
به گزارش اروم نیوز به نقل از آذرنــگاه ،
اشکهای امروز جانبازان شیمیایی حاصل گاز خردل صدامیان دیروز است ، آنان گمنام تر از روزهای خون و آتش در پیچ و تاب دردهایشان بیرمقتر از همیشه صبوری میکنند.
ماسک روی صورت ، سرفه و خس خس سینه مشخصه جانبازان شیمیایی است که با کمترین توجه میتوان به عارضه گازهای شیمیایی که سالیان سال در سینه و دیگر اندام این جانبازان خانه کرده ، پی برد.
هر کدامشان بر اثر عارضه گازهای شیمیایی دچار علائم و عوارض شدیدی همچون تنگی نفس ، خس خس سینه ، اشک ریزش از چشمان ، سردرد ، استخوان درد و دردهای بی شمار دیگرند.در سکوت بی صدای جانبازان شیمیایی این دردها غوغایی از سخن دارند.
فرزند پسرش آدرس او را در بیمارستان شهید آیت الله مدنی خوی میدهد که چند روزی است در آنجا بستری و تحت مداوا قرار گرفته است ، پس از یکی دو ساعت در زمان مراجعه به بیمارستان با جوانی مواجه میشویم که با چهره ای خسته و سینه ای پر از گلایه به استقبالمان میآید و با بیان وضعیت حاد جسمانی پدر شیمیائیاش قطره های اشک در چشمانش حلقه می بندد.
همراهش رفته و داخل یکی از اتاقهای بخش مردانه که می شویم پدرش را نشانمان می دهد ، دلاورمرد جبهههای میدان نبرد که امروز با تنی خسته و نفسهای به شماره افتاده در کنار تخت بیمارستان ، با ماسک اکسیژن بر صورتش بستری شده است ، نزدیک تر رفته و جویای حالش می شویم و گویا که از مدتها قبل منتظر ما بود و این بود که سفره دلش را برایمان بازگو می کند.
برای صحبت کردن باید هر چند دقیقه نفسی تازه کند ، لبهایش خشک میشود ، سرفه مکرر و خس خس سینه پی در پی کلامش را قطع میکند ولی هرطور شده میخواهد از اسرار نگفتهای که سالها در درون سینه اش محبوس داشته برایمان حرف بزند و این چنین میگوید: من جمال آسیابه بازنشسته کارخانه دخانیات هستم ، ۵۴ سال سن دارم و در سالهای ۶۱ و ۶۲ در دوران سربازی و بعد از آن هم با عضویت بسیجی داوطلب به جبهه اعزام شدم و با حضور در عملیات فتحالمبین و بیتالمقدس و در منطقه عملیاتی دزفول بدلیل شیمیائی بودن منطقه دچار عارضه شیمیائی شده و ۲۷ سال است که این بیماری را با خود به دوش میکشم.
هنوز مات اشکریزان چشمهایش هستیم که متوجه میشویم پس از شیمیایی شدن ، چشمانش دچار عارضه شیمیایی شدید شده و این اشک ریزان نیز یادگاری گاز شیمیایی است.
به گفته این جانباز شیمیایی ، گازهای شیمیایی به خصوص گاز خردل مدتهای مدیدی در محیط بدون اینکه جذب شود میتواند آثار مخرب خود را بر روی افراد بگذارد و او نیز در آن زمان متوجه شیمیایی شدنش نبوده و خیلیها مثل او هستند که در زمان جنگ عارضههای مواد شیمیایی بر روی بدن آنان نشان داده نشده ، بطوریکه در سال ۶۹ و بعد از ۷ سال این عارضهها ، خودش را در وجود او نشان داده و اکنون چندین سال است که بیماری وی شدت یافته و این در حالی است که مسئولین اعلام میکنند کسانی که در زمان جنگ بر اثر استنشاق گاز شیمیایی به بهداریهای جنگ مراجعه و پرونده داشته باشند تحت پوشش بیمه یا خدمات رفاهی قرار میگیرند.
دلاورمرد جبههها ادامه میدهد و میگوید که تمام جانبازان از جمله قطع نخاعیها و قطع عضوهای پا و دست تعدادشان در بنیاد شهید و امور ایثارگران مشخص است و از آنان حداقل به نحوی پشتیبانی بیمه ای و درمانی میشود ولی بنده که شیمیائی هستم ، وضعیتم این طور نیست.
به بنده میگویند هزاران جانباز شیمیایی در طول ۸ سال دفاع مقدس وجود دارد که تعداد کسانی که گازهای مخرب شیمیایی را استنشاق کردهاند بیشتر از این آمار است ، که همین هزاران نفر شیمیائی نیز تحت پوشش بیمه نیستند.
رفته رفته خسته میشود و می خواهد نفسی تازه کند و متوجه میشوی که از طریق ماسکی که بر چهره دارد نفسهای تند تند میکشد تا نفسی تازه کند ، به گفت و گو با ما ادامه می دهد ولی همچنان اشک از چشمانش جاری است.
میگوید: بسیاری از رزمندهها حاضر نبودند در زمان استنشاق گاز خردل یا مواد شیمیایی به بهداری جبههها مراجعه کنند چون میگفتند ما برای خدا میجنگیم و تا آخرین نفس پایداری میکنیم و اصلاً به فکر جان خودشان نبودند ولی حالا همین بچهها وقتی عارضههای شیمیایی پس از سالها به سراغشان میآید کسی از آنان حمایت نمیکند چون برای رسیدگی به وضعیتشان ، پرونده بهداری از آنها میخواهند و اگر کسی از آنان اسمش در لیستی که اعلام میکنند نباشد آن شخص را با وجود مشکلات ریوی ، روحی و دیگر موارد جزو جانبازان شیمیایی به حساب نمی آورند و کسی به فکر ما نیست!
هزینه های درمانی مرا شرمنده خانواده ام کرده و اغلب اوقات قادر به پرداخت هزینه های دارو نیستم و مجبوراً دفترچه درمانی خود را در داروخانه گرو می گذارم چراکه ماهیانه باید ۲۵۰ هزار تومان پو دارو بدهم و هزینه بستری و درمان هم که جای خود دارد.
در کنار بیماری پوستی ، دچار ناراحتی شدید ریوی هستم و پزشکان میگویند ۶۰ درصد ریه های بنده از بین رفته و بنده مجبور هستم مدام از اکسیژن استفاده کنم ولی بدلیل عدم توان مالی قادر نیستم کپسول اکسیژنی برای خود تهیه کنم و در ماه چندین بار در بیمارستان بستری می شوم و برای تأمین کپسول به چند جا مراجعه کرده ام ولی متأسفانه همه پاس کاری می کنند.


اشکهایش همچنان از چشمانش جاری است دیگر مطمئنی که این اشکها یار همیشگی اوست ، اشکهایش را پاک میکند و ادامه میدهد: همه از بنیاد گلایه دارند ولی این رزمندگان برای وطن و دینشان در مقابل دشمن جنگیدند و برای عقاید پاکشان به جبهه رفتهاند و درست نیست که به آنان این همه بیتوجهی شود.
گفت و گویمان طولانی شد و احساس کردم که باید برویم و او کمی استراحت کند ، اما جانباز شیمیایی ما تازه اول درددل هایش است انگار حالا حرفهای زیادی برای گفتن دارد.به پسرش اشاره می کند که برگههایی را از کیفش بیرون آورد و از بیتوجهی مسئولان گلایه میکند ، میگوید: مرا مانند توپ به این طرف و آن طرف پاسکاری میکنند.
وی با نشان دادن وضعیت دستهایش می گوید:من میخواهم صدایم را به گوش مسئولان به خصوص مسئولان بنیاد شهید و امور ایثارگران برسانید ما هیچ مطالبه و درخواست حق و حقوقی نداریم فقط نگذارید بنده و امثال من در بی وفاییها ذره ذره از بین برویم ، بیشترمان توی جبههها گمنام جنگیدیم ، امروز هم داریم گمنام از بین میرویم ، بابا ما شیمیایی هستیم.!!!


















