به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «اروم نیوز» به نقل از فارس، هادی ابراهیمی کارشناس مسائل سیاسی در یادداشتی نوشت: دکتر مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری اسلامی ایران، در هشتاد و یکمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد برخاست و تریبونی که سالها جای خطابهی زورمندان و زورگویان تاریخ بود، میز محاکمهی آنان شد. او تصویر شهدای مظلوم میناب و لامرد را بالا برد و یاد امام شهیدمان را گرامی داشت؛ همان که در محراب عبادت، مثل مولایش با دهان روزه مظلومانه در خون غلتید و شهد شیرین شهادت را نوشید. دنیا بداند؛ آنچه که امروز از حنجرهی رئیس جمهور کشورمان در قلب آمریکا جاری شد، کمتر از دهها موشک هایپرسونیک نبود؛ موشکهایی که پدافند غرور و خودبرتربینی را دور زدند و بیهیچ خطایی، درست بر مواضع و رویکردهای آمریکای جنایتکار نشستند. ترامپ فاسد در همان سالن، طبق معمول، با هذیان و فحش و تحقیر سخن راند؛ نطقی وحشی که جز تکرار دروغ و نمایش قدرت پوشالی چیزی در آن نبود و در کنارش، نتانیاهوی کودککش نیز به رسم هرساله، وقاحت را از حد گذراند و از گلوی جنایتش در غزه و جنوب لبنان، صدای عدالت جعلی ساخت. اما این بار، سنگر سخن بر دشمن فرو ریخت؛ کلام دکتر پزشکیان، بیاجازه، در قلب خاک خودشان نشست.بگذارید نخست از طنزِ تلخ روزگار بگویم. ارباب چاقوکشی که در دل شب میتازد و رئیسجمهور قانونی سرزمینی دیگر، مادورو را چون راهزنی شبگرد میرباید و در بند میکشد، همان که آبروی دموکراسی را به حراج و تاراج سپرده، در قلب آمریکا به دادگاه خوانده شد و مارکو روبیو، آن زباندرازِ سرسپرده که عمری به جای دفاع از ملتها، بازیگرِ نقشِ دلخواهِ اربابش بود، نتوانست پاسخِ این سیلی را بدهد. آنان که کشتار را هنر میدانند، کجا میدانستند بامدادان رئیس جمهور ایران اسلامی در خاک خودشان محاکمهشان میکند؟
پزشکیان؛ تیر خلاص در قلب آمریکا!
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «اروم نیوز» به نقل از فارس، هادی ابراهیمی کارشناس مسائل سیاسی در یادداشتی نوشت: دکتر مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری اسلامی ایران، در هشتاد و یکمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد برخاست و تریبونی که سالها جای خطابهی زورمندان و زورگویان تاریخ بود، میز محاکمهی آنان شد. او تصویر شهدای مظلوم میناب […]
و ببینید مسخرهبازی تاریخ را: رؤسای جمهوریِ سرزمینهایی که خود را مهد تمدن میخوانند، پشت درب اتاق آن قلدر سفاک صف میبندند و دست به سینه، منتظر نگاهی میمانند که شاید نصیبشان شود. مکرون، استارمر، مرتس و ملونی، همانها که دیروز سفرهی آزادی و حقوق بشر پهن میکردند، امروز چون نوکرکی سرافکنده پشت در خاموش میمانند تا اربابشان سر بلند کند. این همان تراژدیکمدیِ روزگار ماست.و چه بگویم از سرسپردگانِ منطقه؟ بنسلمان و بنزاید و السیسی و علی اف، همانها که نامِ مردمانِ خود را بردند و در ازای لقمهای زر و سایهی حمایت، حاکمیت و حیثیت ملی را به پای ارباب ریختند. برخی از رؤسای جمهوری این سو و آن سو، در کاخها و سفرههایشان، اجیرِ بیمزدی بیش نیستند که به اشارهی ارباب سر تکان میدهند و نام عدالت بر جنایت میگذارند. اما پزشکیان، برخلافِ همهی این صفبستگان، نه ترسید و نه گریخت؛ قامت برافراشت و در قلب آمریکا، هم اسرائیلِ جنایتکار و هم آمریکای جهانیخوار را محاکمه کرد.و اینجاست که باید از منطقِ کهنهی زور گفت؛ همان که داروینیسم اجتماعی، آن را قانونِ طبیعت جا زد تا قوی حق داشته باشد ضعیف را ببلعد. از زمانی که اسپنسر آن افسانه را ساخت، زورمندان چنان در گوش جهانیان خواندند که بقای اصلح یعنی حقِ نابود کردنِ ناتوان، تا سرکشی و استعمار را به تقدیرِ تکاملی بدل کنند. اما امروز در قلب آمریکا، این افسانه بر باد رفت؛ ملتی که همه میخواستند اصلح او را از صحنه بیرون کنند، ایستاد و پیام برد، و نشان داد اصلحِ واقعی، نه درندهترین است و نه خشنترین، بلکه وفادارترین است به حق و کرامتِ انسان. این، مرگِ تئوریکِ قانونِ جنگل است.
و آن افسانه، خود زادهی کورهی آتشینی است که عقلانیتِ ابزاری برپا کرد. همان که وبر از آن هراسید: جهانی که در آن تنها سنجه، کارآمدی و سود است و بس؛ جهانی که در آن آدمی و کرامتش به ابزار فرو کاسته میشود و همهچیز، از کودکِ معصوم تا کشورِ مستقل، به «منبع» و «بازار» و «هدفِ قابلِ استفاده» بدل میگردد. قفسِ آهنینی که تمدن را در بند کشید، امروز نامش دموکراسی و حقوق بشر گذاشته شده. دستگاهِ زورمند، بمب میسازد و میفروشد، بیماری را به کالا بدل میکند و در همین کار، نه وجدان میشناسد و نه خدا. اما پزشکیان، در قلب این کوره ایستاد و به زبانِ وجدان سخن گفت؛ نه زبانِ سود؛ و همان زبان، این بار بر منطقِ ابزاری پیروز شد.اینکه او از خود دفاع میکند و اجازه نمیگیرد، همان حقیقتی است که گرامشی آن را سلطهی فرهنگی خواند: نظمی که بر رضایت بنا شود دیرپاست و نظمی که تنها به زور تکیه کند، بر باد است. وقتی پرده از معیار دوگانه برداشته شد، مشروعیت اخلاقی زورمندان در هم شکست و صدای مظلوم از حاشیه به متن آمد. این، همان پارهکردنِ خشونت نمادین است؛ دروغی درونیشده که بینیاز از چماق، فقر و بیماری را بر ملتها تحمیل میکند.درباره فلسطین، او فقط یک گزارش خبری نداد؛ پرده از بنیادِ نظم جهانی برداشت. غزه، در آیینهی منطقِ نظام جهانی، نه حاشیهای فراموششده، که نقطهی طغیانِ حاشیه بر مرکز است. تا اشغال و بیعدالتی هست، مقاومت هم هست؛ بشریت همواره در برابر ظالمان سر برآورده و مقاومت، هستهی زایش تاریخ است. آنچه در خیابانهای غزه و تهران به هم پیوست، همان شبکهی قلبهای بههمپیوستهی مظلومان عالم است که هیچ بمبی نمیتواند از هم بگسلد.
گزارش دکتر پزشکیان درباره انرژی هستهای، دقیقاً همان ستیزِ کهنِ مرکز و پیرامون بود؛ اعتراضِ کسی که سالها نفت و بازار مصرفش را برایش تعریف کرده بودند و اینک سهم خود را از دانش و مشروعیت مطالبه میکند. نظم جهانی تقدیری محتوم و آسمانی نیست؛ برساختهی قدرتهاست و میتواند درهم بشکند و آنچه او از حقِ صلحآمیز و انکار سلاح گفت، همان عصیانِ وجدانِ جمعی در برابر کارکردِ ویرانگرِ منطقی است که کرامت انسان را به سنجهی سود فرو میکاهد.درباره تنگه هرمز، رئیس جمهور شجاع کشورمان دست قلدران را رو کرد و پرده از خودباختگی برداشت. هراس و تسلیم، طبیعتِ آسمانی سیاست نیست؛ برساختهی رفتار و برداشت ماست. آنکه جهان را همیشه میدان گرگ و میش بیند، خود نیز گرگ میشود؛ اما آنکه ایمان دارد ساختار دگرگونپذیر است، پیشاپیش فاتح است.و پشت این نطق، ایستادگیِ میدان بود. آنجا که دشمن خیال کرد با محاصرهی دریایی ایران را به زانو درمیآورد، شروط از زبان میانجیها به واشنگتن رفت: پایان جنگ، توقف تجاوز، رفع محاصره، آزادسازی داراییها و بازگشت به تعهدات. حساب سود و زیان چیز خوبی است، اما آنچه این ملت را میسازد عشق است؛ همان کنشِ مقدسی که تصمیم جمعی را نه با اعداد، که با عقیده و برای رضای خدا میسازد. این همان پیروزیِ کنشِ ارزشمحور بر کنشِ ابزاریِ محاسبهگر است؛ پیروزیِ اخلاق بر حسابِ سود.و امروز، تنها ایرادِ خطابه نبود که برخاست؛ خوشحالی و شادمانی هم چون موجی از شنونده به گوشهی عالم رفت. ملتِ مبعوث، همان مردمِ مقاوم ایران، از شنیدنِ این غرش سربلند شدند؛ دلهای سوختهی میناب و لامرد، آرام گرفتند. روح پاکِ امام شهیدمان، از آن بالا، غرق سرور شد؛
همان که عمری بر دفاع از مظلومان سفارش کرد و امروز میدید نامش با پرچمِ عدالت بالا آمده است. حماس و غزه و حزبالله و انصارالله، همان جبهههای مقاومتی که شبانهروز زیر آتش و محاصره ایستادهاند، از این نطق آتشین برخاسته در قلب آمریکا خوشحال شدند و جان تازه گرفتند و مهمتر از همه، منطقِ جبههی مقاومت، برای نخستین بار، در قلبِ سازمان ملل طنینانداز شد؛ همان تریبونی که تا دیروز جز صدای زور و دروغ در آن نمیپیچید، امروز به میدانِ وجدانِ بشری تبدیل شد.
بنگرید صحنه را؛ امروز در قلبِ سازمان ملل، زنگِ مدرسهی میناب نواخته شد. نه با دستِ مسئولانِ ایرانی، نه با نوای خادمانِ خانه، که با دستِ رؤسای کشورهای جهان. همان زنگ که باید نوای آغازِ درس میبود، به نشانهی پایانِ درسِ دروغ و بیعدالتی به صدا درآمد. مدرسهای که با بمب خوشهای ویرانش کردند، اینک از تریبون ملل، صدایش به گوش جهانیان رسید. جهانیان که سالها در برابر قتلعامِ کودکان خاموش ماندند، امروز ناچار شدند برخیزند و در برابرِ این وجدانِ بیدار، سر فرود آورند.آری، حتماً برخی از غربگراها و رادیکالها بر مواضع امروزِ رئیسجمهور موضع میگیرند و زبان به طعنه میگشایند. اما بدانند پزشکیان، تیرِ خلاص را زد؛ همان تیری که راه بازگشت به عقب را بست و بساط سازشکاری با زورمندان را برای همیشه برچید. پس دیگر نه پنهان میشود و نه عقبنشینی میکند؛ ایستاده و سرافراز، پشتِ این ملت و این مقاومت خواهد ماند.و بازتاب این غرش، پیش از آنکه زبان خودِ ما روایت کند، از حلقومِ رسانههای خودِ غرب بیرون زد. رویترز و سیانان و واشینگتنپست نوشتند نطق او چالشی بیسابقه بود و زورمدار کاخ سفید را در تنگنا گذاشت. الجزیره، گاردین، فرانس۲۴، آسوشیتدپرس و سیبیاس نیز از این تعبیر گفتند که بازیگرِ دیروزِ صحنه یعنی ترامپ فاسد، بانطق طوفانی پزشکیان در جایگاه متهم نشست. این همان لحظهای است که باید مایهی دقِ آن زورمدار شود؛ هر نفسش بیفتد و هر تپش قلبش بشمارد، تا این حقارت از جانش بیرون نرود. چنین خواری، مرگی تدریجی است؛ دردی که هیچ پادزهر ندارد.
اینجاست که باید خودِ مرشایمرها روایت کنند. آنان که عمری گفتند جهان فقط میدانِ قدرتهای بزرگ است و بیقدرتِ راهبردی، حقِ ناچیزی بیش نیست، امروز باید بنویسند که قدرتی بیجنگِ راهبردی و بینیاز از بمب، چون صخرهای در برابر سیلِ زور ایستاد و پیروز شد. پس بازگوییِ این واقعه دیگر کارِ ما نیست؛ وظیفهی همان نظریهپردازانِ خودشان است که خاموشیِ تحلیلیِ خویش را برنتابند و بهصراحت اعتراف کنند، تاریخ، بار دیگر در برابر زور ایستاد.و اینجا باید از تداعیِ تاریخ گفت. سیلی که رجایی در همین تریبون بر رخ تجاوز زد، امروز از گلوی پزشکیان بیرون آمد؛ همان آتش، همان ایستادگی، همان زبانِ بیپرده. تاریخ ایستاد و خود را تکرار کرد و امام شهید و رجاییِ شهید هم امروز شاهد و ناظر بودند. آنان که خیال شورش و درهمشکستن این ملت را در سر میپروراندند، هفت ماه است خیابانهای ما را میبینند؛ پشتوانهی اصلی این نظام خودِ مردماند. این همان جدال کهنِ اراده و ساختار است. ساختار، دیوی آهنین و مقدس نیست؛ همان چیزی است که در تکرار کنش آدمیان زاده و بازتولید میشود؛ هم زنجیر است و هم روزنه. پس آنکه در آن زنجیر شده، اگر اراده را باز یابد، خود قاعده را از نو مینویسد. آنچه این ملت را در این هفت ماه نگه داشت، نه زور و نه ترس، که همبستگیِ جمعی و وجدانِ مشترکِ آن بود؛ همان امر جمعی که در طوفانِ بحران، از گروهِ پراکنده، یک ملتِ سرافراز میسازد.ملت ایران در برابر زور سر خم نخواهد کرد. آمریکاییها خیال کردند ظرف دو هفته کار را تمام میکنند، اما هفت ماه هیچ غلطی نتوانستند بکنند. ما نه از سر ضعف، که از سر اعتماد به قدرت خود، دست همکاری به سوی جهان دراز میکنیم.
صلحی که برای همه نباشد، صلح نیست؛ عدالتی که شامل همه نشود، عدالت نیست.ما نه تنها نخواهیم مُرد، بلکه سربلند و مقتدر خواهیم ایستاد.
لینک کوتاه : https://oroumnews.ir/?p=315634




