به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «اروم نیوز»، شاهرخ احمدزاده – تحلیلگر مسائل سیاسی و اجتماعی در یادداشتی نوشت: پیش از آغاز نبردهای اخیر، غالب تحلیلگران وابسته به اندیشکدههای غربی و صهیونیستی بر این باور بودند که جامعه ایران به دلیل انباشت برخی مطالبات اقتصادی، گسستهای نسلی و شکافهای ساختاری، درگیر یک بحران هویت عمیق و علاجناپذیر شده است. بر پایه این معادله ذهنی غلط، محاسبان غربی تصور میکردند که هرگونه شوک یا تهاجم نظامی خارجی، بسان کاتالیزوری مخرب عمل کرده و به زعم آنان، موجب گسست کامل پیوند دولت-ملت، فعال شدن خطوط گسل قومی و در نهایت فروپاشی از درون خواهد شد.
اما واقعیت میدانی و پاسخ رفتاری ملت ایران پس از وقوع جنگ ۱۲ روزه و متعاقباً نبرد ۴۰ روزه اسفندماه ۱۴۰۴معروف به جنگ رمضان تمامی سوءمحاسبات متجاوزان را نقش بر آب ساخت. تهاجم دشمن نه تنها موجب واگرایی اجتماعی نگردید، بلکه به محوری برای همبستگی ملی و بازتولید سرمایه اجتماعی متراکم تبدیل شد. این تحولات ثابت کرد که تمام فرضیهسازیهای دشمن متکی بر یک نظریهپردازی شکستخورده بوده است چراکه متجاوزان شناختی عمیق از ریشههای تمدنی، ایمانی و تاریخی جامعه ایران نداشتند.
پاسخ قاطع ملت به من کیستم؟ و اعلام پایان رسمی بحران هویت
یکی از شگفتانگیزترین تجلیات جامعهشناختی جنگ رمضان، چگونگی مواجهه آحاد مردم با تهدید موجودیتی کشور بود. با شلیک نخستین موشکهای متجاوزان به سمت مراکز و شهرهای بزرگ ایران نظیر تهران، تبریز، اصفهان، شیراز ارومیه و کرمانشاه، جامعه ایرانی یک صدا و یکپارچه در برابر دشمن ایستاد. افرادی با سلایق گوناگون، گلهمندیهای اقتصادی و حتی دیدگاههای متفاوت سیاسی، ناگهان تمامی خطکشیهای اعتباری را کنار گذاشته و گرد پرچم ایران و پشتیبانی از مدافعان امنیت کشور حلقه زدند.
این رستاخیز ملی در واقع پاسخ صریح و عملی ملت ایران به پرسش تاریخی من کیستم؟ بود. ایستادگی نیروهای مسلح و پاسخهای قاطع پدافندی و موشکی کشور، موجی از غرور ملی، شجاعت و احیای اعتماد متقابل میان جامعه و نظام دفاعی ایجاد کرد. بدین ترتیب، احساس بیگانگی یا گسستهای فرضی فروریخت و جای خود را به حس نفرت عمیق نسبت به دشمن متجاوز داد. جامعه ایران با بازاندیشی هویت خود بر محور سرزمین، تاریخ، فرهنگ و تمدن ایرانی رسماً پایان آنچه را که دشمنان بحران هویت مینامیدند، رقم زد.
نهاد خانواده و شبکه مردمی سلولهای بنیادین مقاومت و مشارکت خلاقانه
برخلاف الگوهای نوسازی غربی که انسجام ملی را تنها در ساختارهای حقوقی و مدنی انتزاعی جستوجو میکنند، بستر اصلی انسجام در ایران بر پایه پیوندهای عمیق انسانی، دینی و خانوادگی استوار است. نهاد خانواده در ایران یک ساختار تصنعی نیست، بلکه سلول مستحکم و شالوده حیاتی جامعه است.
در طول جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان، امر دفاع و مقاومت از یک وظیفه سازمانی محض خارج شد و به پدیدهای کاملاً خانوادگی و مردمی تبدیل گردید. مادران، همسران و اعضای خانوادهها هسته اصلی تدارکات، پشتیبانی و حفظ آرامش روانی جامعه را تشکیل دادند. در کنار آن، جلوههای خلاقانهای از مشارکت خودجوش مردمی بروز یافت؛ از تشکیل حلقههای حمایتی محلی، اسکان و پذیرایی رایگان از آسیبدیدگان و مسافران در شیراز و سایر نقاط، تا ارائه خدمات فنی و مکانیکی بدون دریافت هزینه و حتی سرودخوانیهای جمعی در خیابانها برای ارتقای روحیه ملی. این الگو نشان داد که مقاومت در ایران متکی بر یک تفاهم زیسته و معرفتشناسی ایثارگری خانوادگی است.
سالها دستگاههای تبلیغاتی معاند کوشیدند تا با دامن زدن به دوگانههای ساختگی و کاذب نظیرایران در برابر اسلام یا ملیگرایی در برابر دینداری جامعه را دچار دوپارهگی ادراکی کنند. با این حال، تجربه جنگ رمضان به روشنی ثابت کرد که هویت ایرانی، منظومهای متکثر اما در همتنیده است که در آن مؤلفههای ملی، تاریخی و اعتقادی یکپارچه شدهاند.
این نبرد سبب شد سرمایه اجتماعی عظیمی که در لایههای زیرین جامعه پنهان شده و به دلیل برخی حواشی به چشم نمیآمد، به یکباره آزاد شده و به صحنه بیاید. مواجهه مستقیم با تهدید متجاوزان صهیونیستی و حامیان غربیشان، آگاهی عمومی را نسبت به ماهیت دشمن عمیقتر کرد و نشان داد که در لحظات سرنوشتساز، صیانت از تمامیت ارضی و کیان میهن، قدرتمندترین چسب اجتماعی در جامعه ایران است.
آزمون بزرگ جنگ رمضان، علاوه بر خنثیسازی نقشههای دشمن، بستری استثنایی و فرصتی مغتنم برای بازآرایی داخلی و تقویت ساختاری کشور فراهم ساخت. شوک اولیه جنگ به حاکمیت و جامعه امکان داد تا نقاط ضعف و قوت خود را در حوزههای اطلاعاتی، امنیتی، صنعتی و تسلیحاتی با دقتی مضاعف ارزیابی کرده و نسبت به ترمیم آسیبپذیریها اقدام نمایند.
در این میان، نقشآفرینی برجسته جوانان و نخبگان علمی و فناوری کشور در پاسخگویی به نیازهای دفاعی، زنجیره ارزش و توان بومی را به شدتی بیسابقه ارتقا داد. حاکمیت باید با بهرهگیری از این موج بینظیر همبستگی ملی، توجه به مطالبات واقعی مردم و جلوگیری از حاشیهنشین شدن گروههای گوناگون جامعه، این انسجام شورانگیز را به اقتدار پایدار و توسعه درونزا تبدیل کند.
در نهایت، جنگ ۱۲ روزه و جنگ دوم ۴۰ روزه اسفند ۱۴۰۵ نشان داد که جامعه ایران صخرهای سخت و نفوذناپذیر است که با شوکهای خارجی متلاشی نمیشود، بلکه انسجام و صلابت بیشتری مییابد. دشمنان غربی و صهیونیستی با محاسبات غلط خود به دنبال فروپاشی ایران بودند، اما حاصل کار آنان، اعلام پایان بحران هویت، احیای غرور ملی و تثبیت الگوهای بومی مقاومت بود. امروز ایران اسلامی در آستانه سده جدید، با اتکا به سرمایه اجتماعی تجدیدشده، نهاد خانواده و اقتدار دفاعی خویش، افقی روشن و متکی بر خودباوری را پیش رو دارد.




