_196884.jpg)
به گزارش خبرنگار سرویس دفاع مقدس اروم نیوز:
مرتضی نظری متولد 1345 است که در سن ۱۸ سالگی به اسارت عراقی ها در آمده است.
وی از روزهای آغازین اسارت خویش سخن به میان آورد و گفت:بعد از اینکه ما را از خط مقدم جبهه به زندان مرکزی و استغفارات عراق بردند واز شکنجه های فراوان که آثار آن هنوز بر تن آزده ها بر جا مانده است،ما را به اردوگاههای عراق منتقل کردند.
همه اسرا را در داخل شهر چرخاندند تا مرد م عراق ما را ببینند،و به سوی ما یورش نمایند چشم ها و دستهای ما را بسته بودند و ما هیچ جا را نمی دیدیم و زمانی که از ماشین پیاده می شدیم یک مشت شدید به صورت ما برخورد می کرد.
بعد از شکنجه های زیاد ما را به تونل وحشت وارد کردند تونلی که اسرای زیادی در آن به شهادت رسیدند و عده ای هم جانباز شدند؛ همه اسرا فریاد یا حسین و یا ابوالفضل بر زبان داشتند و عراقی ها با شنیدن نام ائمه شکنجه ها را بیشتر می کردند.
بعد از آن تونل ما را به طرف اردوگاه ها بردند،اردوگاهایی که روی شن و ماسه آنها خون شکنجه اسرا بر جا مانده است. غذا هایی که بسیاری ار دندان هایمان را شکست و درد دندان عذابمان می داد و از درد دندان یک سیم را گرم می کردیم و روی دندان می گذاشتیم تا درد آن کاهش یابد.
چهار سال و چهار ماه و۱۲ روز مدت اسارتم به طول انجامید بد ترین خاطره از آن دوران رحلت امام (ره) بود که اجازه عزاداری به ما نمی داند و ما مخفیانه به عزاداری شبانه روزی مشغول بودیم.
سلیب سرخ گاهی به دیدن اسرا می آمد و من یک نامه ای نوشتم و رحلت امام را تسلیت گفتم تمام نامه ها را کنترل می کردند به خاطر همین من در نامه نوشتم رحلت ریش سفید محله را تسلیت می گویم.
بعد از چند ماه نامه به دستم رسید که رحلت پدر بزرگت با شور خاصی برگذار شد و مردم همه حضور داشتند و من فهمیدم که نامه مرا درک کرده اند و جوابی این جنین به من فرستادند.
همه روزهای اسارت برایمان خاطره بود ،همدلی و صمیمیتی که بین اسرا بود درد دوری از عزیزان را تلقین می داد.
یک روز چند مفاتیح به اردوگاه آوردند و همه بچه ها زرنگی کرده و هر چی کاغذ داشتند تمامی دعا ها را روی آن نوشتند که یکی از بهترین خاطرات من بود که بچه ها با شور و شوق مشغول نوشتن بودند؛چون قرار بود کتابها را از ما بگیرند.
اسرا جسمشان اسیر بود ولی روحشان آزاد بوده وبر فراز مرزو بوممان به پرواز در می آمد.
گفته مقام معظم رهبری اسرا را دلگرم نمود ،آقا در سخنرانی خود گقته بود که مقاومت آزادگان آبروی نظام اسلامی را خریده است.
بعد از شکنجه های فراوان دستور آزادی ما صادر شد،حس عجیبی بود ،بعد از چند سال می خواهی به خاک پاک وطن برگردی در پوستمان نمی گنجیدیم، زمانی که به وطن رسیدیم همگی به تربت خاکمان سجده و ادای احترام کردیم.
خانواده ها با داشتن عکس هایی در دست دنبال مفقودین خود بودند و ما هم خبری از آنها نداشتیم که آن چشمهای گریان هرگز از خاطرم جدا نمی شوند.
با خانواده ام دیدار کردم ولی پدرم را ندیدم دلم گرفت گفتم حتما برای پدرم اتفاقی افتاده است ولی به من گفتند که به مسافرت رفته است بعد از چند روز مرا سر مزارش بردند و من خیلی ناراحت شدم که فوت پدرم را شاهد نبودم و این موضوع هنوز هم عذابم می دهد ولی تقدیر خدا چنین بوده است.
امیدوارم ملت ایران با همکاری هم بتوانند جوابگوی خون شهیدان و آزادگان و ایثارگران باشند.



