به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «اروم نیوز»، شاهرخ احمدزاده در یادداشتی نوشت؛ اگر روزی دوباره غریو جنگ برخاست و ما، رزمندگانِ مویسپیدِ دیروز، در میانه نبودیم، از قول ما به جوانان و رزمندگان فردا بگویید: در هیاهوی دفاع از مرزها، هرگز از «فردای پس از جنگ» غافل نشوید. مبادا در کشاکش آتش و خون، ارزشها را در لابلای خاکریزها جا بگذارید؛ که اگر چنین شد، جای ارزشها با «عوضیها» عوض میشود و غربت، سهم آنان میگردد که قامتشان را سپرِ بلای میهن کردند.
ما را ببینید که چگونه امروز در کوچه و خیابانِ شهرمان غریبهمان میپندارند. آن روزها که شیپور جهاد نواخته شد، «قطار قطار» رفتیم و «واگن واگن» برگشتیم. با قامتی افراشته به استقبال حادثه شتافتیم و با کمری خمیده و جانی پر جراحت بازآمدیم.
دسته دسته رفتیم و تنها تنها برگشتیم؛ بیآنکه انتظار جشن و سروری داشته باشیم. تنها آغوش گرم مادری بود که در ایستگاههای دلواپسی، انتظار پیکرهای بیجان یا نیمهجانمان را میکشید. باور کنید ما هم دل داشتیم؛ ما هم دلبستهی لبخند فرزند و آرامش خانمان بودیم. اما با «دل» رفتیم و «بیدل» بازگشتیم؛ با «پا» رفتیم و با «عصا» آمدیم؛ با «شور» رفتیم و با «شعورِ» سرخ بازگشتیم.
ما همان ۳/۵ درصدی هستیم که بارِ غیرتِ یک ملت را بر دوش کشیدیم تا مردانگی در این اقلیم، تنها نماند. ما غارت را نیاموخته بودیم، ما فقط مشقِ غیرت کرده بودیم. اما امروز، ای مردم خوبِ ایران، ای جوانانی که در تلاطم بحرانهای اقتصادی و غبارِ اغتشاشاتِ خیابانی، دلخسته و معترضید؛ بدانید که ما بیش از شما «پریشانیم»، اما هرگز از راهی که رفتیم «پشیمان» نیستیم.
درد ما، دردِ اصابت ترکشِ بیعدالتی به قلبِ آرمانهایی است که برایشان خون دادیم. فریاد میزنیم که این «حرامیانِ یقهسفید»، این «قافلهسالارانِ اختلاس» و این «گرگانِ گرسنهای که صد پیراهنِ یوسفِ این انقلاب را دریدهاند»، هرگز از ما نبوده و نیستند. خرافاتِ خوارجپسند و ریاکاریهای صندلیپرستان، کمترین نسبتی با مرامِ پاکبازانِ شلمچه و هور ندارد. ما نه اسبِ دیدنی دیدیم و نه بیذکرِ حسین (ع) جنگیدیم؛ ما برای وطن، برای اسلام و برای عزتِ شما، جان در طبق اخلاص نهادیم.
امروز با «استخوانی در گلو» و «خاری در چشم»، از وضعیت معیشت و تنگناهای شما مردمِ صبور، شرمندهایم. با صورتی سرخ از سیلیِ زمانه و با دستانی که در فکه و مجنون و ارتفاعات غرب جا گذاشتهایم، در پیشگاه شما خجالتزدهایم. اما ای حقیقتجویان! اگر ما به جبهه نمیرفتیم، با دشمنی که به قصد هلاکِ میهن و نابودیِ نامِ «ایران» آمده بود، چه میکردید؟ از شما میخواهیم ما را بهتر قضاوت کنید. حسابِ آن اندکشمارانی که آلوده شدند و شرفِ خود را به ثمنِ بخسِ قدرت فروختند، به پای تمامِ سنگرنشینان ننویسید. ما هنوز بر سرِ آن پیمانِ خونین ایستادهایم. ای خاک مقدس که نام تو ایران است؛ فاسد بود آن خونی که به پای تو نریزد.
ما سربازیم و هرگز به میدان پشت نخواهیم کرد. اگر امروز دلمان از آشوبهای خیابانی و فتنههای رنگارنگ میلرزد، نه از ترس جان که از ترسِ تکهتکهشدن آرمانی است که برایش جوانی دادیم. ما شرمنده شهدا هستیم، اما تا آخرین نفس، دیدهبانِ این خاک خواهیم ماند تا مبادا نامحرمان، میراثِ خونبهای برادرانمان را به یغما ببرند.



