به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «اروم نیوز» ساعت ۹ صبح جمعه ۲۲ اسفند ۱۴۰۴ است؛ چهاردهمین روز از جنگ ایران و آمریکا.خودم را برای پوشش خبری راهپیمایی روز قدس آماده میکنم. روی تقویم که نگاه میکنم، تاریخ برایم تکراری نیست. ۲۲ اسفند، روز قدس امسال با تمام سالهای عمر حرفهایام فرق میکند. نه فقط به خاطر آن ۱۴ روزی که از جنگ رمضان گذشته، نه فقط به خاطر آسمان سرد اما آفتابی آخر زمستان ارومیه؛ به خاطر چیز دیگری…
از خانه که بیرون میزنم، خیابانها رنگ دیگری دارد.سیاهپوشی، نه فقط بر تن مردم، که بر تن شهر نشسته است. این سیاهپوشی، تنها به احترام ایام شهادت مولی الموحدین علی (ع) نیست؛ این سیاه، سوگواره رهبری است که رفت، اما امت او بیرهبر نماند.در مسیر راهپیمایی، جنگی دیگر در جریان است؛ جنگی از جنس ارادهها. اینجا قرار است روایتگر باشم؛ روایتگر مردمانی که با دستهای خالی اما دلهای پر، آمدهاند تا بگویند: «ما هستیم و تا پای جان ایستادهایم.
گزارش ما از راهپیمایی روز قدس ۱۴۰۴ در ارومیه، روایتی از این جنگ بیامان ارادههاست.

عزادار اما استوار
امسال روز قدس با تمام سالهای عمرم فرق میکند. ما عزاداریم. لباس مشکی بر تن داریم، غم شهادت رهبرمان بر دلمان سنگینی میکند، اما قدمها، محکمتر از همیشه بر زمین کوبیده میشود. گویی شهادتش به ما فهماند که راه، همچنان ادامه دارد. جمعیت از خیابانهای منتهی به میدان ولایت، آرام اما پرشور جلو میآید. نه از آن شور همیشگیِ هیاهوهای سطحی، که شوری عمیق از جنس بصیرت.

وحدتی به وسعت دریاچهاش
از کوچک و بزرگ، از کودکانی که بر دوش پدران سوارند تا پیرمردانی که عصا زنان خود را به جمعیت میرسانند. اینجا ارومیه است؛ جایی که ترک و کُرد، در کنار هم، پرچم یک میهن را بالا گرفتهاند. همه آمدهاند. در چشمان مردمان این دیار، ذرهای ترس از آن ۱۴ روز جنگ واقعی دیده نمیشود. گویا با خون دل خوردنهای این روزها، عهدی دوباره بستهاند که پای انقلاب بایستند.

دو پرچم، یک مسیر
بر دستان بسیاری، دو چیز بیش از همه دیده میشود: پرچم سهرنگ جمهوری اسلامی ایران که در باد به احتزاز درآمده، و عکسهایی از رهبر جدید انقلاب، حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای(مدظلهالعالی) عکسها را سینهها میچسبانند، گویی با این کار بیعتی دوباره را ثبت میکنند. مشتها گره خورده است؛ نه فقط برای نمایش، که برای اعلام انزجار از دژخیمانی که سالهاست چشم به این آب و خاک دارند.
غزه در قلب ارومیه
صدای مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل از هر کوچه برمیخیزد. این شعارها اما امسال معنای عمیقتری دارد. مردم ارومیه میخواهند به جهان فریاد بزنند که جنایات آمریکا و رژیم صهیونیستی در غزه و فلسطین را فراموش نکردهاند. زنان چادری، با کودکان خردسال در بغل، مردانی با پیشانیهای پینهبسته از سجود، و جوانانی که فرداهای این مرز و بوم را خواهند ساخت، همگی یکصدا میگویند که حامی کودکان ستمدیده غزه و فلسطین هستند.
جان ناقابل ما فدای میهن
علی ولیزاده، جوان ۲۴ ساله ارومیهای، با صلابت تمام در میان جمعیت ایستاده بود. چشمانش از عمق باوری خبر میداد که این روزها در کلمات خلاصه نمیشود. او که هر سال به همراه خانواده در راهپیمایی روز قدس شرکت میکرد، امسال حال و هوای دیگری داشت.
علی به خبرنگار ما میگوید: هرسال در این راهپیمایی بودیم، اما امسال فرق میکند. ما یک عزیز از دست دادهایم؛ رهبری که پدر امت بود. امروز در حال جنگ با استکبار جهانی هستیم و آمدهایم تا بگوییم با جان و دل پای آرمانهای انقلاب و میهن اسلامی ایستادهایم.
صدایش اما نمیلرزد، قاطعیت در آن موج میزند: ما همچنان جانمان را فدای میهن اسلامی میکنیم، همانطور که رهبر مظلومان جان خود را فدای مردم و میهن کرد.
علی از این روزها میگوید، از شبهایی که خیابانها میزبان مردمی است که نمیخواهند تنها بمانند: ما هر شب در تجمعات شرکت میکنیم. همانطور که فرماندهان گفتند؛میدان با ما، خیابان با شما. ما آمدهایم تا به دژخیمان و استکبار جهانی بفهمانیم این مردم پشتیبان میهن و رهبر خود هستند و اجازه دخالت در کشور را نخواهند داد. با اتحاد و همبستگی، بیشتر از همیشه دشمنان را شکست خواهیم داد.

از میناب تا ارومیه، یک فریاد مشترک
در میان جمعیت، فاطمه ۹ ساله دست پدر و مادرش را گرفته بود. صورت کوچکش اما حرفهای بزرگی در خود داشت. وقتی مقابلش ایستادم، بغضی در گلویش نشست، اما اجازه نداد اشکهایش بر زمین بریزد: من به خاطر دختران و پسران دانشآموز مینابی آمدهام.
حرف که میزد، گویی تمام نسلهای قبل و بعد از خودش را همراه داشت:میخواهم به دشمنان بگویم اگر ما را بکشید، باز هم از مردن نمیترسیم. ما کسی را که عزیزتر از جانمان بود از دست دادیم، حالا از جان خودمان نمیترسیم.
چشمانش را به افق دوخت، جایی که پرچمها در باد تکان میخوردند: من آمادهام بگویم مردم غزه دوستان ما هستند. میخواهیم به جهانیان فریادمان را برسانیم که آمریکا و اسرائیل هیچ غلطی نمیتوانند بکنند. ما وطن خود را دوست داریم.

ارومیه؛ دیار باکریها تا همیشه پای رهبر ایستاده است
در میان سیل خروشان جمعیت راهپیمایی روز قدس ۱۴۰۴، گام برمیدارم. اینجا ارومیه است؛ دیار باکریها و شهید امینی. به مردمانم مینگرم و بغض میکنم. مگر میشود این مردم با این همه نجابت و شرافت، پشت رهبر خود را خالی کنند؟ آنها آمدهاند تا فریاد بزنند: «هستیم تا پای جان برای ایران.»
چهرهها را یکییکی وارسی میکنم. کودک و جوان، پیر و میانسال، همه در این مسیر مقدس قدم برمیدارند. ناگهان چشمم به چهرهای میافتد که شاید خیلیها بگویند مگر ممکن است اینان با آن حجاب متفاوت طرفدار نظام باشند؟ اما بیاختیار، اشکی کنار گوشه چشمم جمع میشود و روی صورت یخزدهام سر میخورد. یاد صحبتهای رهبرم میافتم که فرمود: «اینان دختران ما هستند.»
بیاختیار به سمتش میروم. از پدرمان میگویم و میپرسم با چه هدفی به این راهپیمایی آمده است. جوابم را با بغض میدهد؛ از شنیدن شهادت رهبرمان میگوید، بغضی که بر گلویش گره خورده. از دختران مینابی میگوید، از جوانانی که در سن جوانی شهید شدند. صدایش اما محکم است: آمدهام با هر تیپ و قیافهای که هستم، بگویم من ایرانیام. ما تن به کشتن میدهیم اما ذلت را نمیپذیریم. ما اجازه نمیدهیم کودکان را به کشتن بدهند. ما خونخواه این عزیزانیم. باید انتقام رهبری را بگیرند.
روز قدس، تنها یک گردهمایی سالانه نیست. این روز، یادگار امام خمینی(ره) برای بیداری وجدانهای خفته و اعلام انزجار از مستکبران عالم است. روز قدس نماد زنده بودن آرمان فلسطین در دل امت اسلامی است؛ آرمانی که با وجود تمام توطئهها، هنوز در رگهای جهان اسلام جریان دارد.
روز قدس، آزمون بصیرت است. در روزگاری که دشمنان با جنگ نرم به دنبال جدا کردن ملتها از آرمانهایشان هستند، حضور در راهپیمایی روز قدس یعنی اعلام پایبندی به اصول و ارزشهایی که خون شهدا برایشان ریخته شده است.
روز قدس، وحدتبخش امت اسلامی است. از ترک و کُرد و فارس و عرب، از شیعه و سنی، همه در این روز یکصدا فریاد میزنند که قدس پایتخت فلسطین است و فلسطین تا آزادی کامل، تنها نخواهد ماند.
روز قدس امسال اما معنایی دیگر دارد. امسال ما در سوگ رهیری هستیم که عمری را برای وحدت امت و حمایت از مظلومان جهان سپری کرد. حضور امسال، بیعتی دوباره با آرمانهای اوست؛ پیامی به استکبار که با رفتن رهبر، راه او فراموش نخواهد شد.

از غیرت ارومیه تا انتقام خون شهید
آنچه امروز در ارومیه دیدم، غیرتی بود که در خون این مردم جاری است. از پیرمردی که با عصا خود را به جمعیت رسانده بود تا دختر جوانی که با تمام وجود از آرمانهایش دفاع میکرد. اینجا کسی تنها نیست. اینجا همه با هماند. اینجا ارومیه است؛ شهری که هنوز بوی شهادت از کوچهپسکوچههایش میآید، شهری که هنوز مردمانش بلدند برای آرمانهایشان بایستند و اگر لازم شد، جان بدهند.
امروز فریاد ارومیه تا آسمان رفت: «ما هستیم و تا پای جان برای ایران و رهبرمان ایستادهایم.»
پایانی برای یک راهپیمایی، آغازی برای یک مسیر
وقتی جمعیت به مصلی میرسد، نماز جمعه باشکوهتر از همیشه اقامه میشود. شاید این روزها روزهای سادهای نباشند. شاید فرداها سختتر باشند. اما آنچه امروز در ارومیه دیدم، نوید فردایی روشن را میداد؛ فردایی که در آن یک ملت، با وحدتی مثالزدنی، مسیر خود را یافتهاند و با عزمی راسخ، پای آرمانهایشان ایستادهاند.
آنچه امروز در راهپیمایی روز قدس ارومیه دیدیم، روایتی از تداوم یک راه بود. از علی ۲۴ ساله که صلابت جوانیِ باورمند را روایت میکرد تا فاطمه ۹ ساله که بیپروا از مرگ میگفت. انگار این جمعیت، با تمام تفاوتهای سنی و زبانی، یک حرف مشترک داشتند:ما هستیم و خواهیم ماند. با وحدت، با ایمان و با عهدی که با رهبر و میهن بستهایم.
در این روزگار پرآشوب، ارومیه نشان داد که میتوان عزادار بود و استوار، میتوان در سوگ نشست و برای آینده جنگید و این، شگفتانگیزترین پیام روز قدس امسال بود.
گزارش از رقیه وکیلی
انتهای خبر/ و



