به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «اروم نیوز»، شاهرخ احمدزاده فعال رسانهای در یادداشتی نوشت: این روزها امنیت ملی ایران در میدان روایت همراه اعتماد عمومی و ادراک اجتماعی آزموده میشود و در این میان شبکههای اجتماعی فقط ابزار انتقال خبر نیستند آنها به زیرساختی برای توزیع شتابگرفتهی هیجان، شایعه، نفرت و قطبیسازی بدل شدهاند، و تجربههای تازه در مورد شبکههای اجتماعی نشان میدهد که الگوریتمها میتوانند محتوای گمراهکننده و تنشزا را به خشونت واقعی پیوند بزنند.
ایران در شرایطی ایستاده است که فهم آن بدون توجه همزمان به تهدید بیرونی و جنگ شناختی ممکن نیست. جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، اگرچه در سطح نظامی، امنیتی و دیپلماتیک قابل تحلیل است، اما بخش مهمتری از آن در سطح ادراک، روایت و اعتماد عمومی جریان دارد. در این میدان، هدف فقط تخریب یک زیرساخت یا فشار بر یک نهاد نیست هدف، فرسایش آرام و پیوستهی انسجام اجتماعی، تضعیف سرمایه اعتماد و تبدیل تفاوتهای طبیعی جامعه به شکافهای سیاسی و هویتی است آنچه این تهدید را در عصر حاضر خطرناکتر میکند، ماهیت شبکههای اجتماعی است. پلتفرمها بر مبنای اقتصاد توجه کار میکنند یعنی هرچه کاربر بیشتر بماند، بیشتر کلیک کند، بیشتر واکنش نشان دهد و بیشتر درگیر شود، برای شرکتهای مالک ارزشمندتر است.
در چنین منطق اقتصادی، محتواهای آرام، مستند و دقیق معمولاً در رقابت با محتوای خشمبرانگیز، تکاندهنده و دوقطبی عقب میمانند. تخقیقات نظریه پزدازان رسانه صریح میگویند که الگوریتمهای توصیهگر، اطلاعات نادرست و محتوای نفرتانگیز را تقویت میکنند و در ناآرامیهای اخیر کشورها نقش داشتهاند این یافته برای ایران نیز حامل یک هشدار روشن است: اگر منطق پلتفرمها مهار نشود و سواد رسانهای عمومی ارتقا نیابد، هر بحران امنیتی میتواند به بحران اجتماعیِ بزرگتر تبدیل شود. در تحلیل خاستگاه جنگ داخلی، پژوهشهای رسانه ای خبرنگار آمریکایی (باربرا جیل والترز Barbara Jill Walters، ۲۵ سپتامبر ۱۹۲۹ – ۳۰ دسامبر ۲۰۲۲) توصیههای قابل تامل به جامعه امروز مینماید.
والترز نشان میدهد که جنگ داخلی مدرن معمولاً از دل شکافهای سیاسی، فرسایش اعتماد به سازوکارهای قانونی و هویتسازی خصمانه شکل میگیرد، نه صرفاً از فقر یا تنوع قومی بهتنهایی؛ نکته کلیدی در نگاه او این است که شبکههای اجتماعی میتوانند این روند را شتاب دهند، زیرا الگوریتمها محتوایی را برجسته میکنند که احساسات شدید ایجاد کند نتیجه این فرایند، وضعیتی است که در آن مردم بیش از آنکه با مسئله روبهرو باشند، با دشمن فرضی درگیر میشوند.
در جمهوری اسلامی ایران این مسئله اهمیت مضاعف دارد. کشور ما یک ملت تاریخی و تمدنی است و تنوع قومی، زبانی و مذهبی آن بخشی از واقعیت ریشهدار ملی است، نه عامل خودکار بیثباتی. خطر اصلی از جایی آغاز میشود که این تنوع بهواسطه رسانههای مجازی، به اردوگاههای متقابل و هویتهای انکارگر بدل شود. شبکههای اجتماعی دقیقاً در همین نقطه فعال میشوند آنها با تقویت روایتهای گزینشی، بزرگنمایی رنجهای واقعی و بازتولید خشمهای متراکم، از تفاوت، دشمنی میسازند.
در این وضعیت، «دیگری» دیگر هموطنِ متفاوت نیست به رقیبی وجودی و تهدیدی امنیتی بدل میشود تجربههای اخیر جهان نشان میدهد که این فرایند نه فرضی، بلکه کاملاً عملی است. گزارش کمیته علم، نوآوری و فناوری پارلمان بریتانیا تصریح میکند که پس از جنگ خیابانی در «ساوت پورت» در سال ۲۰۲۴ انگلیس که ۴۰ پلیس با سلاح سرد زخمی شدند اطلاعات غلط و نفرتپراکنی بهسرعت در شبکههای اجتماعی پخش شد و اینفلوئسرها به گسترش آن کمک کردند نتیجه، تشدید ناآرامی و هدفگیری گروههای مسلمان و مهاجر بود در همان گزارش آمده است که شرکتهای پلتفرمی با مدل کسبوکار مبتنی بر مشارکت، انگیزه دارند محتوای پرهیجان را حتی بدون توجه به صحت آن برجسته کنند این سازوکار، اگر در جامعهای با تنشهای حلنشده فعال شود، میتواند از شایعه یک آشوب بسازد.
آنچه در این میان بیش از همه اهمیت دارد، سرعت است. در گذشته، دروغ برای اثرگذاری نیاز به زمان و سازمان داشت امروز یک کلیپ کوتاه، یک فایل صوتی بیمنبع، یک تصویر دستکاریشده یا یک هشتگ هماهنگ میتواند در چند ساعت هزاران بار بازنشر شود. در این فضا، نهفقط دروغ پخش میشود، بلکه ظرفیت تکذیبِ مؤثر نیز فرسوده میشود. هرچه جامعه بیشتر در معرض روایتهای متناقض قرار گیرد، مرجعیت حقیقت ضعیفتر میشود و این همان نقطهای است که جنگ شناختی موفق میشود: نه با اقناع مستقیم، بلکه با بیاعتبار کردن همه مرجعها از زاویه امنیت ملی، تهدید بیرونی برای ایران معمولاً با هدف وارد آوردن فشار سیاسی یا نظامی آغاز میشود، اما اگر میدان رسانهای رها شود، این فشار میتواند به سطح اجتماعی سرایت کند.
دشمنی که نتواند در میدان سخت به نتیجه برسد، به سراغ فرسایش روانی و اجتماعی میرود. در اینجا، فضای مجازی مهمترین ابزار اوست؛ چون میتواند با هزینه اندک، در حجم بالا، احساس ناامنی تولید کند، اعتماد را تخریب کند و شکافها را برجسته سازد. در چنین شرایطی، هر خبر بیمنبع، هر تحلیل هیجانی و هر روایت اغراقشده، ممکن است به قطعهای از پازل فشار روانی بدل شود البته در جمهوری اسلامی ایران با بسیاری از نمونههای فروپاشیده منطقه قابل قیاس ساده نیست. ایران نه کشوری تازهساز و بیریشه، بلکه واحدی تاریخی-تمدنی با حافظه جمعی و پیوندهای عمیق ملی است. همین سرمایه، مانع مهمی در برابر پروژههای آشوبمحور است. اما سرمایه تاریخی، اگر با حکمرانی پاسخگو، عدالت اجتماعی، شفافیت نهادی و رسانه حرفهای همراه نشود، ممکن است دچار فرسایش شود. از اینرو، حفظ امنیت ملی در عصر حاضر فقط به تقویت ابزار سخت محدود نیست بلکه نیازمند تقویت اعتماد عمومی، کاهش تبعیض، گوشدادن به مطالبات اجتماعی و اداره مسئولانه فضای رسانهای است.
مسئولان کشور در این مقطع، وظیفهای سنگین دارند. اطلاعرسانی دقیق، سریع و بدون تناقض، نخستین خط دفاعی در برابر شایعه است. هر تأخیر، هر ابهام و هر زبان تحقیرآمیز، ساده انگاری ماشین پروپاگاندای دشمن میدان را برای اتاقهای عملیات روانی باز میکند. در عصر شبکههای اجتماعی، خلأ خبری با حقیقت پر نمیشود با روایت رقیب پر میشود. بنابراین، شفافیت نه یک امتیاز، بلکه بخشی از امنیت ملی است. به همان اندازه که مرزها نیازمند حفاظتاند، مرزهای شناختی جامعه نیز محتاج مراقبتاند در سطح جامعه نیز، سواد رسانهای امروز جزئی از سواد زیست ملی است.
شهروند مسئول باید پیش از بازنشر هر خبر، منبع، زمان، مکان و انگیزه منتشرکننده را بسنجد. باید بداند که تعداد بازنشر، ملاک حقیقت نیست پرهیجان بودن، نشانه درستی نیست و هر محتوای پرمخاطب، لزوماً معتبرترین محتوا نیست. در شرایط بحران، صبوری در برابر خبر، راستیآزمایی و پرهیز از بازتولید نفرت، عمل دفاعی محسوب میشود رسانه حرفهای نیز در این میان نقشی تعیینکننده دارد. رسانهای که تیتر را بر حقیقت مقدم بدارد، یا برای جذب مخاطب به سمت دوقطبیسازی، بزرگنمایی و هراسآفرینی برود، ناخواسته در چرخه ناامنی سهیم میشود. در مقابل، رسانهای که با زبان دقیق، مستند و مسئولانه سخن بگوید، میتواند به کاهش التهاب، افزایش فهم عمومی و تقویت انسجام اجتماعی کمک کند. روزنامهنگاری در چنین روزگاری، فقط گزارش رویداد نیست؛ حفاظت از مرجعیت حقیقت است.
باید پذیرفت که تهدید علیه ایران امروز، ترکیبی است: تهدید سخت، تهدید اطلاعاتی، تهدید روانی و تهدید اجتماعی. در این ترکیب، شبکههای اجتماعی خط مقدماند، زیرا از یک سو توان انتشار سریع دارند و از سوی دیگر، به دلیل طراحی الگوریتمی خود، میتوانند محتوای تندتر و افراطیتر را در صدر بنشانند. تجربههای بریتانیا، پژوهشهای مربوط به نایجریه، بنگلادش و دیگر کشورها، و نیز هشدارهای مکرر درباره حسابهای ناشناس، اطلاعات جعلی و محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی، همگی یک پیام دارند: جامعهای که در برابر معماری هیجانمحور پلتفرمها بیدفاع بماند، در لحظه بحران آسیبپذیرتر میشود در نهایت، سرنوشت ایران را نه فقط قدرت نظامی، بلکه میزان انسجام ملی، کیفیت حکمرانی، اعتبار رسانهها و بلوغ سیاسی جامعه تعیین میکند. اگر دشمنان ایران میخواهند از شکافها بحران بسازند، وظیفه ما این است که اجازه ندهیم روایتهای جعلی، جای حقیقت را بگیرند؛ خشم، جای گفتوگو را ببلعد و هراس، جای عقلانیت را. امنیت ملی در عصر شبکههای اجتماعی، بیش از هر چیز، به معنای پاسداری از اعتماد عمومی است.




