به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «اروم نیوز»، شاهرخ احمدزاده کارشناس و فعال سیاسی و اجتماعی در یادداشتی نوشت: سحرگاه بیست و هفتمین روز ماه رمضان، خبری فضای سیاسی و رسانهای ایران را در بهتی عمیق فرو برد خبری که نهتنها از فقدان یک فرد، بلکه از حذف یک سطح از عقلانیت راهبردی در ساختار تصمیمسازی جمهوری اسلامی ایران حکایت داشت.
شهادت دکتر علی لاریجانی دبیر شورایعالی امنیت ملی و مشاور رهبر معظم انقلاب در حملهای هدفمند صرفاً یک ترور فیزیکی نبود؛ بلکه نشانهای از تغییر برآورد دشمن نسبت به یکی از پیچیدهترین چهرههای سیاست ایرانی بود.
علی لاریجانی را نمیتوان در قالب سیاستمدار کلاسیک تعریف کرد. او محصول تلاقی سه ساحت بود: دانش نظری، تجربه اجرایی و دسترسی نهادی، از مدیریت فرهنگی در صداوسیما تا نقشآفرینی در مذاکرات حساس امنیتی، از ریاست طولانی بر مجلس شورای اسلامی تا حضور دوباره در شورایعالی امنیت ملی، لاریجانی همواره در نقاطی ایستاده بود که تصمیم از تحلیل عبور میکند و همین ویژگی او را برای بازیگران خارجی قابلمطالعه و قابلکنترل میکرد.
نقطه عطف نخست در مسیر او رد صلاحیت در انتخابات ریاستجمهوری بود رخدادی که برخی آن را پایان حیات سیاسیاش تفسیر کردند. اما این تحلیل سطحی بود. لاریجانی نه از دایره نظام خارج شد و نه به اپوزیسیون پنهان لغزید؛ سکوت او سکوت قهرآلود نبود «سکوت نهادی» بود. او بهجای میدان رقابت به اتاقهای تصمیمسازی بازگشت جایی که سیاست نه با شعار بلکه با محاسبه امنیت ملی تعریف میشود.
در همین بستر است که روایتهای منتشرشده در رسانههای غربی از جمله نقل قولی منتسب به کریستین امانپور خبرنگار معروف بینالمللی (انگلیسی) اهمیت پیدا میکند. طبق این روایت تا پاییز ۲۰۲۵ لاریجانی در برخی محافل مطالعاتی غرب بهعنوان گزینه انتقالی مطلوب ارزیابی میشد چهرهای که میتوانست تغییرات کنترلشده را نمایندگی کند، اما در اوایل ۲۰۲۶ این ارزیابی بهطور ناگهانی تغییر کرد و او در طبقهبندی جدید، به هدف تبدیل شد.
این تغییر واژگانی تصادفی نیست در ادبیات امنیتی فاصله میان گزینه و هدف دقیقاً به اندازه فاصله میان مهارپذیری و اخلالگری فعال است. لاریجانی بنا بر همین گزارشها از همراهی با پروژههایی که به تضعیف ساختار جمهوری اسلامی میانجامید سر باز زد مواضع صریحتری علیه آمریکا و اسرائیل اتخاذ کرد و در طراحی پاسخهای منطقهای ایران نقشی فعال یافت، از این لحظه، او دیگر یک امکان نبود یک مانع بود.
اهمیت شهادت او تنها در جایگاه فردیاش خلاصه نمیشود از منظر داخلی حذف لاریجانی به معنای ضربه به لایهای از سیاست نهادگرا عقلانی و متکی بر تجربه است، لایهای که میان آرمانخواهی و واقعگرایی توازن ایجاد میکرد. از منظر منطقهای این ترور پیامی آشکار دارد: محور آمریکایی صهیونیستی، مستقیم شبکههای تصمیمسازی ایران را هدف گرفته است.
نحوه شهادت نیز حامل معناست گزارشها از وقوع حادثه در فضای خانوادگی حکایت دارد نه در یک موقعیت رسمی بلکه در خلوت خانه دخترش که این موضوع قابل تأمل است، این انتخاب صحنه، خود بخشی از پیام است: امنیت نرم هدف قرار گرفته است. برای کشوری که در قلب جنگ ترکیبی قرار دارد، این زنگ خطری جدی درباره بازتعریف سطوح حفاظت از چهرههای راهبردی است.
اما فراتر از همه این تحلیلها، آنچه در حافظه سیاسی ایران باقی میماند تصویر سیاستمداری است که تا پایان درون نظام ماند، بدون آنکه به نظام بدهکار شود یا از آن طلبی داشته باشد جملهای که از او نقل شده «انی لا اری الموت الا سعاده…» بیش از یک شعار است خلاصه یک زیست سیاسی است، زیستی که در آن، سازش با ظلم بیمعنا و هزینه دادن برای حق طبیعی است.
شهادت دکتر علی لاریجانی، پایان یک مسیر نیست آغاز پرسشی عمیقتر است چرا هرگاه عقلانیت وفادار به نظام تقویت میشود دشمن سطح تقابل را ارتقا میدهد؟ پاسخ شاید در همان آیه قرآن نهفته باشد آنان که عهد خود را به انجام رساندند و آنان که هنوز ایستادهاند.
سیاست ایران در تحمل ضایعه شهادت سیاستمدار بابصیرت در چالش خواهد بود و این نشانه آن است که مسیر هنوز زنده و اثرگذار است.



