به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «اروم نیوز»، شاهرخ احمدزاده فعال اجتماعی و فرهنگی در یادداشتی نوشت: در نشست اخیر شورای فرهنگ عمومی آذربایجان غربی، بیش از آنکه تجلیگاه ارادهای معطوف به تغییر باشد، نمایشگر یک پارادوکس ساختاری است؛ جایی که دقت در تبارشناسی بحران با سطحینگری در ارائه راهکار به هم میآمیزد.
اگرچه مسئولان استانی با هوشمندی ستودنی، ریشههای فرهنگی وقایع اخیر و نفوذ دشمن در لایههای پنهان زیستجهان جوانان از کافیشاپها تا فضای مجازی را رصد کردهاند، اما خروجی نهائی نشست، همچنان در قلمرو توصیه باقی مانده و فرسنگها با برنامه عملیاتی سیستماتیک فاصله دارد.
فقدان مفصلبندی علمی وقتی تشخیص، به درمان نمیرسد سردار جهانبخش بهدرستی بر گسست تاریخی و معرفتی دستگیرشدگان تأکید میکند، اما پیشنهاد ایجاد کانال ارتباطی بدون تبیین پروتکلهای اقناعی و پیوستهای رسانهای، تنها یک کلیدواژه انتزاعی است. همچنین، فراخوان حجتالاسلام قریشی برای تدوین نقشه فرهنگی استان، در غیاب متدولوژی مشخص و معیارهای سنجشپذیر، بیم آن را ایجاد میکند که این سند نیز به سرنوشت اسناد بایگانیشده دچار شود.
مشکل اساسی اینجاست که شورای فرهنگ عمومی نباید صرفاً محفلی برای توصیف وضعیت باشد، بلکه باید به مثابه اتاق جنگ نرم استراتژیهای خرد و کلان استخراج کند. حلقه مفقوده: مرجعیت علمی و فقدان نظریات دانشگاهی غیبت معنادار نهاد دانشگاه در کانون تصمیمسازیهای فرهنگی بسیار مشهود است نمیتوان از فرهنگ سخن گفت و پژوهشهای تبارشناسانه را به حاشیه راند.
چرا نظام آموزشی پس از چهار دهه، در انتقال هسته سخت هویت ملی و تاریخی به نسل جدید لکنت دارد؟ پاسخ به این پرسش، نه در جلسات اداری، که در کرسیهای نظریهپردازی و مطالعات تطبیقی نهفته است. واقعیت آن است که اقتدار فرهنگی از مسیر اقناع میگذرد، نه صرفاً نظارت آذربایجان غربی برای عبور از سد بحرانهای فرهنگی، نیازمند یک گذار از شعارزدگی به واقعگرایی علمی است.
تدوین شاخصهای قابل اندازهگیری، بازسازی سواد رسانهای و بازگشت به آغوش دانشگاه، تنها راه تبدیل این تمنیات به واقعیات است. زمان برای تکرار مکررات سپری شده؛ اکنون نوبت مهندسی معکوس نفوذ با ابزار دانش و گفتگوست. فرهنگ، نه با بخشنامه، که با درک عمیق اتمسفر زمانه ساخته میشود آنچه در این میان مغفول مانده، مفهوم زبان مشترک است.
تا زمانی که زبان نهادهای سیاستگذار با زبان زیسته نسل Z تطابق نیابد، هرگونه نقشهراهی، تکگویی در خلأ خواهد بود. بحران فعلی، بیش از آنکه امنیتی باشد، بحران معنا و روایت است لذا پیروزی در این کارزار، مستلزم جابجایی از رویکرد کنترلمحور به رویکرد جذابیتمحور در تولید محتوای فرهنگی است.



