• امروز : یکشنبه - ۱۲ بهمن - ۱۴۰۴
  • برابر با : 14 - شعبان - 1447
  • برابر با : Sunday - 1 February - 2026

در دوران اسارت اجازه اذان دادن را نداشتیم

  • کد خبر : 160483
  • ۱۲ تیر ۱۳۹۳ - ۰:۰۰

آزاده محمد عباس وند جیرانها می گوید:اجازه اذان دادن در اردوگاه را به اسرا نمی دادند. به گزارش سرویس دفاع مقدس اروم نیوز،دلیرمردان عرصه دفاع،دریا دلان مبارز،شیرمردان ولایت،جوانانی که در اوج جوانی دل به میدان نبرد داده اند و با قامتی استوار به فرمان رهبری لبیک گفته اند.مرحبا به رشادتتان؛مرحبا به عزم راسختان،اکنون سخن از […]

آزاده محمد عباس وند جیرانها می گوید:اجازه اذان دادن در اردوگاه را به اسرا نمی دادند.

به گزارش سرویس دفاع مقدس اروم نیوز،دلیرمردان عرصه دفاع،دریا دلان مبارز،شیرمردان ولایت،جوانانی که در اوج جوانی دل به میدان نبرد داده اند و با قامتی استوار به فرمان رهبری لبیک گفته اند.مرحبا به رشادتتان؛مرحبا به عزم راسختان،اکنون سخن از عزیزی به میان می آورم که در سن ۱۸ سالگی پا به عرصه دفاع نهاده وبه اسرات عراقی ها در آمده است.

محمد عباسی وند جیرانها در سوم خرداد۱۳۶۵ در منطقه حاج عمران پیرانشهر به اسارت عراقی ها درآمده است.عشق به وطن و دفاع از مرزهای میهن او را به مرحله اسارت رسانده است.از وی در مورد اسارتش سوال کردم و او جواب داد:بعد از اینکه ما را اسیرگرفتند،به پشت جبهه منتقل کردند وبعد از آزار و اذیت فراوان در مورد رهبر و نظام جمهوری اسلامی مصاحبه ای ترتیب دادند ولی ما هیچ جوابی ندادیم و مورد آزارو اذیت قرار گرفتیم.

بعد از مصاحبه ما را به یک زیر زمین تاریک انتقال دادند که هیچ جایی را نمی دیدیم ودرست متوجه نشدیم که چند روز را در آنجا سپری کردیم چون شب و روز مشخص نبود.

چند روز بعد ما را به استغفارات عراق معرفی کرده و به استان الانبار شهر رمادیه منتقل کردند.چند روزی برایمان سخت گذشت ولی با همبستگی و اتحاد و یکپارچگی توانستیم همه مشکلات را پشت سر نهیم.

همه روزهای اسارت برایمان خاطره شیرین بود و علی رغم کتک و آزار و اذیت،جک ها و خنده های بچه های اردوگاه ما را به وجد می آورد.

خاطره تلخ برایم شهید شدن دوستانی بود که چند سال با هم یکدل و همصدا بودیم وآنها به عرش اعلی پیوستند و ما هم نظاره گر که این موضوع برایم تلخ بود.

ماه مبارک رمضان در اسارت سخت بود ولی با تکیه بر حی منان توانستیم روزه های خود را ادا نماییم .

اجازه اذان دادن را به ما نمی دادند و نمی گذاشتند نماز را دسته جمعی بخوانیم وغذایی که صبح و ظهر به ما می دادند،برای افطار و سحری نگه می داشتیم.با اینکه ما را اذیت می کردند ولی لحظه ای که ربنای نزدیک افطار را از رادیویی که مخفی کرده بودیم می شنیدیم خستگی از تنمان جدا می شد و با قلب های آکنده از احساس ،دست هایمان را به سوی درگاه ایزد باری تبارک دراز می کردیم واز خداوند براتمان را خواستار می شدیم.

بعد ازچهار سال وسه ماه در تاریخ  سوم شهریور۱۳۶۹به وطن باز گشتیم.حس عجیبی بود و بوی وطن،حال و هوای شهر و دیار و تشنگی دیدارعزیزان باعث شده بود تا در پوست خود نگنجیم.

وقتی وارد خاک پاک ایران شدیم وازدحام جمعیت را دیدیم،شور وهیجان خاصی به ما دست داد واشک شوق از دیدگانمان جاری شد.پدر و مادرها با چشمانی گریان ودسته گلهای یاس در انتظار عزیزانشان بودند.

از دور که خانواده ام را دیدم،زبانم بند آمد.نفهمیدم کی خودم را به آغوش مادرم انداخته ام وغرق بوسه هایش شده ام.در آن لحظه بود که انتظار به سر رسید و به آغوش گرم خانواده بازگشتم.

 

 

لینک کوتاه : https://oroumnews.ir/?p=160483

برچسب ها

ثبت دیدگاه

در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.