازدواج کند، به جای سکه، یک کلت کمری به عنوان مهریه همسرش انتخاب کرد.
در عملیات بدر، در حالی که جانشین لشکر ۳۱ عاشورا بود، به شهادت رسید و پیکرش در آبهای اروندرود گم شد، اما نامش برای همیشه ماند.
شهید حمید باکری، برادرش، در جزیره مجنون چنان جنگید که دشمن از نامش میترسید در عملیات خیبر، فریاد «یا زهرا» سر داد و رفت.
شهید مهدی امینی، آن نوجوان ۱۵ سالهای که تفنگ به دست گرفت و در عملیات کربلای ۵، در شلمچه، به خیل شهدا پیوست. مادرش میگفت: «مهدی همیشه میگفت اگر شهید شدم، گریه نکنید، برای من افتخار است.»
اینها همه از همین دیار بودند همان دیاری که امروز خیابانهایش پر از مردمی است که برای دفاع از میهن، در برابر آمریکا و اسرائیل فریاد میزنند.
۵ رمز پیروزی از نگاه تاریخ آذربایجانغربی
مقاومت امروز، پیروزی فرداست همانطور که بالازرخانم در نبردی نابرابر، دشمن مسلح را شکست داد، امروز نیز ملت ایران در آستانه فتحی بزرگ قرار دارد.
اگر آن روز، فقدان یک حکومت مقتدر و همراه با مردم، باعث شد برخی پیروزیها مقطعی بمانند، امروز جمهوری اسلامی ایران در خط مقدم احقاق حق مردم ایستاده است.
ما در شرایطی مشابه ملیشدن صنعت نفت هستیم، با این تفاوت که امروز حاکمیت ارادهای جز عزت و استقلال ایران ندارد.
غرب، دشمن دیرینه تمدن ایران

از توطئههای انگلیس در قرارداد ۱۹۱۹ تا تحریمهای امروز آمریکا، دشمن اصلی این سرزمین، تمدن عالمپرور ایران بوده است. غربیها با ایرانی مستقل و مقتدر مشکل دارند.
همان مشکلی که با بالازرخانم داشتند همان که با مهدی باکری داشتند. آنها با هر صدای آزادیخواهی در این سرزمین، چه در قالب جداییطلبان خوی در ۱۲۹۷ و چه در قالب تحریمهای فلجکننده امروز، مخالفند.
اگر آن روز خوی پیروز شد، به برکت اتحاد مردم، روحانیون، و طوایف دلیر آواجیق بود. اگر امروز مردم آذربایجانغربی ۵۰ روز در خیابانها ماندهاند، به برکت وحدت کلمه است، هر صدایی که بوی اختلاف دهد، از گلوی دشمن بیرون میآید. شیعه و سنی، فارس و آذری و کرد، امروز همه یکصدا فریاد «مرگ بر آمریکا» سر میدهند.
ثمره جانفشانیهای دیروز، اقتدار امروز
میرزا کوچکخان در جنگلهای گیلان جان داد، رئیسعلی دلواری در بوشهر به شهادت رسید، بالازرخانم در خوی از جان خود مایه گذاشت و باکریها در اروندرود غرق شدند تا نهال آزادی آبیاری شود امروز مردم ایران با درس گرفتن از این حافظه تاریخی، خیابانها را خالی نمیکنند. آنها با بصیرت در صحنه حاضرند تا میوه آن تلاشها که ایرانی قوی و مستقل است را بچینند.
ایران شایسته آقایی بر جهان است
سرزمینی که در دامن خود از غیاثالدین جمشید کاشانی تا شهید فخریزاده و از رازی تا شهید احمدیروشن را پرورش داده، لیاقت ذلت و تحریم را ندارد.
گزارش از: نجیبه معصومی سرای
انتهای خبر/ م



